اسفندیار رحیم مشایی عضو گروه و سردسته تیم احاطه کننده رئیس جمهور ، احمدی نژاد ، بود . او عملاً همه کاره و دارای قدرت بسیار زیاد بود . مشایی در بسیاری از امور دخالت می کرد و خود را آقابالاسر می دانست . نسبت خویشاوندی با احمدی نژاد و روابط دوستی نامتعادل احمدی نژاد که همراه با افراط و اعتماد زیادی و بدون تفکر بوده سبب تشدید وضع نامناسب دولت بود . مشایی رجل نیمه پنهان دولت بود و فضای کار در دولت را برای همه وزراء و مدیران تلخ کرده بود . فضایی که دیگر اخلاقی نبود و از شأن پایینی برخوردار بود . نبود آرامش و نگرانی دائم وزیران از عزل و نصبهای احمدی نژاد که معتقد بود کار و هدف مهم است و وزیران مدیرانی اند که دائم در تغییرند . کدورتها و کینه های زیادی بین رئیس جمهور و وزراء شکل گرفت . رئیس جمهور رجل کوچک و ضعیف بود و آدم بزرگتر از خود را تحمل نمی کرد . کابینه پر بود از آدمهایی که توان تصدی امور نداشتند و دیدیم که اگر تحریم و دشمنی غرب کمر ملت را شکاند ، سوء مدیریت دولت هم سبب بود و فرصتی هشت ساله را به پای تفننهای احمدی نژاد گذاشتیم . در این بین وجود مشایی از عوامل خرابی و تشویش بود . مشایی دارای سابقه پاسداری و ظاهراً امنیتی بود و همین بر تردیدها می فزود . فضولی های نابجا و غیرمدبرانه وی در سیاست خارجی و قضیه اسرائیل که سخن از دوستی مردم ایران و اسرائیل نمود و در واقع دولت جمهوری اسلامی را به رسمیت نشناخته و واقعیت تا به حال سیاست خارجی کشور را نادیده می گرفت ، مشهور است و بعد از بازخواستهای مکرر و سختگیری رهبر باز هم به زحمت و با حقه حرف خود را اصلاح می نمود . مشایی شبکه ای از آدمهای خود را در دستگاههای دولتی قرار داده بود و قدرت فراوانی ایجاد کرده بود . مشایی به دنبال نفوذ در وزارت اطلاعات و ایجاد شبکه ای برای پیروزی انتخاباتی بود و وقتی که وزیر اطلاعات ، آقای مصلحی ، متوجه شد و مخالفت نمود درصدد کنارزدن ایشان بود و از همه عجیب تر اینکه احمدی نژاد هم با وی یار بود . اگر نبود حمایت رهبر ، او را کنار می زدند . داستان معاون اول شدن مشایی هم که نماد گستاخی وی و رئیس جمهور بود . واقع اینکه خود رئیس جمهور هم تا حدودی در برابر رهبر ایستادگی و نافرمانی می کرد و آن هم زمانی مثلاً معنی داشت که این استقلال متعلق به شخصی کاربلد باشد نه بحران ساز . احمدی نژاد ضربه ای کشنده به مطلوبیت و مقبولیت نظام و ارزشهای سیاسی اسلامی زد . ضمن هدر دادن فرصت هشت ساله و تاوانی که برای بقایش نظام پرداخت نمود او اقتصاد و امنیت را بارها به خطر انداخت . اسفندیار رحیم مشایی به اردن مسافرت نمود و با شاه اردن برای سفر به ایران و برقراری رابطه ملاقات کرد که گویا این ملاقات بدون همراه بوده و معلوم نیست متن آن چه بوده است . باید توجه کرد که شاه اردن از مقامات رده بالای فراماسونی منطقه است و این نکته تردید جدی است . پدر شاه مزبور و پدربزرگشان عضو محفلهای مخفی فراماسونری بوده و اصولاً هدف تأسیس اردن در کنار اسرائیل حفاظت از این کشور و فاصله بین اعراب و اسرائیل بود . بقیه حکومتهای خاندان هاشمی در عراق و عربستان به توطئه انگلیسی ها از بین رفت و اما شاه وقت اردن عضو محفل ماسونی بود و همینطور فرزندان ، و مادر این شاه هم انگلیسی است . قضیه مکتب ایرانی یا اسلام ایرانی که مشایی مطرح می نمود سابقه آن به زمان پهلوی برمی گردد و انتخاب این عنوان و اشخاص پیگیر آن در آمریکا از زمان خاتمی تا مشایی سؤال برانگیز است . انگشت هفتی آقای احمدی نژاد هم که هر از گاهی نشان می داد از نمادهای فراماسونی است و جالب اینکه احمدی نژاد دائم از فراماسونها و شبکه مخفی صحبت می کرد اما هیچگاه نمی گفت که کم و کیف چیزی که می خواهد بگوید چیست گویا فقط دنبال تبلیغات قدرت برای آنها بود . حال آیا مشایی دارای شبکه مخفی و تعلق به فراماسونهاست یا خیر ؟؟ نویسنده : م . ش .