سوریه و لبنان ؛ منطقه سریانی ، منظر نظام درستی

تاریخ قبل از اسلام منطقه لبنان و سوریه واضحاً و مسلماً بیانگر غیرعربی بودن این دو قطعه سرزمین است . اولین ورود اقوام عربی به مناطق تدمر و پالمیرا بوده است که مثبت این است که قوم عرب در سوریه و لبنان مهاجر و ثانوی بوده و فاقد اصالت وطنی است . ساحل لبنان به دریای مدیترانه است که خود یک انفصال مانع مهاجرت از دروازه غربی است طوری که تاریخ هم حکایتگر این نیست که از آب قومی بدین سرزمین وارد شده باشد . اصولاً منطقه ای ساحلی از غزه تا لبنان تا سوریه حوالی لاذقیه منطقه ای آرامی ( غیر عربی ) بوده و تا الان هم واقعیت ژنی چنین چیزی را اثبات می کند پس همین امروز نیز ثابت است که زبان گرچه عربی است اما فرهنگ و نژاد آرامی و غیرعربی است . حجم مهاجرتهای عربی بعد از اسلام به این منطقه افزون شد که حتی مشروعیت دینی و حقوقی درستین هم ندارد و به سبب سلطه سیاسی ، زبان سریانی با گویشهایش حاشیه رانده شده و زبان عربی جایگزین گردید ، حتی پس از اسلام نیز تاکنون زبان سریانی با گویشهایش در این منطقه مورد تکلم است و این زبان دارای تاریخ و ادبیات و دستورنگارش و در کل کلیه شاخصهای یک زبان زنده و قابل رشد است ، زبانی که با اندکی حمایت به راحتی می تواند زبان عمومی مردم لبنان و سوریه گردد و زبان علم و آموزش و در یک کلمه زبان رسمی شود . در منظر درستی و اسلام درست و حقانی به هیچ وجه این واقعیت تاریخی که اقداماتی عامدانه یا غیر مستقیم و غیرعامدانه ، زبان و گویشهای بومی را که دستاوردی انسانی و فرهنگی بوده از میان ببرد و اینچنین حقوق مسلم ملتها و اقوام که حفظش از واجبات است ، تضییع گردد ، مشروعیت و اعتبار ندارد . مسلم است که اسلام دشمن زبان و گویش نیست زیرا زبان دستاوردی بشری و فرهنگی است که امری تمدنی ، فرهنگی و هنری تلقی می شود و بالنفسه فاقد هر گونه بدی و نادرستی و ظلم و ستم است و باید و واجب است تا این دستاورد مفید و ارزش مسلم را حفظ نمود نه نابود کرد ؛ پس چرا حرکت نابودی زبان ملل را تأیید کنیم . بی تردید کسانی که ارزشی برای زبان غیرعربی قائل نیستند یا بی تفاوتند حامل نگاه بدعت در دین بوده و خلاف دین اقدام می کنند و از مسیر شریعت بیرونند . آری اگر امروز با قاطعیت چنین نظر ندهیم باید منتظر مرگ دین در برابر صدها شبهه حقوقی باشیم لذا همانطور که نمی توانیم در نماز و روزه حکم غلط صادر کنیم در امور فرهنگی و انسانی و سیاسی هم به طریق پراهمیت تری نمی توانیم حکم غلط صادر نماییم . هیچ اولویتی در خصوص زبان عربی بر غیرعربی در اسلام نیست و هر که خلاف این را بگویید حرفش خارج از دین است . اسلام دین تعصب نیست دین حقیقت و معناست . اسلام تعصب زبان یا نژاد عربی نیست و اگر کسی شأن و جایگاه دین را تا این حد پایین می آورد مسلم است که سخنش مطرود دین است . در گسترش و تبلیغ دین مهم معنی دین است و زبان طریقیت دارد نه موضوعیت و هر کسی که به این امر بی تفاوت باشد و یا زبان عربی را تقدیس کند کارش کمتر از وهابیت و سلفیت نیست .

و حال آمدن اسلام به سوریه و لبنان اگر پرچمش به دست وجود مبارک رسول الله و نائبین صالحش باشد درست و پذیرفته است و الا اقدامی نادرست و غیرحقانی است اما اینکه تاریخ کدام را می گوید چیزی نیست که ما آن را ندانیم لکن ما قاعده را می گوییم تا دیگران خود تطبیق دهند و به این وضع عادت کنند .

آمدن اسلام به لبنان و سوریه هر چه که باشد همانطور که مجوز نابودی و کنارگذاشتن زبان محلی نیست و حتی مجوز رسمیت دادن به زبان عربی نیست ، مجوز سلطه بر ملت لبنان و سوریه نیز نبوده و حکومت بر این منطقه در صلاحیت باز خود مردم این منطقه که نهایتاً مسلمان باشند بوده نه غیر از مردم این محل . اما آداب و رسوم و فرهنگ تا آنجایی پذیرفته است که درستین و اسلامی باشند یا حداقل ضد اسلام درست نباشد پس اگر نابودی یا تضییع فرهنگ و سنن خارج از این مقیاس انجام گرفته نیز پذیرفته دین نیست .

در کلام واضح بیان کنیم که ما متوجه این نکته گردیده ایم که تأیید گذشته تاریخی فوق العاده خطرناک تلقی می شود و باید در بسیاری از وقایع تردید داشت و از گذاشتن آن به پای دین أکیداً دوری کرد ؛ آری مگر آنان که فتح سوریه و لبنان کردند یا بعدها حکومت راندند چقدر به حکم و نظر دین وقوف و علم داشتند ؟!

تالی فاسد و پیامد این اقدام نادرست هم آن موقع و هم تا الان وجود دارد . سوریه و لبنان سرزمین عربی نیست و جایی برای تحمق و تعصب کورکورانه عربی نیست وجود این دو کشور در اتحادیه عرب غلط و نادرست است . وجود زبان عربی در این دو کشور و رسمیت آن حتی علی رغم شیوع باز نادرست است . الگوی ارتباط با کشورهای عربی به عنوان اینکه این دو کشور خود را عرب می دانند أکیداً غلط و نادرست است و بهترین الگوی نظم برای این دو کشور این است که این دو کشور که گذشته مشترکی هم دارند به عنوان یک کشور یا نهایتاً دو کشور با احیای زبان سریانی و تضعیف و خشکاندن زبان عربی و حداقل حفظ آن برای امور دینی نظمی جدید را تعریف کنند . خروج این دو کشور از حوزه عربی و حفظ و احیای فرهنگ درست و زبان سریانی و در عین حال پایبندی به دین مکرم اسلام سبب می گردد تا این دو کشور از بلوا و غوغای عربی که پیوسته خونین و فتنه گونه برقرار است ، نجات یابد و خود تبدیل به قطعه آسان و کارآمد در جغرافیای سیاسی مدیترانه ای گردند . ضمناً باید بگوییم که منظر درستی بقای منطقه کردستان و شمال سوریه تا نقطه لاذقیه را در جغرافیای سیاسی آن کشور فاقد مشروعیت دینی و حقوقی می داند . دو قسمت مذکور همیشه منطقه ای غیر عربی و حتی غیرسریانی بوده و محل اقوامی بوده که با ترکیه امروز تشکیل یک صفحه زیستگاه ملی واحد را داده بودند . امروز نیز کردها غیر عرب و غیر سریانی اند ، از حلب تا لاذقیه نیز لساناً عرب ولی به لحاظ تاریخی و ژنی با اقوام مقیم ترکیه همگونی دارند . و لابد دیگر نیاز به فهماندن این قضیه نیست که کشورسازی انگلیسی و حقوق بین الملل ساختگی و توجیه گر نظام سلطه چیزی نیست که ایدئولوژی درستی پشیزی برای آن ارزش قائل باشد . همچنین در خصوص اختلاف مرزی ناحیه گولان باید گفت که اولاً اختلاف سوریه و اسرائیل به هیچ وجه اختلاف عربی و اسرائیلی نیست ثانیاً مکتب درستی راجع به مرز و حقوق مرز ، قواعد خاصه خود را دارد که مفصل و بعضاً بدیع و جمعاً بسیار واقعی و طبیعی و کارآمد و درست است که مثلاً در اینجا بیان دارد که مرز باید دارای منطق طبیعی و واقعی مرزی باشد و لذا به عنوان مثال یک رودخانه یا خط ارتفاع یک کوه مرزی مناسب و درست تلقی می شود و برعکس آن خیر . بهترین مرز برای گولان خط ارتفاع است گرچه این نظر در عمل به ضرر سوریه است اما باید گفت که حقاً و به درستی آن سوی گولان تا مدیترانه یک منطقه مناسب و درست تلقی گردیده که از منطقه سوریه با بلندیهای گولان تفکیک می شود و اگر مرز بر اساس واقعیت تاریخی و جنگی ترسیم شود غلط و نادرست است . ما نمی توانیم مرز را جایی بدانیم که سوریه مدعی است یعنی عبور از دریاچه طبریا  و مسلم است که ما دنبال دفاع از اسرائیل و در مقام مشروعیت سازی برای اسرائیل یا دفاع از منافع نظام اسرائیل نیستیم اساساً ما چشممان را روی ماهیت ملت و دولت آن سوی گولان می بندیم و می گوییم گولان فاصل دو منطقه و دو کشور است و فرقی ندارد آن سو اسرائیل یا فلسطین یا کشوری مسیحی یا کافر باشد و خواهیم دید که قضاوتهای ما در خصوص بقیه دنیا هم چنین است و اگر فرض کنیم که روزی فلسطین آزاد گردد باز همین حرف را می زنیم که آن سوی گولان متعلق به فلسطینی هاست .

به امید روزی که نظام جدید درستی با همت درستکاران بر بستر اجرا نشیند همه درست اندیشان را به تلاش دعوت می کنیم. .

+ نوشته شده توسط - در پنجشنبه 20 تیر1392 و ساعت 10:12 |