زمینه‌های تاریخی مناسبات فرهنگی ایران و آسیای مركزي پس از فروپاشی شوروی (بخش دوم)
نويسنده: دكتر محمد حسن‌نيا
 
چهارشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۱۹
ايراس: مناسبات فرهنگی و تاریخی ایران با آسیای مركزي ریشه در ادوار گذشته تاریخی دارد. هرچند جدایی مرزها، مسایل بین‌المللی، نگرش‌ها و ایدئولوژی‌های جهانی که از جمله‌ی آن کمونیست بود، برای مدت زمانی چرخه‌ی این مناسبات را کند ساخت، اما با گذشت زمان، فروپاشی دولت شوروی و مستقل شدن کشورهای آسیای مركزي مناسبات ایران و کشورهای آسیای مركزي رو به پیشرفت شایانی نهاد...
زمینه‌های تاریخی مناسبات فرهنگی ایران و آسیای مركزي پس از فروپاشی شوروی (بخش دوم)
 

نقش خراسان به عنوان پل بین ایران و آسیای مرکزی
خراسان در ادوار تاریخی ایران به ویژه در دوره اسلامی با توجه به قرار داشتن در مسیر جاده ابریشم همواره پیوندهای فرهنگی و اقتصادی با آسیای میانه داشته است. اگر اصطلاح آسیای مرکزی که بنابر اقوال مختلف منطقه وسیع ما بین دریای خزر تا مغولستان چین را در بر‌می‌گیرد را از لحاظ جغرافیایی مد نظر قرار دهیم به خوبی می‌شود به نقش خراسان و ارتباط جغرافیایی و فرهنگی آن با آسیای میانه پی برد(احمدیان، ۱۳۷۳، ص ۴۰) و از آن جایی که از نظر جغرافیایی آسیای میانه به دریای آزاد راه ندارد خراسان و استان همجوار آن سیستان و بلوچستان می‌تواند به عنوان عامل ارتباط‌دهنده بین آسیای مرکزی و دریای عمان، خلیج فارس و اقیانوس هند باشد و در این راستا احداث خط آهن جدید ۱۸۵ مایلی که مشهد را در ایران به تجن در ترکمنستان متصل می‌کند, کوتاه‌ترین مسیر زمینی از جمهوری آسیای مرکزی به خراسان و در نهایت خلیج فارس می‌باشد(صبری تبریزی، ۱۳۷۶،ص ۵۰) و در مجموع مرز مشترک ۱۵۰۰ کیلومتری بین ایران و ترکمنستان وجود دارد که بیشتر این مرز از لحاظ جغرافیایی در خراسان قرار دارد.(محمودی، ۱۳۸۶،ص ۸) در بین جمهوری‌های آسیای میانه ترکمنستان که به لحاظ منابع و مواد خام از جمله انرژی- پس از قزاقستان- در مقام دوم قرار دارد، مهم‌ترین شریک تجاری ایران در منطقه آسیای مرکزی محسوب می‌شود. طبعا خراسان که بیشترین مرز مشترک دو کشور را تشکیل می‌دهد، با توجه به زمینه‌های ارتباطی پیش گفته، نقش حساس و موثری در این راستا دارد.

در همگرایی منطقه‌ای بین ایران و آسیای مرکزی، خراسان به طور طبیعی جایگاهی محوری داشته و امکان مناسبی برای دستیابی به جایگاهی در خور در حوزه فعالیت‌های اقتصادی و سرمایه‌گذاری خواهد داشت. مشهد در قرن گذشته نقطه ثقل بسیاری از تحولات سیاسی – اقتصادی مرتبط با افغانستان و آسیای مرکزی بود و اکنون خراسان چه به لحاظ پتانسیل‌های اقتصادی و چه به لحاظ موقعیت جغرافیایی از زمینه احیا و ترفیع چنین جایگاهی برخوردار است. آسیای مرکزی پس از خلیج فارس و سیبری سومین منطقه سرشار از نفت و گاز در جهان است در میان کشورهای آسیای میانه بالاترین میزان تولید از آن ترکمنستان و بخش عمده تولید گاز ایران مربوط به خراسان است. دو پالایشگاه گاز ترکمنستان، یکی در کراسنودسک و دیگری در شهر شرقی چهارجو واقع است. مسیر انتقال گاز پالایشگاه بندر کراسنودسک، طبعا از طریق دریای خزر خواهد بود اما نزدیک‌ترین و اقتصادی‌ترین مسیر انتقال گاز پالایش شده در "چهارجو" برای ورود به بازارهای جهانی، می‌توان عبور از خراسان سیستان وبلوچستان باشد.(شانه چی،۱۳۷۸،ص۱۶۸-۱۶۹) از جمله دیگر راه‌های ارتباطی ازطریق خراسان می‌تواند احداث خط آهنی باشد که کشورهای آسیای مرکزی را از طریق مرزهای شرقی ایران به دریای عمان مربوط سازد و این همان طرح کاپیتان ریتیچ روسی در ابتدای سده ۲۰ بود . (همان ، ص ۱۷۲) همچنین نباید از نقش فرهنگی خراسان برای آسیای مرکزی غافل ماند, خراسان مدخل ورود اسلام به آسیای مرکزی بوده است.

پیوستگی تاریخی ایران و تاجیکستان تاجیکستان در سده ششم قبل از میلاد مسیح بخشی از امپراتوری هخامنشی به حساب می‌آمد. در سده چهارم قبل از میلاد اسکندر مقدونی آن را فتح می‌کند (۳۳۳-۱ق.م) پس از مرگ اسکندر و تقسیم امپراتوری وی سرداران‌اش، تاجیکستان جز دولت یونانی باکتریا می‌شود. در سده آخر قبل از میلاد اقوام آریایی بیابانگرد یا سکاها این ناحیه را مورد تاخت و تاز خود قرار داده و خود توسط یوئه‌چی بزرگ یا تخارها به سمت باختر رانده می‌شوند. تخارها تمام سرزمین باکتریا را که از این پس تخارستان نام می‌گیرد به تصرف خود در آوردند. فردی از خاندان تخارها که رهبری آن‌ها را داشت به نام "کوی سانگ" شالوده امپراتوری کوشان را ریخت و از سده اول تا سوم بعد از میلاد یعنی ۲۰۰ سال قدرت فائقه منطقه بود. امپراتوری کوشان در اواخر سده سوم رو به افول نهاد و هونها در سال ۴۲۵ آخرین حکمران کوشان را از باکتریا بیرون راندند. در اواسط سده هفتم اعراب آسیای مرکزی و تاجیکستان را فتح و مذهب مردمان آریایی این سرزمین از این به بعد اسلام شد و نام ماوراءالنهر یا ورارود برآن نهادند. در سده ششم بعد از میلاد ترکان صحراگرد به تدریج در نواحی صحرایی ماوراء‌النهر که مناسب برای نحوه زندگی آن‌ها بود سکنی گزیدند و سپس در سده نهم بعد از میلاد خاندان ایرانی سامانیان برماوراء‌النهر به سلطنت رسید و بر تمام ماوراءالنهر و قسمتی از ایران حکومت کردند.( منتظمی ،۱۳۷۴،ص۸) در سده ۹ میلادی با به قدرت رسیدن خاندان ایرانی سامانیان که خودرا از اعقاب بهرام چوبین سردار ساسانی می‌دانست موجب رونق مجدد فرهنگ ایرانی در منطقه می‌شود و بخارا پایتخت سامانیان مرکز ادبا و شعرا و فرهنگ ایرانی یود. در زمان سامانیان آن‌ها به اقوام ترک بیابانگرد اجازه دادند تا در صحراهای ماوراءالنهر به زندگی بپردازند و به تدریج چون جنگجویان قابلی بودند به خدمت شاهان سامانی درآمده و به تدریج به مقامات بالای نطامی رسیدند مانند سبکتگین که بعدها خاندان غزنویان را تشکیل داد. در قرن ۱۰ میلادی خاندان ترک قره خانیان به حکومت سامانیان خاتمه می‌دهد و غزنویان بر مناطق جنوبی ماوراءالنهر یعنی تاجیکستان و قسمت‌هایی از ایران حکومت می‌کردند. در زمان غزنویان علی رغم ترک بودن این خاندان فرهنگ غالب، فرهنگ ایرانی بود و شاهان غزنوی شعرا و نویسندگان ایرانی را ارج می‌نهادند.(همان،ص ۱۰) در سده دهم میلادی ترک‌های قره خانی ودر سده یازدهم ترک‌های سلجوقی این سرزمین را فتح کردند. در سده ۱۲ بعد از میلاد مغول‌ها به ماوراءالنهر حمله کردند و در سده چهاردهم بعد از میلاد جزو اردوی زرین بود. بعد از مغول‌ها تیمور تمام منطقه را تحت تصرف خود درمی‌آورد. از قرن ۱۵ به بعد است که ازبکان به تاخت و تاز در ماوراءالنهر پرداختند و منطقه را تحت حکومت خود درآوردند. به جز مقاطع کوتاهی در زمان نادرشاه افشار و شاه عباس که منطقه تحت نفوذ ایرانیان درآمد, ازبکان تا تسلط روس‌ها برمنطقه در سده ۱۹ قسمتهای شمال تاجیکستان در قلمرو حکومت روسیه و جنوب آن زیر فرمان امیر بخارا درآمد که خانات بخارا خود تحت الحمایه روسیه بود. مطالب بالا به خوبی بیانگر پیوستگی تاریخی ایران و تاجیکستان درادوارمهم تاریخ می باشد و به خاطر همین پیوستگی‌هاست که روشنفکران تاجیک رابطه با ایران رابه عنوان مرکز اصلی فرهنگ فارسی ضروری می‌دانند و برای تحقق این امر با یکدیگر در رقابت هستند، جلوه این رقابت در این ایجاد مراکز تحقیق و انتشارات و جمع‌آوری نسخ خطی، ایران‌شناسی و انستیتو شرق‌شناسی، اتحادیه نویسندگان برای گسترش زبان فارسی و فرهنگ تاجیکستان بنیان‌گذاری شده‌اند، می‌باشد.

حتی این روند شامل حمایت‌های رسمی دولت نیز می‌باشد به گونه‌ای که در بهمن ماه۱۳۷۶ رئيس جمهور تاجیکستان دستور ساخت مجسمه امیر سامانی را با هزینه ۱۰ میلیون روبل تاجیکی معادل ۱۲۵ هزار دلار برای نصب در یکی از مراکز اصل پایتخت را صادر نمود.( احمدی فشارکی،۱۳۷۷،ص ۹۱)اسرانجام، تاجیکستان بعد از انقلاب بلشویکی پس از یک دوره کوتاه مدت استقلال در سال ۱۹۲۱ تحت سیطره حکومت بلشویکی درآمد و در مرزبندی سیاسی سال ۱۹۲۴ جمهوری خودمختار شوروی تاجیکستان جز ازبکستان گردید. در ۱۶ اکتبر ۱۹۲۹ جمهوری خود مختار تاجیکستان به سطح جمهوری متحد ارتقا یافت و اراضی خجند را نیز که قبل از این تاریخ جز ازبکستان بود را به مالکیت خود درآورد و جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان پا به عرصه وجود گذاشت تا ۹ سپتامبر ۱۹۹۱ پس از فروپاشی اتحاد شوروی به عنوان یک واحد سیاسی مستقل اعلام استقلال کرد و به موازات سایر جمهوری‌ها با رسمیت یافتن عضویت آن‌ها در سازمان ملل به عنوان یک کشور مستقل به کشورهای مستقل جهان پیوست.( منتظمی ،۱۳۷۴، ص ۹)

ادامه دارد...

نويسنده: دكتر محمد حسن‌نيا، عضو شوراي فرهنگي ايراس

گرفته توسط م .و از سایت ایراس :www.iras.ir