سینا ، طرح کشوری جدید ، در منظر درستی

در نگرش درستی ، کشور یکانی ( واحدی ) است متشکل از ملت ( مردمی که در جمع پذیرفته اند یا واقعاً چنین باشد که یکی بوده و با هم زندگی ملی کنند خواه این مردم یکنواخت بوده یا خود به اعتبار تاریخ ، زبان ، گویش ، فرهنگ ، نژاد ، دین و نظیر این یا اینها از یکانهای مردمی و کوچکتر دیگری ساخته شده باشند . )  ، سرزمین ( قلمرو واقعی و محقانه ملت که به اعتبار واقعیات اول نژاد ، دوم زبان ، سوم سایر ؛ نظیرتاریخ و فرهنگ و دین و واقعیات طبیعی نظیر محدود بودن به یک رشته کوه یا رود یا دریا یا موقعیت فلاتی با تعریف خاصی تعیین می گردد به وضعی که حقوق نژادی ، زبانی ، تاریخی ، فرهنگی ، دینی و مانند اینهای آن ملت و سایر ملل قریب مراعات گردد و این تعیین مبتنی بر حق و أنسبیت و نسبیت است ) و مدیریت ( اداره ای که ذهناً برای آن سرزمین دارای ملت متداعی است خواه حالاً و واقعاً برقرار باشد یا نباشد ) . 

و قلمرو حقانی و طبیعی و به تعبیر کامل قلمرو درستین یک کشور آن است که بر ملت و سرزمین خود ، بجا و درست ، منطبق باشد و قلمرو نادرست قلمرو غیرحقانی ، سیاسی ، حکومتی و غیر طبیعی است که بر سرزمینی فراتر از سرزمین محقانه یک ملت کلاً یا جزئاً ، یا بر ملتها یا جزئی از ملتی غیر از ملت خود اعمال حاکمیت دارد و صرفاً مشمول قدرت یک حاکمیت باشد نه اینکه پیوند واقعی وجود داشته باشد .

بوده و هست که حکومتهایی نه تنها بر ملت خود بلکه بر کل یک ملت دیگر یا جزئی از یک ملت دیگر حکمران بوده و هستند و سرزمینی بیش از سرزمین حق خود در دست دارند و حتی باز حالتی هم هست که ملتی در سرزمینی استقرار دارد و حکومتی از خود دارند ولی آن سرزمین کلاً یا جزئاً بنا بر معیار حقانی و درستین در استحقاق آن ملت نیست . در همین اثنا بگویم که این عقاید  و قضاوت ما با نگاه دینی نیز سنخیت دارد زیرا دین این ظلمها را تأیید نمی کند و البته متأسفانه این قضایا در فقه طرح نگردیده اند درحالیکه خود جمهوری اسلامی با قضیه آفریقای جنوبی و اسرائیل و قره باغ و کشمیر و مانند اینها روبرو شد و همیشه با تذبذب و مبتنی بر نگاه مصلحت جویانه و هیجانی و مقطعی موضع گرفته است . اصولاً اسلامگرایان ما و حتی روحانیون مرتبط با امر و رجال درجه یک ما اغلب به تاریخ قضایا هم وقوف نداشتند . تاریخ و معماری گذشته و کنون جهان بر حسب حسن نیت و اصول انسانی و اخلاقی و حقانی ساخته نشده بلکه سراسر کشاکش و نبرد بین درست و نادرست و نادرست و نادرست و حتی گاه به اشتباه بین دو درست بوده است . تاریخ سراپا داستان هجوم اقوام و قبایل و ملتها و ورود غاصبانه به سرزمینهای دیگران است . هیچگاه نپرسیدند که چرا اینجاییم و این سرزمین ماست و چرا اینجا را اشغال می کنیم و وارد می شویم و ساکن می گردیم هیچگاه دنبال معیار و اصول درست نبودند . هیچگاه نپرسیدند چرا اینها ملتمان است و بر آن حکومت می کنیم و چرا بر سایر ملل حکومت می کنیم و اصول حکومت دولت بر ملتها چیست ؟ . و تاریخ سراپا حکایت دولتهای کشورگشاست و اگر دین می آمده حتی به بهانه دین این کار را می کرده اند و گاه به بهانه امنیت و گاه به بهانه اقتدار و گاه استعمار و گاه سوسیالیسم و حقوق طبقه کارگر و گاه حقوق بشر و آزادی و دموکراسی و ... اما امروز باید واقع بین بود که دنیا سراسر اختلافات ملتها و دولتها و اختلافات سرزمینی است . اگر هم نیمچه امنیتی باشد در اروپای غربی است و آن هم چقدر جنگ و چقدر خون تا به این مرتبه رسیدند و جغرافیای نیمه درست ملت و سرزمین ترسیم گردید و حتی نه بلکه مدرن شدن و عقلانیت و تجربه گذشته و هم افزایی و اتحاد مانع اختلاف است و الا انگلستان امروز غاصب سرزمین ایرلند شمالی و اسکاتلند و ولز است و یک تکه از بخش شمال غربی فرانسه متعلق به یک ملیت دیگر است که در اشغال فرانسوی هاست و در اسپانیا دو منطقه ملی متفاوت از اسپانیایی ها داریم که تحت سرکوب ملت و دولت اسپانیاست و وضع بلژیگ و هلند و سوئیس وضع آش شله قلم کار است بماند اینکه آمریکایی ها و انگلیسی ها و فرانسوی ها و مانند این در هر جای اقیانوس ها جزیره و منطقه ای بوده با سکنه یا بی سکنه آن را اشغال کرده و لو اینکه هزاران کیلومتر با سرزمین اصلیشان فاصله داشته باشد و دنبال بلعیدن قطب جنوب و منابع آبهای آزادند و اینها که قمر مشتری را اروپا نام نهاده اند چشم تصاحب فضا را هم دارند . همچنین در شمال لهستان منطقه ای است که در اشغال روسها و سرزمین روسی تلقی می شود . قاره آمریکا بماند . آفریقا هم رنجور بیماری مرزهایی است که واقعیتهای سرزمینی و ملی را نادیده گرفته ، مرزهایی که استعمارگران ترسیم نموده اند گویا خواسته اند کسی را به ویروسی آلوده و سپس او را رها کنند . روسیه امپراطوریی است که نه بر سرزمین روس و نه ملت روس که بر سرزمینها و ملتها حکومت می کند ، روسهای کیفی که خود از اوکراین امروزی به منطقه مسکو تاختند ، بعدها و بعدها کشور گشا شدند و ما ایرانیان نیز هیچگاه از دست دادن قلمرویمان و تصاحب روسها را فراموش نکرده و تا هر گاه که باشد آن را پس می گیریم . از کجا بگوییم از ویتنامی که معروف است هزار سال در سلطه چینی ها بوده و ... . این وضع جهان دیروز و امروز ، دیروز مغول و تاتار و آشور ، امروز ... . امروز میراث دیروز است و آنگاه سازمان ملل این معماری ساخت معماران آزاد ! این بنای فراماسونری در سرزمین آتل... ؟! در دست حکومت واشنگتن ، این شهر ساخته فراماسونها ، و کاخ سفید با نماد ماه و ستاره فراماسونی و ... به ما می گوید که از اصول حاکمه در حقوق بین الملل این است که وضع موجود رسمیت داشته باشد و ... سرزمینها و دولتها و ملتها تغییر نکند آیا این جهالت است یا اختلاف بینداز و حکومت کن یا اختلاف در خانه همسایه آسایش در خانه ماست ؟ یا رها کردن جهان به حال خود . غرب امروز می گوید کسی دست از پا خطا نکند که من کدخدای عالمم و تغییری نیست جز در سایه اراده ما و لابد دنبال حکومت شیطانی ؟ جهانی اند . انسان فوق مدرن امروز از غرب و اروپا و آمریکا می گذرد و ما امروز در هر جای جهان که باشیم طرحی نو و رؤیای دگر داریم فرقی بین این ما نیست چه آمریکایی و چه اروپایی و چه ایرانی باشد . دنیا امروز از معماری و سنتهای جنگ جهانی اول و دوم خداحافظی می زند و معماری جدید در پرتو اصول جدید با معماران جدید خود بنیاد می کند .

همین جا جا دارد که متعرض این نکته شوم که نگرش درستین نگرش گذشته ساخته نیست که بنای خود را بر واقعیتهای تاریخی گذشته بگذارد . ما اسیر گذشته نیستیم و نمی گوییم که مثلاً روسیه بنا به قول تاریخ آمده و فلان جاها را اشغال کرده پس رها سازد بلکه بنا بر اصول اثبات شده ای با مراعات همه جوانب به گونه ای ایجابی نیز عمل می کنیم و طرحی ابداعی نیز می دهیم لذا ترسیمات جدید درستین لزوماً انعکاس حقانیتهای گذشته نیست بلکه حقانیتهای بالذاته و آینده نگرانه نیز هست مثلاً ممکن است که فلان سرزمین با این وسعت عظیم بنا بر حقایق تاریخی و واقعی متعلق به فلان ملت باشد لکن ممکن است به دلیل قلت جمعیت قائل باشیم که اسکان و تغییر یابد یا خیر جمعیت بپذیرد ولی زبان و فرهنگش حفظ شود و مانند این ... . فرض کنید کشوری بزرگ و عظیم وجود دارد با اندک جمعیت البته با زبان و فرهنگ خاص خود چه ایرادی دارد که بگوییم چند میلیون جمعیت از فلان کشور پرجمعیت را تابعیت و اسکان بده به قید تکلم به زبان کشور مقصد و محل اسکان .

آری در منظر درستی هرملتی دارای قلمرو طبیعی و واقعی مجزا از قلمرو سیاسی و حکومتی و غیر طبیعی است . ایران هخامنشی یا اشکانی یا ساسانی را درنظر بگیرید که حکومت وقتش بر بیش از قلمرو واقعی ملت ایرانی بر سایر ملل به نادرست حکومت داشته است و ما امروز رسمیت شرعی و حقوقی برای قلمرو سیاسی مضاف بر قلمرو حقانی قائل نیستیم . توصیه ما به عموم ایران دوستان این است که ایران دوستی اندیشه و گرایش وطن دوستی است که خود ارزشی معنوی و معتبر و مشروع است لذا آن را به تلخی و تیرگی ظلم و تأیید ظلمهای تاریخی که نادرستان اعمال داشته اند آمیخته نکنند ما سرزمینهای ایرانی خود را بازگردانیم نیاز به جغرافیای غیرایرانی هخامنشی و ساسانی نداریم . تجربه امروز هم نشان می دهد که همانگونه که در این هزار و چهارصد سال اسلام ، فکر درستی راجع به نظریه ملتها و فرهنگها و مرزها و نظام تعامل و بین الملل در اسلام تشکیل نشده در این سی و پنج سال حکومت جمهوری اسلامی هم این ایراد برطرف نشده است و امروز مشکل اسلام سیاسی و نظام ما در ایران نه فرهنگی نه سیاسی نه نظامی و امنیتی و نه اقتصادی است بلکه مادر مشکلات نداشتن تئوری و فکر و عمل کردن بر اساس احساس و هیجان و حال و تجربه گرایی و توهم زدگی و پذیرش اصول و قواعد نظام سلطه و فساد است ؛ آری مشکل انقلاب ما ضعف تئوریک است ؛ یکی به تخت جمشید و کورش می بالد و آن را مقدس گونه ارج می گذارد یکی معتقد به تخریب تخت جمشید و آثاری اینچنین است .  

و حال حکایت مصر و مصریان ؛ آنچه در سابق در مورد سوریه و لبنان گفتیم از عدم اصالت وطنی عربی مردم این دو ، در مورد مصر هم صداقت کرده و مردم مصر عرب تبار نبوده و نیستند و اگر عربی قلیل وارد در جمعیت کثیر مصری شده امروز استحاله گردید و فرهنگ مصری امروز اغلب فرهنگی محلی و غیرعربی است و امروز باید گفت عربیت در مصر اصالت و مشروعیت ندارد بلکه تنها چیزی که واقعیت داشته ولی درست نیست زبان عربی در مصر است . ظاهراً مردم مصر هم به زبان قبطی های امروز آن کشور سخن می گفته اند و زبان عربی با ورود اسلام وارد گردیده و خلاصه حکایت و حکم درست همان باشد که در باب سوریه و لبنان رفت .  در همین جا بگویم که حکم درستی مانند حکم دادگاهست بر اساس رأی اکثریت صادر نمی شود بر اساس کارشناسی و تحقیق و رسیدگی و بررسی دلائل و استدلالهای دو جانب امر صادر می شود و از این حکم ممکن است یکی هم ناراضی باشد اما ملاک درست و نظم و عدالت همین حکم است و منشأ خیر و برکت و آرامش و امید است نه ستم و تحمل واقعیت آلوده و هر چه باشد ناشی از جرأت ساختن و تغییر نه رنج تحمل و ملاحظه کاری و سکوت و رکود . چرا باورمان نمی شود که استعمار دیروز و غرب امروز نمی تواند صلح جهانی بسازد چرا فکر نمی کنید که اگر آمریکا ابرقدرت نباشد عربستان و مصر و ترکیه دقیقاً همان کار آنها را خواهند کرد و فرقی در بین نیست پس بیاییم نگرشی نو و درست را الگو قرار داده و از نسبیت گرایی که چیزی جز مسکن مخدر نیست می پرهیزیم .

و باز ما اکنون متعرض حدود ارضی جنوبی ( در بخش جنوبی در یک ناحیه ظاهراً مصر مسلط بر سرزمینی غیر مصری است . ) و غربی مصر نیستیم بلکه فقط از صحرای سینا می گوییم . به حکایت مسلم تاریخ حکومت مصری نیز بسان دیگر اغلب حکومتها خوی سرزمین گستری داشته و سلطه گر بوده است . صحرای سینا اصالتاً زادگاه اقوام آرامی بوده  و ملت واقعی و طبیعی مصری در سینا زیست نمی کرده است بلکه قدرت تجاوز مصر بوده که گاه سینا و گاه بدتر کل شامات را هم می بلعیده است . گرچه مصری ها عرب زبانند اما عرب نبوده و حتی سامی که اعم از عرب است هم نیستند بلکه حامی اند و اساساً مصر در جغرافیای سیاسی آفریقایی و شمال آفریقایی است . مصر از عهد قدیم تا دیروز دیروز هم که سودای پیشروی به طرف شرق را داشته جز بی ثباتی و فتنه و بلوا چیزی به جا نگذاشه است و بهتر است که مصر آفریقایی بماند و او نیز از اتحادیه عرب خارج شود و حتی زبان قبطی جایگزین عربی شود لکن اسلام غیرسلفی و غیرناصبی و غیروهابی در آن محفوظ باشد ، مسلمانی که اصالت را به درستی و حقانیت دهد . مصر پیوسته به دنبال ارتباط و سلطه در قبال جغرافیای آرامی و عربی بوده و حاصلش البته که جز رنج و خون چیز دیگری نیست . سالهاست که مصر می خواهد رئیس اعراب باشد به دلیل تاریخش یا تمدنش یا جمعیتش و ... که این چیزی جز اغتشاش نیست مصری که تاریخی غیرعربی دارد چگونه می خواهد با اتکای بر آن بر اعراب ریاست کند و به نظر ما با تعارف و تغییر رویه سیاسی چیزی حل نمی شود تغییرات باید بر پایه های واقعی باشد با جداشدن سینا از مصر ، مصر را در جغرافیای سیاسی آفریقا نظم دهی می کنیم و این خود باعث نجات منطقه شرق سوئز از سیاستهای مصری است . آقای جمال عبدالناصر دیگر زمان سخن گفتن از خلیج عربی نیست و زمان آنکه صدام را نگهبان مرزهای شرقی سرزمینهای عربی بدانند تمام شده است . دیگر زمان اشغال سرزمین ملل و بالیدن به آن نیست شما که اسرائیل را اشغالگر فلسطین می دانستید آیا با همین منطق نمی دانستید که اطلاق خلیج عربی نادرست است اگر زورگفتن ملاک سیاست است خب اسرائیل غالب است و تو مغلوب نه غالبیت ایراد دارد و نه مغلوب مظلوم است و اگر درستی ملاک است باید بدانیم که آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم و بعدها دولتمردان مصر سربازان مصری را به جنگ ایران و عراق می فرستادند و زمان پس از سقوط صدام هم سفارت مصر حسنی مبارک در عراق فتنه گری می کرد تا در رأس عربیت بماند چرا که عراق را سرزمین عربی می دانست و این راه بعدها هم ادامه خواهد داشت . سینای غیر عربی ، سوریه و لبنان آرامی ، عراق غیرعربی ، کویت تا عمان سرزمین کشورهای خلیجی و اینکه آیا عربستان واقعی چیزی جز نجد و حجاز ، یمن و ظفار است ؟ و آیا دروغ است که عراق یورشگاه و محل تصاحب آرامی ها از غرب و اعراب از بیابانهای جنوبی بوده است ؟ و توصیه ما به جمهوری اسلامی این است که قاطعیت انقلابی را کنار نگذارد و دامن ملاحظه کاری نگیرد . درستگو و درستکار هیچگاه ساکت و مورد تأیید نیست بلکه معترض و تحولخواه و مورد اعتراض است . پایه گذاری سیاست جمهوری اسلامی بر اساس مصالح غلط است بلکه سیاست را باید ابتدا بر اندیشه و اصول درست گذاشت سپس جزئی مصلحت سنجی کرد . ما نمی توانیم در جهان ستیز و اختلاف ، منطق جدل را بپذیریم و اصالتاً دنبال نبرد باشیم درعین حال متوقع حل مسائل باشیم بلکه باید با اصالت دادن به حقیقت و هدف قراردادن آن نه هدف قراردادن مجادله و مصالحه ، قضایا را حل کنیم .

نهایت : و بهترین این است که صحرای سینا از مصر فک شود و مرز مصر کانال سوئز باشد . در این سینا مردم مقیم با توسل به زبان آرامی غیرعربی مانند سریانی و جذب جمعیت جدید تشکیل کشور و ملت دیگری می دهند که از طریق شیلات و گردشگری ساحلی و کشاورزی و بیابانزدایی اقتصاد ساخته و بدین ترتیب آفریقا را از آسیا جدا سازیم . اینچنین مصر سرنوشتش داخل اعراب نیست و رشد کرده و ناامنی در جغرافیای آرامی و عربی هم رخ نخواهد داد پس کانال سوئز مرز مصر و کشور سینا باشد ؛ ضمناً در حقوق بین الملل درستی اعتقادی به ملی بودن آبراهه ها و کانالهای بین سرزمینی مانند سوئز یا بسفر و داردانل نداریم و اینها را آزاد و جهانی دانسته ایم .

قید این مطلب لازم است که آنچه در بالا آمده فقط ناظر بر غیر مصری بودن سینا است و تدقیق و تفصیل پاسخ مسأله عمداً مسکوت مانده چرا که هدف ارائه شیوه تحلیل قضایاست .

نویسنده : ن . ر