اساسنامه ساکودا : فصل دوم– مرامنامه
اساسنامه ساکودا : فصل دوم– مرامنامه
جهان بینی
جهان بینی ( جهان بینش ) ، شناخت ، اندیشه برآمده از این شناخت و بینش ساخته شده از این اندیشه هاست .
اینکه جهانی که در آن زندگی می کنیم چیست ،کی و چگونه ، چرا و توسط کی یا چه خلق شده است ، پرسشی است که در پاسخش نظریه هایی چند ، کامل یا ناقص مطرح گردیده است . برخی نظرات متعلق به حوزه فلسفه ( متعلق به فیلسوفان ) و اندیشه (متعلق به اندیشمندان ) است و برخی دیگر برداشتها و اندیشه های مردم ( بعضاً قوی و بعضاً ضعیف ) ، برخی عقاید دین بوده ( ادیان الهی یا غیر الهی ) و برخی نظریات علمی ( غیر فلسفه ) .
همین مسائل در خصوص آنچه در جهان وجود دارد از بی جانها تا جانداران از گیاهان تا جانوران تا انسان نیز مطرح است اما از جمیع این سؤالات ، ذهن ما عبور کرده و جهان را در مفهومی کلی و به معنی هستی لحاظ کرده است . اینچنین است که انسان هم ، در تداوم خلقت هستی موضوع سخن علم ، دین ، فلسفه و ذهن مردم قرار می گیرد .
نظریات حوزه فلسفه و اندیشه تنوع و در عین حال روند زمانی و موضوعی رو به رشد داشته و از طرف مردم با استقبال قابل توجه روبرو بوده ، عقاید دین با تفسیر و تحقیق گسترش یافته و در میان مردم ، مقبولیتی بسیار گسترده و بلکه گسترده ترین را دارا بوده است و نکته اینکه این عقاید با علم و تحقیق توسعه یافته و خود به اندیشه و فلسفه آمیختگی دارد که گاه نیز به تصورات توده ای اختلاط می یافت . نظریات علمی در گذشته هم وجود داشته و تحقیق علمی صرف ، در حدی که مقدور بوده ، دست کم بینش ساز بوده است . این عقاید و باورها در درازای تاریخ بشریت رشد زیادی کرده بود و بشر همیشه با این عقاید سر و کار داشته است اما حکایت مهم این است که رشد علمی بشریت در این اواخر ( توسعه علمی اروپا از عصر نوزایی به این سو و دیگر رشد علمی در همه جای دنیا ) قابل مقایسه با ادوار دیگر نیست ؛ ابزار تحقیق علمی رشد کرده و امکانات زیادی برای علم وجود دارد و تراکم تولید علم را به همراه داشته است . این دستاوردها کاملاً در حوزه جهان بینی و عقاید فلسفی مؤثر بوده است و این روزها نظرات فلسفی بی توجه به علم ، مقبول نمی افتد حتی مردم بینش خود را با این تصورات یا به عبارت دقیق تر با این بینش ها می سازند . در پرتو تحولات علمی بینش های دیگر نظیر بینش دینی هم بازنگری شده است و ادیانی که در این باب بازنگری منسجم و سریعی نداشته آسیب دیده اند .
رشد و توسعه دانشهای پایه نظیر شیمی ، طبیعیات ( فیزیک )، ریاضی ، زیست جانوری و گیاهی و از این دست ، به خصوص دانش زمین شناسی و دیرینه شناسی و نجوم ما را به دنیای سرشار از عجابت زمین و فرازمین برده است . تاریخ زمین و مافیها همراه با شناختن منظومه شمسی و کهکشان راه شیری و دیگر کهکشانها ، ما را تشنه دانستن بیشتر و بیشتر کرده است . ما می خواهیم رمز خلقت را بدانیم ؛ انفجار بزرگ یا و یا ... ، از کجا شروع شد و چه مراحلی در چه زمانی طی شده و الان کجای قضیه هستیم . چگونه ستاره و سیاره وجود پیدا می کند ، چه تداومی داشته ، چگونه به یکدیگر تبدیل می شوند و یا راه افول در پیش می گیرند ، ابرهای فضایی و ستاره و سیاره ، کهکشانها و دیگر پدیده های فضایی چگونه به وجود آمدند و در حال چه تکوین و تحولی اند . ابزارهای علم به کمک آمده است ، اشتیاق راهگشا شده تا به دنبال یافتن زیست و پیداکردن گیاه و جانور و انسان و مانند اینها در دیگر کرات باشیم ، دنبال انسان فضایی باشیم و یا اینکه به هر جا رسیدیم ، مقایسه ای از آن سیاره با وطن خود ( زمین ) داشته باشیم ، از قمر یا اقمارش با قمر خودمان و از ستاره و ستارگانش و ازخاک و معدنش را قیاس کنیم ، جو و هوایش را بازشناسیم ، حد و اندازه اش را بسنجیم و آخر اینکه آرمانی بس بزرگ و فرضیه ای سخت عظیم که آیا انسان قادر به تغییر و تحول و بستر سازی حیات در دیگر کرات است یا نه ؟ ! آیا ما تعیین کننده فضا و مافیها هم هستیم یا فقط بر زمین حاکمیم یا حتی نه ، انسان تأثیری بر زیست کره ندارد . و دنیای علم و ابزارآیا به ما امکان شناختن فضاهای دورتر را خواهد داد ؟ چگونه این فاصله عظیم و نیاز به زمان طی گردد یا وسیله سفر به این دنیای دوردست و خارج ار کنترل ما مهیا گردد ؟یا این سفرسرشار از خطر و نیاز به مطالعات و بررسی زیاد ، چگونه انجام شود؟ یا به چه ابزاری دانسته شود؟ و چقدر بد که بدانیم دنیایی در دوردست وجود دارد که ما قادر به دستیابی بدان نیستیم اما نه ، همه امید ، که این هم بر بشر باز خواهد شد . راستی پایان و بعد از این همه کهکشان ، آن سوتر کجاست؟ گویند که پایان ندارد ؟ آیا می توان آن سوتر از فضا را دید و به هر حال کجا و چگونه بدانیم ؟ گویند که پایان دارد اما باور نداریم . گویند که جهان پیوسته وسیع می شود یا نه از هم فاصله می گیرد ، هنوز روشن نیست . و آخر اینکه سرنوشت زمین چه می شود ، مام وطن ، برای جامعه جهانیش ، این خانه برای اهلش ، مادر برای فرزندش چه سودایی در سر دارد ؟ اطلاعات جهان و زمین از آغاز تا امروز در همه دوران زمین شناسیش ، ما را جذب می کند و اگر بدانید چقدر شیرین است دانستن زمین شناسی و نجوم و البته آن اندازه از زیست و فیزیک و شیمی که لازمه کار است ، حتی برای بی سودان هم جذاب است . بیشتر به حکایتهای شیرین کودکانه می ماند یا به بهشتی که در دسترس ماست .
و جالب اینکه چقدر این پرسشها ویافته های علمی بشر بر فلسفه و اندیشه بشری و حتی بر دین و باورهای دینی و حتی بر ذهنیت و نگرش مردمی تعیین کنندگی دارند . چه آسان می توان بینش خود را نسبت به زندگی تغییر دهیم ، بینش علمی زندگی را شیرین می کند ، فرار از نادرستی ، از بدی و پلیدی ، گریخته از پیوند با نادرستی و باطل ، شکستن تابوی ستم ، نبرد با الگوها و ارزشهای ناصواب و در جامع سخن ؛ متلاشی ساختن نظامات نادرست اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی . و در پایان اینکه گویند که جهان بینی علمی به انسان فلسفه حیات نمی دهد ، هدف نمی دهد ، مسیر و راه زندگی نشان نمی دهد و این جهان بینی فلسفی یا دینی است که چنین نقشی دارد اما چنین نیست ؛ مردمی که عادی زندگی می کنند از تدبر در زمان و وقایع محیط ، از تجارب و اطلاعات عادی زندگی به بینشی ارزشمند نسبت به زندگی و جهان می رسند ، حال چگونه جهانبینی علمی این توان را ندارد آیا در این اندازه نیست . آری نفس علم جهان بینی نمی دهد اما علم و شناخت علمی ، اندیشه و تفکر و تدبر می آورد و در پی آن بینش کوچک یا بزرگ ، عمیق یا کمتر عمیق شکل می گیرد . از علم نادرستی و پستی و سقوط شکل نمی گیرد . آنچه در جوامع اینچنینی وجود دارد که منفی و بد می نماید ناشی از الگوها و اخلاق مرسوم است که ریشه در علم ندارد . و همین تدبر مردم بوده که اندکی اگر عمیق تر و وسیع تر و کاملتر می شد ، این کسان را عالم و فیلسوف می نامیدند . اگر با این نگاه جهان را بنگریم چه زیبا ، جهان انسانی را می سازیم . طرفداران محیط زیست چه بجا طبیعت را ارج می نهند . هر کس در هر جای جهان باید که قدر خانه خود را شناخته و در دوام وآبادانی اش بکوشد نه برای نادرستی کوس جنگ و ریختن خون سر دهد یا قدمی برای پلیدی بردارد ، شایسته جهانی بدین زیبایی است تا در آن جز به درستی زندگی نکنیم . آری بیایید تا بهشت را تا جامعه آرمانی را و جهان شهر درستین را بسازیم .
بعد از این ، باید گفت که جهان اندیشی ها را می توان به دو دسته تقسیم نمود ؛ خداباور که عمده حتی در گذشته چنین بوده است و خداناباور که باز هم در گذشته و هم در کنون معتقدان کمی داشته است . خداباوری فلاسفه و اندیشمندان یا دانشمندان یا دین باوران دانشمند ، عمدتاً عمیق و همراه با تعقل یا علم بوده است . خداباوری مردم ناشی از تعقلی مردمی و هم ناشی از تربیت و القائات خانوادگی و اجتماعی و هم ناشی از سرگذشت و هم ناشی از الهام و ندای درون بوده است . درجات ایمان در هر دو دسته متفاوت بوده است اما عمدتاً ایمان قلبی نه ذهنی بیشتر ناشی از الهام و ندای درون است و تعقل و علم پذیرشی بیشتر ذهنی ایجاد نموده و در سطحی محدودتر منشأ رفتار و پایبندی عملی شده است .
فلسفه قامتی به بلندای بشر دارد ، مردم به دانش مکتوب خوی چندانی نداشته اند ؛ این عصر ماست که دانش مکتوب الگوی غالب است . اندیشه فلسفی در بین دانایان و بزرگان مردم وجود داشته حتی بینش فلسفی مردم روزگاران گذشته هم جالب توجه است هم اینکه فلاسفه و اندیشمندان کهن گویا که می بایست فلسفه ای کاربردی و حکمتی مفید در زندگی را تحصیل می نمودند و خود راه یافته ، راهبر دیگران می شدند . نوشته تظاهری بود که کمتر مطلوبیت داشت . در این میان روشن است که نباید تاریخ فلسفه را تاریخ مکتوب فلسفه دانست . ایران ( و هند ) ، چین و مصر و و و ، أکثراً از فرهنگ ( تمدن ) پیشرفته برخوردار بوده و بی تردید فلسفه شرقی آنها بسیار مهم بوده است . اروپاییان و در کل غربی ها ، روال ناپسندی دارند که تاریخ هر علم را از اروپا دانسته و بحث می کنند ، شاید از بی اطلاعی آنها شاید هم از تعصب آنهاست که چنین می نمایانند . جستن تاریخ کلان اندیشه ها ( فلسفه ) در یونانی که گرچه در بقیه ابعاد فرهنگی نقش قابلی نداشته و البته در فلسفه سهم موجه داراست ، پذیرفته نیست . یونانی ها را باید ملت دارای عادت نوشتن دانست . تا به امروز امروز فلسفه شرقی ایران و هند و چین و نظیر اینها که از آن بی خبریم ، شایسته توجه است .
ادیان برخلاف ظاهر ساده و مسلمشان سرشار از اندیشه فلسفی اند شاید اینکه در گذشته مرزی بین دین و فلسفه وجود نداشته است . هنوز در پیشرفته ترین دانشگاهها ابهامات زیادی از گذشته تاریخ دین و فلسفه باقی و پژوهش نشده وجود دارد . تا مدتها تمدن غرب و بشر امروز مشتاق تحقیق در همه ابعاد من جمله اندیشه ها بود اما دست کم از پس فروپاشی شوروی دیگر تب این درد خوابید و جهان و رهبرانش به رشد علمی مؤثر در رفاه و به مایه و سرمایه پرداخته ، طوری که رکودی سخت و سرد و فسرده بر همه زندگی بشری سایه انداخته است . بی تردید جهان امروز در پایان این رکود ، خسته از این سردی و ذله از تلخی های دامنگیر بشر است ، مشتاقند تا اندیشه ای روشن بر جهان پرتو افکند و بهشت زمین را در سایه دانش و خرد و باور درست رقم زند .
در باب جهان و انسان ، ما یافته های درست علمی را و تبعات آن را پذیرفته و ارج می نهیم که این درستی بر اساس اطلاعات علمی درست و روش علمی درست حاصل می گردد و در باب خلقت جهان و تدوام آن و چیستی عالم و انسان ما منکر یا مخالف جهان بینی فلسفی و اندیشه ای یا جهان بینی دینی یا جهان بینی های مردمی نیستیم بلکه باز معیار ما درستی است و هر کدام و هر مقدار از هر کدام را که درست بوده را می پذیریم . بالاتر اینکه ما به جهان بینی های مختلف فرصت طرح می دهیم ؛ آنها دارای آزادی اند و تا نگرشی بر پایه حسن نیت مطرح باشد گرچه دچار اشتباه علمی هم باشد دارای آزادی است و البته که مورد بررسی و نقد و پالایش درستی اند اما تفکر درستی به هیچ وجه با سوء نیت در نظرات سازگار نخواهد بود و بی درنگ پس از نهی و ارشاد واخطار و بی اثر سازی مطابق اصول هدم نادرستی ، آن را نابود خواهد کرد . آن سوتر ارائه الگو و طرح ارزش و اعمال عقاید و رفتار بر اساس باورها و جهان بینی ها به ویژه زمانی که تبعات اجتماعی و سرنوشت ساز برای مردم داشته باشد با دقت بیشتر امر اعمال درستی حضور پیدا می کند . نباید توقع داشت ، نظام اجتماعی تحمل آزمون و خطا را داشته باشد یا دچار هرج و مرج باشد زیرا که این یعنی گمراهی و بی نظمی و فساد و تباهی و نابود شدن فرصتها و امکانات و معلوم است که ما یارای بردباری بیجا نداریم ؛ چیزی اعمال می گردد که درست باشد .
گواه می دهد تاریخ که از میان هر طیفی ، توده ، کم گناه و خاصگانی گنهکار داشته ایم . گواه می دهد تاریخ که دانشمندان کمتر سر نادرستی داشته و بیشتر ساز درستی زده اند . گواه می دهد تاریخ که دین باوران ، اصلی ترین فرضیه شان این بوده که دین یعنی درستی و دیندار کسی است که آهنگ درستی کرده است . تلخی دین برای برخی ، بدین سبب بوده که تعصب و جبهه گیری باعث شده تا ضد دین عمل کنند . جهل و نشناختن دین سبب شده تا در نقطه مقابل دین بایستند . و وقتی که تعصب رخ دهد و جهل نقش آفریند و زمان بگذرد و حادثه ها پیش آید ، بنای کجی ساخته می شود و نظامی شکل می گیرد که بی تردید معیوب عمل می کند . نظامهای فلسفه ساخت یا علم ساخت یا اندیشه ساخت نیز بدین عیب گریبانگیرند ؛ آیا آزادی گرایی ( لیبرالیسم ) یا جامعه گرایی ( سوسیالیزم ) در گذر زمان به سبب این و این و آن حادثه یا تعامل یا در عمل به انحراف نگراییده است ؟!.
فراتر از این نظریه که حضرت آدم (ع) پدر بشر و اولین انسان است یا اینکه هنگام نزول حضرت آدم ، انسانهای دیگری روی این کره زندگی می کرده اند یا اینکه نظریه داروینیسم را درست بدانیم یا اینکه نظریه داروینیسم را در تضاد با نظریات دینی ندانیم یا و یا هر نظریه دیگری ، همه ما بشر باید بپذیریم که علم تاریخ و دیرینه شناسی ، اثبات نموده که انسانهای اولیه نه به صورت انفراد بلکه به شکل گروههای اولیه گاه تا پنجاه – صد نفره در غارها و کوهستانها و در جنگلها زیست می کرده اند . این امر فارغ از این بحث است که انسان موجودی فطرتاً انفرادی است که به تجربه و برای بهزیستی ، اجتماع را پسندیده یا فطرتاً اجتماعی است و اجتماعی زیسته است . باز هر چه باشد فی الواقع زندگی اجتماعی است از اولین گروههای کوه گرد و جنگل گرد که با گیاه و سبزه و میوه یا با شکار پرنده و حیوانات زندگی می کرده یا اندکی جلوتر در کنار اینها به تجربه ، دانش باغداری و کشاورزی را یافت . از اول بار که روستا نشین بود تا بعدها که روستاها را بزرگ کرد و شهرش نمود . از اولین صنعتها و فنها تا جلوتر . از اولین دانشها و تجربه ها تا بعدها که روز به روزش خشتی به خشت دانش و تجربه اش افزوده شد ، اجتماعی زیست .
در این زندگی اجتماعی ، با تجربه و دانش ، قانون و قاعده شکل گرفت ، قانون و قاعده ای که بر اساس امکان بقاء در قالب زندگی اجتماعی بوده و به تدریج اهدافی با سطح بالاتر یافته است . قوانینی که بر اساس واقعیت و فطرت جهان و محیط زندگیش و بر اساس واقعیت و فطرت خودش و بر اساس شناختش از محیطش و بر اساس قدرت اندیشه اش و بر اساس آرمانهایش و بر اساس میل به بهزیستی و رشد و تکامل و کمال و بهتر و بهترینها و بر اساس تعاملات اجتماعی و محیطی ، نضج می گرفت و در گذر زمان با توسعه شناخت و رشد آرمانها و اهداف و بروز وقایع جدید و دگرگونی در محیط زندگی دچار تغیرات رو به تکامل شد . آری بشر هر چه ساخت با بنای درستی و درستی خواهی ساخت ؛ اگر دنبال بقاء بود ، دنبال رشد و تکامل و کمال بود ، دنبال انطباق با جامعه و محیط اطراف بود ، اگر دنبال زندگی بهتر و رفاه و دانش و فن و صنعت و فرهنگ و تغییر بود ، برای این بود که آن را به هر دلیل و با هر روش اثباتی درست می دانست . و سعی داشت تا درست ترینها را بچیند و بسازد . او میل به درستی داشت ، چون فطرتش چنین بود . چون فطرت جهان چنین بود . جهان مبنا و قاعده داشت ، اکنون هم دارد و بالاتر از این سخن باید گفت جهان دارای یک واقعیت و چگونگی است ، هر آنچه که بار می آورد و به خود می بیند ، هر آنچه که بر این مبنا و شالوده بنا می کند ، اقتضای خودش است . این همان فطرت جهان است و انسان هم جزء این جهان است . در عالم هستی هر چه که باشد در بقاء و تعامل محدود می گردد و همین محدودیت ریل و مسیر و قاعده و روح و جان جهان است . اینچنین جهان تنظیم می گردد . آدمی خود بخشی از جهان است ، هم در خلقتش از زمین خورده است و هم در بقایش . اما در موجودات عقل دار زمین ، حافظه ، خرد و اراده و عمل به او موقعیتی ممتاز داده است . انسان که طبیعی بشناسد و خرد کند و تصمیم سازد و اجرا نماید ، درست و به درستی اینچنین کرده است و اگر خلاف این را تصمیم کرده و اجرا نماید این به سبب اختیار اوست و چنانچه بر خلاف فطرت جهان و انسان باشد ، نادرستی است . نادرستی برای انسان و دیگر انسانها و محیط زندگی تباهی آور است . و به همین دلیل نمی شود که همه عنصر نادرست و مخل باشند یا یک انسان در همه ابعاد نادرست باشد یا یک جامعه و یا بشر برای همیشه ، بلکه این و اینها و این شخص و ... دیری نمی پایند و مقهور و مربوب و شکسته نظام درستین می گردند .
در مقیاسی فردی ، زآغاز زندگی بشری تاکنون ، در درون انسان دو گرایش متضاد دیده می شود ؛ گرایشی قویتر و غالب و منطبق با فطرت انسانی و جهانی که اغلب اوقات و أیام و در اغلب موارد ، ظاهر و آشکار بوده و گرایشی به نادرستی که اغلب اوقات و أیام و در اغلب موارد ، پنهان بوده است . اساساً گرایش به درستی قوی تر و راسخ تر است و گرایش به بدی ضعیف و سست است گرچه ممکن است گرایش قویتر ظاهر نباشد و گرایش به نادرستی ظاهر گردد . پس حتی در بدها هم فطرت بر درستی است اما درستی کنار زده شده است . در مقیاس گروهی هم اغلب افراد گروه مایل به درستی اند و درستی بر نادرستی فائق است و در مقیاس جامعه یا در مقیاس جهانی هم چنین است . بشر ستمگران و بدکاران شهیر کمی داشته و دادگران و درستکاران بسیار . شروران و بدان معروف ، انگشت نمایند و اغلبیت با درستی است . همیشه انسانها مایل به درستی بوده اند و جوامع به دنبال درستی رفته است و اگر هم نادرستی شکل می گرفته ، پایان می یافته است . ما خوبان جاوید مانند دیده ایم و برای بدی و بدان و نادرستان همیشه پایانی دیده ایم . درستی و نادرستی در مقیاسهای متعدد با هم جنگیده اند ، همیشه این نبرد بوده است و منطقی عجیب و مسلم بر بشریت حاکم است و آن درستی است . در همیشه تاریخ اغلب و قاعدتاً اگر انسانی رفتاری و اقدامی می کرده ، به تصور درست انجام می داده است . الگوی رفتاری و اخلاقیش ، اهداف و آرمانهایش ، روشش ، برنامه اش ، فلسفه حیات و جهان بینی اش ، اغلب همه بر فرض درست بوده است . همچنین است گروهها و جوامع و جهان .آری برای یک گروه هم هر چه می بینیم از اهداف تا مبنا و اصول و روش و برنامه ها و رفتارها و مواضع همه برای درستی بوده است . جوامع هم الگویش ، تصوراتش ، ارزشهایش ، اهداف و آرمانهایش چنین بوده است . جهان نیز این رودخانه درستی با کج و راستش با پیچ و خمش با سنگها و موانعش ، حرکتی رو به راستی و درستی داشته است . نخبگان بشر ، سیاستمداران ، مدیران ، مصلحان و ادیان همه فرض اندیشه و باورهایشان درستی بوده است . در این اواخر ، لیبرالیسم بر حقانیت و درستی خود می کوبید ، سوسیالیزم هم همینطور و ... . و همین برای ما کافی است . درستی اساسی ترین و جامع ترین گفتمان بشری است .
در خلقت جهان و انسان ، در خود هستی ، در تمام ابعاد شیمیایی و فیزیکی و زیستی جهان ، هر چه هست ، واقعیت داشته و هر آنچه طبیعت و واقعیت است ، بی درنگ درست است . در اینجا درستی همان واقعیت است و حال اگر پرسیده شود که اگر جایی رویم چون فلان کره که ، شیمی و فیزیک و زیست دیگری واقعیت داشته باشد ، خواهیم گفت اگر واقعیت داشته باشد ، آن هم درست خواهد بود . از الکترون و پروتون و نوترون تا اتم و تا مولکول از بعد شیمیایی که مواد و خواص مواد و کنش و واکنشهاست تا اتم و تا مولکول ، هر چه باشد ، چون واقع است ، درست است . به همین نحو جمادات و حتی نباتات است . در جانوران هم که قدرت خرد و اراده است ، اصل بر درستی است و در انسان درستی قاعده است . درستی در مورد رفتارها و بینشها و الگوهای اخلاقی و همچنین بر رفتار و اخلاق اجتماعی از فرهنگ تا اجتماع و سیاست و دین مطرح است . این عقیده جامعتر از لیبرالیزم و سوسیالیزم و دیگر مکاتب است .
تفکر درستی ، تفکری جهانی است حتی فراتر از حوزه مسلمانان ، طبیعی است که هر چند اعضای سازمان ، مسلمان باشند باز باید مبنا را طوری ترسیم نماییم تا بتوان به عنوان یک تفکر جهانی شیوع یافته ، قدرت گرفته و آن را تابع عقیده درست نماید . از طرفی توسعه و تکمیل جهان بینی ها امری طبیعی است ، تغییر رو به کمال و رشد ، واقعیت تفکرها و من جمله جهان بینی درستی است .
ما اصل تنوع جهان بینی ها را قبول داریم و باید پدرگونه عمل نماییم و بستر و محیط حیات جهان بینی ها را فراهم نماییم ولی معتقدیم که برآیند و محصول جهان بینی ها برای اعمال در مواردی که مؤثر در سرنوشت جامعه باشد باید از محک درستی بگذرد . در مواردی که نوع امر جنبه سلیقگی دارد و برنامه و طرح گروهها با هم فرق دارند یا نوع امر بسیار سخت قابل فهم است و اختلاف عقیده به سبب فهم دشوار قضیه است ، باید هر بینشی که به قدرت رسد نظر خود را اعمال نماید فارغ از این باید درستی مواضع و برنامه ها احراز گردد . گذشته از بحث مربوط به محیط آزاد فعالیت تفکرات و بینشها که ما آن را پذیرفته ایم ، در عین حال ما با اعمال معیارهای درستی و روش کشف درست در حوزه های مختلف به برنامه ها و مواضع خاصی می رسیم .
اینچنین است که درستی یک جهان بینی تلقی گشته اما جهان بینی درستی ، جهان بینی و بینش اصل و پایه است . ما یک جهان بینی اساسی هستیم نه خاص درحالیکه در مقام مقایسه به عنوان مثال لیبرالیسم یا سوسیالیسم یا دین گرایی جهان بینی های خاص تلقی می گردند که بر محوریت خاص فرد وآزادی یا جامعه و حقانیت دادن ( درست انگاری ) به این یا آن تشکیل گردیده و ضمن ادعای حقانیت خود نفی حقانیت دیگری می کند اما جهان بینی درستی اصالت را به نفس حقانیت و درستی می دهد و با نرفتن به سراغ محوریتهای خاص و توقف در همین مرحله ، به دنبال روش ( متد ) کشف درستی است . و لذا جهان بینی درستی به حق ، در نفس درستی درستی تمامیت خواه و انحصارگراست اما در گام بعد روش گراست و با بررسی جهان بینی های دیگر ، درستی های و نادرستی های آن را تعیین می کند . با این وصف جهان بینی ما پایه و اساس قلمداد شده و به تعبیری حالت پدر یا مادر جهان بینی ها داشته و در کنار سایر جهان بینی ها و مکاتب و عقاید و اندیشه ها قرار نمی گیرد . جهان بینی درستی که بر درستی و حقانیت درستی متکی است چون بینشش درستی درستی است یک جهان بینی است و اشتراکش با همه جهان بینی ها و مکاتب و عقاید و اندیشه ها در این است که بینش ما فرض اولیه همه آنهاست ؛ یعنی همه آنها درستی امر درست و اصالت درستی را پذیرفته اند لکن آنها به دنبال تشخیص درستی به سمت مثلاً آزادی یا فردگرایی یا جامعه گرایی یا خداباوری ( دین و بینش دینی ) رفته اند اما ما نرفته بلکه داور باقی می مانیم و با معیارهای درست سعی در محک این بینشها داریم . جهان بینی درستی با همه اینگونه جهان بینی ها ماده مشترک حقیقت جویی داشته اما ما در همین جا مرجع و داور خواهیم ماند و هنر خود را در طراحی و ترسیم محک درستی سنجی قرار می دهیم نه اینکه عقیده ای خاص در نظر گرفته و خود مانند دیگران شویم . ما محیط زیست جهان بینی ها و عقاید ( باورها ) و اندیشه ها را مهندسی می کنیم و چهارچوب تعاملات اینها و رفع ستیز مضر اجتماعی را فراهم می کنیم و همچنین اینکه چگونه فرصت اثبات به اینها داده شود و چگونه با طی مسیری ایمن و لازم بینشی بر تارک قدرت و حکومت نشسته یا در کل به حیطه اجرا و اعمال کشیده شود . بی تردید علم کشف درستی و دستاوردهای حاصله چراغ روی بشریت و تمامی جهان بینی هاست که در اختیار آنها قرار خواهد گرفت و اگر هم اهالی جهان بینی ما بینش ثانوی و عقیده ای خاص و اندیشه ای ویژه و در مقیاس خیلی کوچک به برنامه خاص سیاسی و اجتماعی و اقتصادی یا حتی یک رفتار موردی هم برسند باز تسلیم روش درستی اند و ترجیحی بر دیگران ندارند و باید از محک درستی عبور کنند و این اقدام جنبه ثانوی دارد ؛ نتیجه اینکه جهان بینی درستی در وهله اول یک جهان بینی (اصالت درستی ) که تحلیل مفصل آن در اسناد منتشر خواهد شد و در وهله دوم علم و روش ( متد ) کشف درستی است به حدی که متد تعامل سیاسی و اجتماعی آن برای مردم و سیاسیون جلب توجهی بسیار بیشتر می کند .
اما آیا این جهان بینی التزامات و بایستگی های عملی و نظری هم برای کسانی که آن را آگاهند ( قبول دارند ) ایجاد می کند یا خیر ؟ بی تردید آری . این بینش اقتضائات عملی و نظری داشته و از کوچکترین حوزه که همان فردی بوده تا کلان ترین حوزه که همان حوزه اجتماعی و حاکمیت است باید و نباید و التزام مثبت و منفی به وجود می آورد .
شناخته ( دانش ، آگاهی ) درست ، شناختن ( دانستن ، آگاهی یافتن ) درست . اندیشه ( خرد ) درست ، بینش و باور درست ، کردار درست ، هم برای فرد و هم برای فرافرد ( خانواده و مانند آن ، دسته و گروه و مانند آن ، مردم ( و جامعه ).. . . راه راه درستی است ، تنها راه پذیرفته راه درستی است ، درستی راه اول و آخر است . اینچنین درستی آغازی از ازلیت و پایانی تا ابدیت دارد .