،محلی برای اجتماع نظریه پردازان دین و سازماندهی امور تفکر دینی است . فعلاً مطالب مدون و دریافتی را در این بخش قرار می دهیم و گام به گام قضیه را توسعه می دهیم . قرار است یک اساسنامه برای این کانون تهیه گردد و  حالت نهادی به خود بگیرد که البته آرام و به تدریج خواهد بود زیرا که بهتر است اکنون رونقی به درج مطالب بدهیم و با جذب نیرو کار را انجام دهیم .

یکی از علل وقوع انقلاب 57 ایران ، تضعیف دین توسط غربگرایی فرهنگی بود و انقلاب در بعدی واکنش به این امر تلقی می شد ؛ آمدن جریانها و گروههای مذهبی و ورود امام خمینی در همین راستا تفسیر می گردد اما حکایت روز مبارزه با حکایت روز مدیریت متفاوت است . خیلی زود معلوم شد مواجهه با جریان سوسیالیست و ملیون و بعدها لیبرالیست کار آسانی نیست . اسلام گرایان گام به گام قدرت خود را کامل کردند و اگر تا دیروز دنبال رشد تفکر دینی بودند با حصول قدرت ، خیال آرامش آنها را گرفت و حال با ابزار قدرت دیگران را از صحنه بیرون می کردیم درحالیکه رشد تفکرمان کند شده به رکود منتهی شد . فاجعه دوم زمانی رخ داد که بر اساس عملگرایی و تجربه و با تداخل دین با غیر دین نظیر فرهنگ سنتی یا فرهنگ غربی حکومت کردیم . در واقع بر اساس تصورات متوهم خود از دین حکومت کردیم درحالیکه در بین مدیران و سیاسیون کشور کسانی که بر امر دین اشراف داشته باشند بسیار قلیل بود و عمده و اغلب نیروهایی بودند که گرایش دینی داشتند و نوعی تصور تقدس و صحیح بودن از تصورات و عملکرد خود داشتند . وضع به گونه ای شد که چیزی از دین باقی نماند و کشورداری چیزی جز یک واقعیت تجربی و بیرونی تلقی نمی شد . با ریزش عقیدتی و ایمانی وضع وخیم تر شد و آنچه امروز است این است که ما یک مجتهد و مرجع را رهبر قرار داده ایم اما در پایین دولت ما با یک دولت پاکستانی یا عراقی یا به هر حال دولتی است که لائیک نیست اما اسلامی هم نیست ، تفاوتی ندارد ، مردم هم در مراجعه به دولت و تعامل با آن چون وضع را واضحاً با مطلوب دینی متفاوت می بینند ابراز می کنند که چه دینی و چه خدا و پیغمبری ، و دولت را از اسلام جدا می بینند . وضع نمایندگان مجلس ما هم چنین است . وضع قضات و مدیران قضایی کشور هم چنین است . شورای نگهبان هم فقط حافظ سخت افزاری جمهوری اسلامی شده همین که قدرت موجود از دست نرود و واقع کار اینکه ما به تجربه یافته ایم که حجم عظیمی از مردم و مسؤولین و کارکنان کشوری تقریباً واضح خود را بی اعتقاد به اسلام جمهوری اسلامی می دانند و حتی کسانی هم که پرچم جمهوری اسلامی را به دست گرفته و خود را مثلاً اسلام محور و اصولگرا و مانند این می دانند به شدت محافظه کار و ملاحظه کار و منفعت طلب و در یک کلام دوگانه و ریاکار و متظاهر می بینیم . ما در همین انتخابات طرفداران قالیباف و رضایی و مهمتر از همه جلیلی را دیدیم و صدبار چشیدیم که چه خبر است . آری فقر فکر و ضعف و نداشتن برنامه عمل کار را به اینجا رسانید .

البته ما این مشکل را در الان هم نمی بینیم . برخلاف سایر متفکران ما معتقدیم که فکر اسلامی رشد مناسب تاریخی نداشته درواقع تفکر درستی معتقد است که دین و بالاخص اسلام ، دین تمام شده نیست به تعمق یافته ایم که دین پیامبر حقیقت متجدد دارد یعنی در بستر زمان زایش ایجابی و ایجادی دارد و فقط بحث تکمیل و بلوغ نیست ، برخی از حقایق دین به لحاظ زمان و مکان و فرهنگ و بلوغ بشریت نمی توانسته در زمان پیامبر و امام ایجاد شود منظور از ایجاد ایجاد نزد بشر و برونداد است و الا نفس دین عندالله و فی الواقع موجود و محقق است اما بشر به مرور آن را می یابد و این یافتن تأسیس است چون فاقد سابقه است و تکمیل بسیط و مجمل و مبهم سابق نبوده اما از حیث اینکه فی الواقع و عندالله موجود است کشف و ظهور است . دین ما هم آنچه را که پیامبر باز نمود کامل ندانسته ایم و نیاز به تکمیل در بستر تفکر و تجربه دارد و هم نیاز به تأسیسات دارد . به هر حال امروز با تجربه جمهوری اسلامی یافته ایم که حتی اگر ما قدرت کاملی هم به دین بدهیم که الان چنین است باز اینچنین نیست که دین در اعلی درجه خود ظهور و بروز و تأثیر می کند و جامعه را گلستان می کند . خیر ممکن است حتی ضایعه هم پیش آید . ما الان در ایران بستر و مردم را از دست داده ایم و گرایش به فرهنگ تجربی و بشری و غربی و غیردینی است . مطمئناً قدرت و اختیار و امکان امروز رهبری و جمهوری اسلامی از زمان پیامبر و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام بیشتر است لکن دستاوردمان کم است و اگر تدبیر نکنیم خیلی تلفات خواهیم داشت .

در همین جا بگوییم که باید خودنقدی کنیم و از نقد دیگران نهراسیم و دست به سرکوب نزنیم زیرا که اینها نه تنها چاره نیست بلکه از مضرات مسلم است و دین این اجازه را به ما نمی دهد ما دینی داشتیم که به پیامبر ایراد و اعتراض می کردند . مدعی علی و حسن و حسین می شدند و حتی در پاردایم اهل سنت باید گفت هر چند ما شیعیان با اهل سنت ایراد داریم و به خلافت ابوبکر و عمر و عثمان خرده می گیریم اما حق این است که حتی اگر اینها صداقت و حسن نیت کامل نداشته اند حداقل صداقت و حسن نیتی متبعضانه و بخشی داشته اند و اینها نه اهل فسق و فجور بوده نه متظاهر به اینها بلکه برعکس مدعی و پایبند به دین بوده هرچند که شاید فکرشان کامل نبوده و دلیل هم ندارد که ما توقع فکر کامل از غیر پیامبر و امام داشته باشیم . خلاصه اینکه اینها با امویان و عباسیان و حکومتهای شاهی مدعی دین متفاوتند و همین خلفا مورد اعتراض بودند و نقد بر اینها و کارگزاران اینها هم وارد بوده و ما هم چه در سطح رهبری و کارگزاران حکومت و چه در سطح گروهها و جریانهای سیاسی و چه در سطح اندیشه و فکر باید پذیرای هر نوع نقد و اعتراضی باشیم و این از مسلمات دین است که عدول از آن عدول از دین است .

نکته دیگر اینکه آیا وقتی تفکر درستی معتقد است که دین محمد کامل و اکمل است و هر خشک و تری را در دین می یابد چه دلیلی دارد که به جای توسعه دین و فکر دینی و استخراج امر بشر و جامعه و حکومت و فرهنگ از منبع دین ، متوسل به فکری مستقل از دین به نام فکر درستی شده است ؟ پاسخ اینکه بله ما اعتقاد به کامل بودن دین داریم و برای دین در همان حد مذکور در سؤال تلاش می کنیم اما معتقدیم که اول انسان مخلوق خدا وجود داشته و خدا به او قدرت عقل داده و حتی دریافت دین خدا مبتنی بر همین عقل است و متکی بر این عقل من مسلمان شده ام بنابراین آمدن  از دین به درستی آمدن از انتها به ابتداست نه خروج از دین . دین اسلام  قالب اسلام نیست حتی قالبی که پیامبر به عنوان اسلام ارائه کرده قالب دین نیست بلکه دین واقعیت حقیقت است و اسلام هم همین است و اگر پیامبر بر سبیل عقل می راند تا دین را بر کافر مکه اثبات کند به همین سبب است و اگر دین و مافیها و عمل دینداری چون پیامبر بر منهج عقل است برای همین است که گفتیم و اگر می گوییم مغز ادیان الهی و ابراهیمی یکی است یعنی همین که قالب اصالتش نسبی است و دیگر اینکه ما می خواهیم زبان مشترک بشری بیابیم و لذا سراغ اندیشه و عقیده درستی می رویم که از جنس عقل است نه دین تا کافر و غیرکافر و جمیع بشر را داخل دایره گفتمانی خود آوریم . باید دقت کرد که اسلام خود متوسل به عقل شده و اسلام خود انسان و جهان را چه مسلمان و چه غیرمسلمان در چمبره خود می داند و اسلام است که از مستضعف ولو غیرمسلمان سخن گفته و حمایت می کرده و اسلام است که نمی گوید مهدی جهان را مسلمان می کند بلکه می گوید با مهدی عیسی و فلان و فلان است و عدل و حق را می گستراند و ظلم و جور را ریشه می کند و حتی این منش بزرگان دین است لذا اسلام در عین اینکه دعوت به قالب خود می کند اما این قالب اصالتش ثانویه است و مر دین انسانیت و عقلانیت و در یک کلمه حقیقت و درستی است . ما خود می بینیم که اسلام در عین قالب داشتن خود از قالب خود خارج می شود و فراقالب سخن گفته و عمل می نماید .لذا به تعبیری ما یک مکتب دینی هستیم و به تعبیری ما یک مکتب غیردینی و فکری هستیم که هیچ ایرادی ندارد .

از طرفی سخن از اسلامگرایی و حکومت دینی که ما فوقاً ارائه دادیم تأیید انحصار فکر اسلامی و جریانها و گروههای اسلامی نیست بلکه ذاتاً درستی معتقد به مشروعیت تعدد در نظر و عمل و مشروعیت انحصار درستی در اعمالات مؤثر در سرنوشت غیر است  نه اعمالات فردی لذا ما اگر از چیزی سخن می گوییم تأیید عملکردهای گذشته نیست ؛ یکروزی آقای هاشمی به عنوان یک رجل سیاسی معیار دین و جمهوری اسلامی بود و هر فکر یا کسی یا جریانی که خلاف وی بود را با دید بیرون از دایره دین و جمهوری اسلامی می نگریستند و همان روزها فریاد غلط بودن این روش را کسی نمی شنید و چه ضایعاتی که رخ داد اما امروز ایشان را معیار خروج از جمهوری اسلامی و ایدئولوژی اسلامی می دانند که البته باز معلوم نیست درست باشد اما بدانیم که امر سیاست و عقیده و فکر و انسان و فرهنگ و حکومت و دین امری سخت پیچیده است که بدترین روش ساده انگاری و مسلم دانی و سپردن کار به دست بی مغزان به عنوان خالص و مخلص هوادار ایدئولوژی اسلامی و جمهوری اسلامی است .

پایان کلام اینکه این بخش مطلب و کانون فوق الذکر محفلی خواهد بود ازبرای اهل فکر دینی و حتی مخالفین تا با طرح نطر بسط حقیقت کنند و دین را رونق بخشند و از کهنگی و بساطت خارج نموده به قلبهای مردم و زندگی واقعی برگردانند . حتی اگر کسی دین را قبول ندارد و مضر می داند باید بداند که دین در هر حال در بین مردم وجود داشته و دارد پس بیاید تا به عنوان یک متفکر و روشنفکر و نظریه پرداز سیاست چنان کنیم که دین حربه بی عقلان نباشد ابزار تأمین منافع و قدرت و ثروت نباشد ، جولانگاه افکار نادرست مضر به جامعه نباشد زیراکه که اگر دین آسیب ببیند چون توی لائیک هم آسیب می بینی و بگوییم دایره ما جمهوری اسلامی نیست بلمه عموم قلمرو اسلامی است و بین آیا تفسیر آل سعود و سلفی ها از دین که خطای مسلم است کمکی به لائیسم کرده یا خیر اسباب تباهی مردم حجاز و بلکه جهان اسلام گردیده است . به امید سلام و حق و صلح .

نویسنده : م . ش .