مسائل تشکیل و راه اندازی ساکودا
مسائل تشکیل و راه اندازی ساکودا
پرسش کلیدی این است که تشکیلات ساکودا ( سازمان کوشاد ( کوششگران ) درستی ایران ) کی و چگونه راه اندازی می شود ؟
امر اول اینکه ؛ یک سازمان زمانی تشکیل واقعی می یابد و زمانی تداوم مناسب دارد که عقیده و فکری دقیق و کامل و ارزنده بر آن حاکم بوده و هدایت سازمان در پرتو این الگو انجام شود . ایران ما در این روزگار عقیده و فکر را کنار گذاشته است و اصولاً تنها جریانی که بی صبرانه می کوشد جریان لیبرال دموکراسی غربی است که تلاش دارد در برابر قدرت جریان اسلامی ایستاده و در واکنش الگویی غربی را برای ایران تعبیه نماید حال آنکه این الگو ایرانی نیست و حتی اگر قائل باشیم که عقیده و فکر جنس ملی به خود نمی گیرد باز باید گفت که الگو باید با بستر همخوانی داشته و مسائل مملکت خویش را در مدل و فرمول خود حل نماید حال آنکه این جریان بدون تعمق و تدبر شعار غربی سر می دهد و در کل عقیده و فکری که ترسیم شده باشد نیست بلکه تقلیدی از غرب است . روزگاری همین قضیه در خصوص سوسیالیزم مطرح بود و گرچه ما منکر ارزشهای بالای دستاورد لیبرال دموکراسی نیستیم یا همینطور سوسیالیزم اما به نظر من مدیریت سیاسی علم و تجربه ی عمل و اجراست و به رغم ارزشی که این دو مکتب بزرگ دارد اما به نظر من عمیقاً مسائل ایران در آن به درستی مطرح و واقع بینی نشده است . همین قضیه را ما در مورد مکتب اسلامی که عمر هزار و چهار صد ساله دارد و برای ما ملت ایران مأنوس بوده هم تازه رخ داده به اینکه بین بینش اسلامی ایرانی با آنچه که در تصور مدیران و بانیان انقلاب و کشور موجود است تفاوتهاست به نحوی که به نظر بین دولت و مردم و علما و مردم زبان مشترک و راحت و کارایی تاکنون شکل نگرفته است . مخلص کلام اینکه هنر نیست که مانند فلان جریان یا گروه یا نظریه پرداز به سرعت اظهار نظر کرد و مدعی اکملیت نظر بود بلکه مهم مهندسی باور و اندیشه درستی به دقت و تعمق و به جامعیت و واقعیت است که ما طی طریق را شروع کرده و به دنبال مکتبی جدید حتی در بعدی جهانی هستیم که الگوی هدایتگر سازمان ما باشد . برای حرکت آماده ایم ولی برای ادعای اکملیت و جامعیت و عربده انحصار و تخطئه نه آماده ایم و نه مشتاق . مهم این است که رکن اصلی یعنی عقیده و فکر در حال تدارک تدریجی تکمیلی است تا سازمان ساکودا گرفتار آسیب نگردد .
امر دوم این است که باید شاکله ای مهندسی کنیم که در ایران کارا باشد نه متوقف ؛ سرگذشت بسیاری از احزاب و سازمانها و گروهها را دیده ایم و علت سنجی موفقیت و البته بیشتر شکست آن را از اساس پی برده ایم و همواره تلاش ما این بوده که ساختار سازمانی خاصی که قادر به حرکت در ریل سیاست کنونی ایرانی باشد را به وجود آوریم . زود خواهید دید که این تشکیلات ساختاری متفاوت از ساختارهای تاکنون دارد .
امر سوم اینکه ؛ اصول حاکم بر بعد شکلی سازمان باید بدیعانه و هدفگرا بوده تا آن هم از عیب سایر تشکیلات بری باشد . سازمان باید دارای اصول سیستمی خاصی باشد که به نظر به فضای سیاسی ایران بومی سازی و واقع سازی و به لسان دیگر کارآمدسازی شده باشد . در این باره هم چیزهایی تهیه شده و در حال ساختنیم .
امر چهارم نیروی انسانی است ؛ گرچه سیستم ساختار در امر کارکرد و سیستم فکری در امر هویتی یک سازمان تعیین کننده اند اما تحقق این دو با نیرو و اعضاست که تفهیم عقیده به آنان ، تربیت و پرورش آنان و رسیدن به مرز تبلور و باور عمیق و تحلیل و اجتهاد همراه با داشته های اطلاعات موضوعی گسترده چیزی نیست که به زودی و راحتی رخ دهد و اگر این راه طی نشود نمی توان با نیروهایی که ضعف اطلاعات موضوعی یا ضعف فهم در الگوی فکری ما دارند یا ضعف تحلیل دارند یا قلباً بی باورند یا عادات عملی و تقیدات در عمل را ندارند ، سازمان مؤثری ساخت زیرا که مانند دیگر گروهها و جریانها خواهیم شد که دائم افراد در آن ییلاق و قشلاق کرده و بر محوریت اصالت تکسب قدرت و ثروت دائم می ریزد و جمع می کند اگر چنین باشد امثال من ها به دکان گروههای موجود رفته و مانند آنها کاسبی می کنم و اگر چنین باشد شرافت دزدی را بر بی آبرویی اینچنینی ترجیح می دهیم . می گویند به رجال معروف بپیوندید تا قدرت و نفوذ آنها را پشت سر خود داشته باشید اما من و ماها خوب می دانیم نقش این آدمها در چه حد است منکر برخی واقعیتها نیستیم می دانیم که راه گاهی کوره راه و گاهی کوچه راه و گاهی هم بزرگراهست اما اینها فکر می کنند اسلام سیاسی زاییده و گل پسری مثل رضایی و قالیباف و جلیلی آورده است و لابد ماها باید هیزم و ابزار کسب قدرت آنها شویم . خیر اسلام سیاسی مطهری و بهشتی و شریعتی در آن مهندسند و قالیباف و رضایی و جلیلی و هاشمی کارگرانی با قامت کوتاه فکری اند که الان سرد می شوند و دوباره دم انتخابات بعدی در کمال کوته بینی به راه می افتند ؛ آقای رضایی باید می دانست که نظم و برنامه اش در دوره های قبلی هم بد نبود و الان هم خیلی خوب بود ولی رأی نیاورد و مردم مدیریت قالیباف را هم می دانستند ولی رأی ندادند برای اینکه مردم نگاه کلیدی دارند و در کلان قضیه گیرند . اساساً فراتر از ضعف مدیریتها و سوء معیشت ، مشکل بر سر ضعفهای تئوریک و الگوی تمدن ایرانی است که باید ابتدا ملت ایران تصمیم بگیرد که با شرقیت و غربیت و اسلامیت و عقلانیت و مدرنیته و سنت و مانند اینها چه کند . مطمئن باشید حای مردم ایران به لیبرال دموکراسی حای به الگوی تمدن غربی نیست بلکه پذیرش واقعیات ارزشمند منتخب از دل تمدن غرب و نه بزرگ به برداشتها و تفسیر غلط از الگوی اسلامی است و بدانیم که مردم ایران انتخاب اساسی خود را می داند فقط طریق طی کردن را دنبال نیست و منتظر حرکت راه دانان و پیشکسوتان اند گویا دانا و حکیمی که به مدعی راه دانی می فهماند که تو که ادعای هدایتگری داری برو ببینم کجا می روی . افراد سازمان از چند سال پیش به دنبال شناسایی مهره مستعد سیاسی برای ریاست جمهوری و تأمین ابعاد کلان و خوراک فکری و الگوی تمدن ایرانی - که اسلام درنهایت نوخوانی و ظرفیت و عقلانیت در آن وارد شده است - برای آن شخص بود تا شخص داوطلب فقط مدیر و مجری باشد در حدی که مردم و سیاسیون او را لایق مدیریت اجرائیات کشور بدانند اما ترسیم تفکر با ما باشد متأسفانه امیدی به شخصی اینچنین بصیر نداشتیم مثلاً در ارتباطی که با یکی از مشاوران و از افراد حلقه نزدیک قالیباف صورت گرفت ابتدا با رودستی از وی پرسیدیم که برنامه قالیباف برای حضور چیست ؟ ایشان بدون اینکه اشاره ای به اوضاع و فضای سیاسی کند و بدون اینکه برداشتی از مشکلات و واقعیات داشته باشد گفت که قالیباف با چراغ خاموش حرکت می کند و فعلاً نمی خواهد دیگران متوجه جدیت وی برای آمدن شود حتی ما گفتیم که این مهم نیست و چاره در ارائه یک تفکر جدید است به این نحو دست رقبا خالی می شود چراکه مردم و نخبگان از تفکر بدیع ما استقبال کرده و با شعار و دروغ در برنامه کسی راه به جایی نمی برد اما وی متوجه عمق این قضیه نشد . بله قالیباف از تمام ظرفیت تبلیغاتی خود استفاده نمود و همه دانستند که به هر حال ایشان در اجرا تمرکز و نظم و موفقیتهایی داشته اما مردم به بازی سیاسی رجال و اتکای روحانی به هاشمی و زوایه شکل گرفته هاشمی با نظام فکر کردند و قطعاً رأی ملت ایران به روحانی فقط از این باب است و ارزش سیاسی و ثانوی دارد و بی تردید روحانی مطلوبی نیست که مردم بدان دل بندند بلکه تصمیم مقطعی ملت ایران بوده است که مفهوم رفتارشناسی واضحی دارد .
خلاصه اینکه چسبیدن به این و آن و جمع کردن رجال سیاسی و همراهی با این جور آدمها چیزی جز کشتن ساحت اندیشه و ایدئولوژی نیست و مهم تر ساختن چهره های مستعد و پرورش سیاسیونی جوان و قدر است که از گزند باد و باران سیاست و از وزش طوفان قدرت و ثروت و زندگی و زن و عیال باکی نباشد یارانی که یک آن به از صد هزار سیاهی لشکر باشد . آری تشکیلات آهنین به همت اعضای پرورش یافته به تدریج محقق خواهد شد .
امر پنجم اینکه بستر سیاسی کنونی ایران بسیار راکد و نکبت بار است ما در یک مقطع زمانی در دوران قاجار و مشروطیت شاهد بستر و فضایی بودیم که در آن متفکرین دنبال تفکرات راهبردی برای ایران بودند حال کاری به درست و غلط نداریم مهم ضرورت حرکت به ساحت کلانهاست و در برهه ای در زمان آخر محمدرضا شاه باز وضع چنین بود . در جمهوری اسلامی هم ابتدا امید به تشکیل و تکمیل و نوسازی مکتب اسلام بود اما جمهوری اسلامی اشتباه بزرگی کرد با ایجاد فضای تک صدایی و تعویض فکر اسلامی با تمرکز قدرت اقدام به مرگ اسلامگرایی و امید و اعتماد مردم به تفکر دینی کرد وضع چنان شد که حکایت این است که کسی خود را نیازمند به فکر و تئوری نمی بیند اهالی قدرت به حرفهای کلیشه ای برای کسب و حفظ قدرت مشغولند و هزار فساد کشنده که کسی متوجه خطرات آن نیست . حال در این وضع با تحرک سریع فکری تشکیلات ما بی تردید رجال امنیتی و سیاسی که درک پایینی از امر سیاست و امنیت دارند و امنیت را در سکوت و عدم نقد و تعطیلی فکری و از طریق مشت و لگد می دانند جلوی رشد سیاسی سازمان را می گیرند گرچه ما هیچ خطری جز درستی نداریم و این تصورات توهم خالی است اما کو که بداند فلذا اگر روند حرکت سنجیده و سرعت حرکت مدیریت و کند باشد ، اینان نیز از واکنش غلط و افراطی خودداری می کنند و توهمها و غبارها صاف خواهد شد . امام گفت نگذارید انقلاب به دست نااهلان بیفتد من به مخاطب این متن می گویم تدبر کن ببین چه کسی نااهل است ؛ در تمام زمان امام هرکسی که نوگرایی و مدرن گرایی داشت و سنت گرایان با او در می افتادند امام همیشه دین را نوسازی کرده و تغییرات را می پذیرفت امام ترسی از آزادی و مردمسالاری نداشت و خودش برخلاف روال مشروطه به این طرف گفت میزان رأی مردم است و خودش بود که گفت جمهوریت و باز خودش بود که مجمع تشخیص مصلحت را ساخت و از احکام ثانوی استفاده کرد و واضح بود غرب پرستان در ایران امکان کسب قدرت نداشتند پس دقیقاً منظور ایشان اهالی قدرت و ثروت بود که به مردم و اسلام پشت خواهند کرد و اسلام آمریکایی که همان شبکه قدرت و ثروت متوسل شده به لوای دین است و امروز وضع چنین است امروز گلوی متفکرین دین در طنابی اسیر است که یک سر آن طناب در دست متحجرین احمق و ساده لوح و سر دیگر آن در دست الیگارشی ثروت و قدرت است ؛ آری انقلاب ایران به انحراف رفت و کودتای نه برنامه ریزی شده بلکه در بستر زمان اتفاق افتاده انقلاب را سرنگون ساخته است ایران با انقلابش می توانست مهد تفکر شود ، می توانست بهشت آزادگی شود ، می توانست برای بشریت تمدن بسازد اما نشد و حالا چقدر مسخره است که به کهنه عبای لیبرالیسم امیدوار شده ایم و ترکیه داغون الگوی ما شده است . ما به رجال امنیتی و پاسداران این کشور می گوییم که راه چاره در بستن فضا نیست ، شفافیت و صداقت و نقد و اعتراض و البته نیت ساختن و بازسازی درمان این درد است حال آنکه خفقان بهشت متحجرین و الیگارشی قدرت و ثروت است و اما همه بدانند که ما روش گراییم و اگر امروز گام خود را کوتاه برمی داریم برای اعتماد سازی است و گستاخانه و شجاعانه می گوییم که آمده ایم تا تحجر را قلع و قمع کنیم و الیگارشی را متلاشی سازیم برای تکمیل انقلاب و رفع انحراف و حذف کودتا آمده ایم انقلابی که در آن ملت ایران ، اسلامی معقول و حکیمانه را در کنار آزادی و جمهوریت و استقلال و خودکفایی ایران خواستار شد و به ویژه می گوییم که اسلام و جمهوری اسلامی نباید آزادی و جمهوریت را به شرطی که مبانی و شقوق درست داشته باشد ، تابو بداند .
پایان اینکه همه ما در راه اندازی تشکیلات از خیلی وقت پیش کوشیده و این راه را ادامه می دهیم تا به بلوغ سازمانی برسیم اما حال حاضر بهترین راه تأکید بر جنبش درستی و عملکرد جنبشی درسی است نه بر ظاهرگرایی و تشریفات تشکیلاتی ، با این روش هزاران متفکر را به مکتب خود دعوت نموده و باعث تقویت سازمان می شویم خصوصاً که ما نتیجه گراییم .