جنس رابطه ایرانی - آمریکایی

واقفیم که اروپا متحمل دو جنگ جهانی خانمانسوز گردید که طی آن خسارات و توقفات سنگینی در مسیر تکامل اقتصادی و صنعتی آن رخ داد گرچه چنین وقایعی به ویژه دومین جنگ جهانی نقش کلیدی در تعریف ذهنیت و بینش جهانی و بسیاری از قواعد بین المللی و مهندسی و معماری نوین سیاسی جهان شد که تا امروز تقریباً همین روح و همین کالبد بقا داشته و غرب بسیار مصر است که این اداره را از دست ندهد و تحولات تحت اشراف آنها باشد که بدین ترتیب منافع و سلطه آنها محفوظ و مانع تشکیل قدرتهای جدید و از دست رفتن سکان جهان شود .

آمریکا در جغرافیایی دور از جنگ بود ، کشوری در حال تشکیل قدرت و رشد که معادله آن روز او را راه نمی داد . آنها نهایتاً نقشی در جنگ جهانی داشتند اما کم و از ضرر آن گریختند در واقع آمریکا در برابر قدرتهای اروپایی جایگاهی نداشت . اینچنین جنگ پایان یافت و دول قدرتمند غربی فاتح یا مفتوح به شدت متضرر شدند و آمریکا روز به روز قویتر شد . آرام آرام این دولت اقدام در مداخله جهانی و ایفای نقش بین المللی کرد . این بار انگلیسی ها که سالها سکان قدرت در دست داشتند از باب ناچاری تن به عقلانیت انگلیسی داده و صلاح در ادامه راه به همراهی و اشتراک آمریکائیان دانستند ضمن اینکه آمریکاییها نیز به تجارب و توانایی انگلیسی ها نیاز داشتند و اساساً آمریکاییان بیشتر انگلیسی تبار بوده و تمدنشان انگلو ساکسون است شبیه کانادا و استرالیا و زلاندنو .

ایران ما که تجربه تلخ مداخلات انگلیسی و روسی و فرانسوی داشت این بار صلاح را در همراهی و نزدیک شدن به آمریکاییها دانست . حقیقت قضیه آمریکاییها در جریان نفت که اتفاقاً زمان ورود آمریکاییها به صحنه بین المللی بود کمکها و مساعدتهای مناسبی به ما کردند و واقعیت اینکه تا حدود زیادی هم قابل اعتماد بودند . اگر امروز نه به نگاهی عوامانه و نه با نگاهی تندرو و انقلابی بلکه با نگاه یک عالم سیاست و یک دیپلمات به قضیه بنگریم باید بگوییم که آمریکاییها قابل بودند تا طرف معامله با ما قرار گیرند ؛ یعنی آمریکا نیاز به تأمین مناطق نفت خیز برای خود بود گرچه تا سالها دکترین آمریکایی بر این بود که آمریکا خود تولید کننده نفت است و نیازی ندارد که چون انگلیس و دیگر دول غربی به دنبال تسلط بر منابع نفتی دیگر جای جهان باشد اما ترس از اتمام نفت خود و بیم از رشد قدرت سیاسی و اقتصادی غربی ها به واسطه تسلهای نفتی ، این کشور را به شدت نگران نمود و ایران نیز در کانون توجه بود . ما اگر اهل تدبیر و سیاست می بودیم می توانستیم از آمریکا به عنوان ابزار تعادل بین دول رقیب در ایران استفاده کرده و حتی می شد با تعامل مناسب با آمریکاییها که طمع کمتری داشته و خباثت انگلیسی ها را نداشتند سرنوشت سلطه را تمام کرده و منافع خود را تأمین می کردیم ضمن آن حرکت کسب قدرت و توان و استقلال و پیشرفت را انجام می دادیم اما نشد و ضعیف عمل نمودیم . در خصوص قضیه مصدق نیز باید بگوییم که درست است که زحمت مرحوم دکتر مصدق در ملی شدن نفت ارزشمند و غیرقابل انکار است اما اینجانب به مشی سیاسی مرحوم مصدق ایراد دارم ؛ اول اینکه بزرگوار مصدق باید به این قضیه تعمق می کرد که تضعیف شاه یا حذف شاه شرایط می خواهد و مهمتر از شرایط سیاسی شرایط فرهنگی و اجتماعی بود ، مردم ما به لحاظ ذهنیت سیاسی دنبال سالار و ملکه بوده و الان هم حتی هستند ؛ یعنی در طراحی ساختار اساسی و سیاسی ایران باید به روحیات ملت توجه شود اگر ما شاه را در آن مقطع چنین می کردیم به سبب نبود عادت مردمی و ذهنیت مناسب و نداشتن فرهنگ دموکراتیک ممکن بود رئیس جمهور یا نخست وزیر دیکتاتور جای شاه را می گرفت و مشی دموکراسی باید در بستر زمان محقق می شد و نگاه ما نقطه ای نیست بلکه روندی است . دوم اینکه شاه ایران - حتی از زمان پدرش هم چنین بود - اقدام به نوعی ناسیونالیزم و عرق ملی و هویت ایرانی کرده بودند که گرچه اشکالش در غربگرایی فرهنگی و نفی هویت دینی بود ولی مصدق نمی توانست به آسانی متوجه این امر باشد و بتواند به دقت ناسیونالیزم شاه را از او بقاپد . سوم اینکه آنچه مصدق کرد تا حدودی هم بازتاب روحیات شخصی وی بود ایشان تا حدودی مغرور و بی باک و بی توجه به دیگران بود و اینجانب اساساً معتقدم رفتار رجل سیاسی باید برخواسته از تفکر باشد نه از عادت و روحیات ، مرحوم مصدق را بیشتر حقوقدان می دانم تا سیاستمدار . طبیعی بود آمریکایی ها اعتماد به مصدق نکرده و فکر ثبات و بقای شاه کرده و لذا با کودتا او را از سیاست حذف نمودند . ملت ما از باب غرور و تلخی مداخله آمریکایی ها این کودتا را قبیح دانسته و از آمریکا منفورند طوری که تا سال 57 و تا الان هم این واقعیت رؤیت می شود اما باید بگوییم اگر فکر می کنیم که وابستگی شاه زیاد بوده اشتباه می کنیم و اگر فکر می کنیم مصدق بر قدرت می بود عالی می شد به یقین بگوییم که شرایط دموکراسی در ایران وجود نداشت و قطعاً استبداد تجدید می شد و خطر تجزیه ایران به ویژه با نگرش منفعت طلبانه انگلیسی ها به نفت و خوزستان کما که شاهد این اقدام تجزیه هم بودیم و با توجه به تحرک تجزیه طلبانه شوری در قالب آزادی خلقها قطعاً ایران را به تجزیه می کشاند حال آنکه به نظر من شاه با تأسیس ارتش و سازمان اطلاعات قدرتمند و نوگرایی فرهنگی - اجتماعی و علمی و صنعتی نقش زیادی در حفاظت از تمامیت ارضی کشور و گذار فرهنگی داشت .

آمریکاییان به مرور بر حجم دوستی خود با شاه افزودند من وابستگی شاه به آمریکا و مداخله آمریکا در ایران را به کلیت قبول دارم اما اعتقاد به افراط در این قضاوتها ندارم از طرف دیگر مشکل از شاه بود که او نیز مثل پدرش و او نیز مثل قجرها قدرت خارجی را به عنوان باقی مطلق نگاه می کردند و به خود اجازه نمی دادند که جسارت کرده و رشد کنند و اعتماد داشته باشند و خود نیز ابرقدرت شوند . اشکال به این روحیات است که بین نگاه واقع بین اما بی حرکت و نگاه واقع بین اما تحولساز و تغییر دهنده تفاوت است . مردم ما جسور و بی اعتنا بودند اما رهبران خیر ؛ آمریکا نمی خواست از دم به ما دستور دهد و با دوستی و اعتماد به ما وضعیت را ایده آل می دید اما خاندان پهلوی خود این ظرائف را مراعات نکردند . باید این واقعیت را موافق و مخالف جمهوری اسلامی بپذیرد که امام خمینی (ره ) مثالی بود از رهبری که به غرب بی اعتنا شد و اعتماد بسیار عجیبی به قدرت ملی یعنی خود و مردم داشت که نتیجه بخش بود و مردم همراهی کردند .

مردم ما از خط مشی غربگرایانه اجتماعی و فرهنگی شاه و از وابستگی و عدم استقلال همه جانبه شاه و از ضعف آزادی و نبود جمهوریت معترض بودند و آمریکا نیز که سابقاً کودتای علیه مصدق را به نفع شاه رقم زده بود ، با انگلیسی ها و دیگران چون فرانسویان همراه بودند از طرف دیگر کما کان شوروی ادامه دهنده راه روس هم مداخلاتی داشت همه منفور ملت ایران شدند به ویژه که فاصله شاه با مردم زیاد شده بود و هیمنه عجیبی یافته بود . آمریکا حال دیو سیاه شده بود منفور سوسیالیستهای ضدامپریالیزم غرب و ملی مذهبی های ادامه دهنده سنت مصدق و اسلامگرایان ضد غربیت و شاه نیز گماشته و دوست و همراه خوانده می شد . انقلاب خروشید و تلاش آمریکا و غرب بی اثر بود . تا این لحظه نه آمریکا متوجه این قهر و نفرت شده بود و نه خود شاه ، انقلاب رخ داد . و از فردای انقلاب غرب هراسان بود از یک طرف نگران بود که با قوت گرفتن اسلامگرایان منافع و سلطه خود را از دست دهد و از طرفی دیگر می ترسید با تقویت مجاهدین خلق و دیگر سوسیالیستها ایران به بلوک شوروی و سوسیالیزم برود و در طرحی غلط درصدد شدند که با ملی گرایان همراه شده و بقیه را حذف کنند . واقع کلام اینکه عمده مردم امام خمینی را قطب انقلاب دانسته و برگشت به هویت ملی غیر غربی که تبلور عمده آن در فرهنگی همراه با دین و سنت بود را در امام خمینی متظاهر می دیدند . این بود که تلاش هر یک از گروههای انقلاب برای انحصارگرایی و حذف دیگران منتهی به قدرت جریان اسلامگرایی شد که اندکی بعد با پذیرفتن قالب ولایت فقیه شکلی خاص از ساختار حاکمیتی را بنیاد کرد که غلبه سایرین بر آن نشد بود . ببینید سوسیالیزم یک اندیشه ای بود نامفهوم برای مردم و اساساً مردم با وادی اندیشه بیگانه اند ، مردم فقط عدالت اجتماعی و تظلم کارگران و رعایا و ظلم سرمایه داران را می دانستند و سازمانهای چپ در ایران در حد نخبگان بود لذا ارتباط با توده مردم نداشتد با شعارهای حمایت از محرومین و مستضعفین و عدالت اسلامی از سوی جریان اسلامی به راحتی چپها و سوسیالیستها خلع فکر و سلاح شدند و ملی مذهبی ها هم با انگ آمریکایی و بی تدبیری سنگین در نزدیکی به آمریکا براحتی حذف شدند و نظر به مفهوم بودن 1400 ساله دین ، مردم اسلامگرایی را اولویت داده و انقلاب ایران و نظام آن چنین تداوم یافت . اما هرچه آمریکا کوشید بد پاسخ دید و هرگز نتوانست با انقلابیون ایرانی تا کند . احمقانه تر اینکه آمریکاییان هم برای جلوگیری از زلزله اسلامگرایی و شیوع انقلاب در منطقه و هم برای تخلیه سیاسی و انقلابی و نظامی و انرژی و توان ایران ، عراق را به جنگ ایران فرستادند تا ایران از پای درآید . انواع حمایتهای سیاسی و نظامی و مالی و بسیج کردن جهان و جهان عرب به نفع صدام و به ضرر ایران موجب نفرت عظیم مردم ما از غرب و آمریکا شد به خصوص که مردم ما نگاه ضد عربی داشته و با کارهای پهلوی به اعراب تحقیرآمیز نگاه می کردند لذا این گستاخی آمریکایی ها عناد نابخشودنی تلقی کردید .

 آمریکایی ها بعد از جنگ هم پیوسته ایران را در فشار اقتصادی و انگهای ضددموکراسی و حقوق بشر قرار دادند تا اینکه با پدیدار شدن قضیه هسته ای وضع به شدت شدید و وخیم شد . آمریکا در معیت غرب برخلاف قواعد بین المللی و با هنجارشکنی مقررات جهانی و با بسیج عظیم جهانی سعی در فشار سیاسی و دیپلماتیک و اقتصادی بر ایران و تضعیف و نهایتاً اسقاط حکومت ایران داشته که ملت ایران از این قبیل تنگناها و فشار سنگین را متحمل شده و طبعاً نفرت سنگین پیش آمد . انواعی از توطئه های نظامی و امنیتی و سیاسی و دیپلماتیک و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی علیه ایران شکل گرفت طوری که مخاصمه ای جدی دیده می شود که از تهدید و آستانگی جنگ سخت تا لایه های نرم را دربردارد . در این بین هم بنا به بیداری انقلابی مردم ایران و هم به جهت آگاه سازی ملی مردم توسط رسانه جمهوری اسلامی ملت ایران دقیق ترین نگاه را به غرب و آمریکا دارند در اینکه آمریکا برای منافع و سلطه خود هر کاری می کند و شعار قاعده و مقررات و آزادی و دموکراسی ابزار نواستعماری و دروغ بزرگ است . برخی فکر می کنند که مردم با جمهوری اسلامی ضد غرب و آمریکا هستند حال آنکه واقعاً جایگاه غرب و آمریکا در بین مردم ایران به حدی تخریب شده که امیدی به احیای آن نیست و مردم ایران به سمت جاده ثابت استقلال و اعتماد به خود و بی اعتمادی به غیر و بیگانه حرکت کرده و این مسیر بی بازگشت امیدی است برای ما که ما ایرانی ها نباید دنبال دوستی و اتحاد و بلوکبندی و اعتماد به ابرقدرتها برویم بلکه همیشه باید دنبال قدرت ملی باشیم . آمریکا و غرب اینقدر به نبرد و مخاصمه اصالت داد که هیچگاه نگفت که تلاش برای اسقاط نظام جمهوری اسلامی چه بار عظیمی بر ملت می گذارد و مردم باور کرده که غرب برای رسیدن به هدفش ملت ایران را زیر پا له می کند . این است که آمریکا و غرب در حال ضعف بیشتر و بیشترند چون با ملت بیدار ایران و منطقه به نظر ما کل منطقه به خصوص ایران برای همیشه به جمعه قدرت و تعطیلی غرب و آمریکا تبدیل شده حال غرب در آینده هر چه می خواهد دست و پا زند ، در هیچ حال به حال سابق برنخواهد گشت و لباس ابرقدرتیش خلع گردیده درحالیکه با ذهنیت درجا قضاوت می کند و متوجه گذر زمان و تغییر احوال نشده است اما حال جنس رابطه آینده ایران و آمریکا چیست و چه باید باشد و ما چه کنیم ؟

اولین قاعده این است که دوستی و اعتماد نامناسب سیاسی برای همیشه از قاموس سیاسی ما رفته و باید برود و اگر ما اسرائیل باشیم و آمریکا هم آمریکا او خدمت کند ما با او دوستی نمی کنیم و از اساس ما اصالتی برای هیچ قدرت بین المللی قائل نیستیم و مهم رشد و کمال ایران است . البته ما سرزمین و ملت بزرگ خود را می خواهیم ولی با ابرقدرتی به معنی سلطه بر دیگران کامل مخالفیم و دنبال زندگی در بستر و شرایط کنونی جهان نیستیم بلکه با گذار از این مرحله کهنه به دنیای جدید بین المللی با شرایط متفاوت قدم خواهیم گذشت .

دومین قاعده این است که رابطه سیاسی با آمریکا رابطه دوستی نیست و می شود رابطه برقرار نمود که البته درجاتی داشته و به تناسب قوی و ضعیف می گردد . به نظر امکان رام کردن اختلافات و کاهش مخاصمات وجود دارد ولی این از مسلمات است که در حال تضاد ماهیتی و رفتاری ایران و آمریکا حداقل باید قدرت طرفین یکدیگر را تعدیل نموده و به این سمت برود که توافقاتی شود و رفتارها و سیاستها در قبال همدیگر نرمتر گردد اما بدیهی است اگر طرفین باوری به رابطه ندارند کسی برنده است که خود را قدرتمندتر کند .

سومین قاعده اینکه استقلال ایران به هیچ وجه من الوجوه قابل توقف و تغییر نیست . ما تحت هیچ شرایطی تابع دیگران نمی شویم و به عقب برنمی گردیم . هر کس چنین تصوری دارد باید توجیه گردد و در صورت عدم توجه باید به عنوان باطل و نادرست مسلم قلع و قمع شود . ایران سیاست مستقل برای رشد و پیشرفت خود و تأمین منافع و مصالح فقط درست خود دارد و سلطه نمی کند و سلطه نمی پذیرد و با سلطه مخالف است . ارتش و سازمان امنیتی ایران هیچگاه استقلال خود را از دست نداده و خدمتگزار و فرمانبر ارتش و سازمانهای اطلاعاتی غرب و آمریکا نخواهد شد .ایران مستقل و قدرتمند جلو می رود و قدرت ایران و عوامل این قدرت حفظ و تقویت می شود و این روند توقف ناپذیر است . به علاوه تحولات داخل ایران فقط باید حسب تجربه ایرانی و از طرف مردم باشد نه اینکه آمریکا با نگاه فاشیستی و انحصاری به لیبرالیسم دنبال کشاندن ایران به مسیر مورد علاقه خود باشد .

چهارمین قاعده هویت تمدنی و فرهنگی ایرانی است که باید بازخوانی شده و ضمن بازسازی تقویت و رشد یابد . ما از وابستگی و غربگرایی نه تنها با دید دینی بلکه به لحاظ ملی به شدت مخالفیم . سپردن اختیار به مصرفگرایی و جوانان و زنان و دختران و کوتاه فکرانی که در دانشگاهند بغایت در صیانت فرهنگ ایرانی کشنده است .

پنجمین قاعده اینکه اسلام قابل حذف نیست ، دین زدودنی نیست هرچه باشد . ممکن است ساختارها و قالبها و شکلها تغییر کند یا حتی نگرشها اما اصول و اهداف و اصل دین باقی ماندنی است . اصولاً دین نیاز بوده و امری طبیعی و حقیقی است اما تحجر و سوء مدیریت و ضعف عقلانیت که از عیوب دین در مرحله کنونی است باید برطرف شود و قطعاً چنین می شود اما اصل جریان محفوظ است و تلاش برای حذف آن توهم  و افراط مضر و خطرناک است .

ششمین قاعده حفظ قدرت دفاعی و هسته ای ایران و عدم عقب نشینی در هر شرایطی است . دشمن این امور ، دشمن ایران است و ما جلوی آمریکا سرخم نمی کنیم .

هفتمین قاعده اینکه آمریکا باید از خاورمیانه برود زیراکه اکثر مناطق آن محل امور ایران و حوزه تمدن ایرانی است . آمریکا می تواند منافع فقط درست و مشروع خود را از طریق ایران تأمین کند و حق اقدام مستقل ندارد . آمریکا باید در منطقه تغییر رفتار دهد .

هشتمین قاعده اینکه هر گونه تلاش آمریکا برا تجزیه و کوچک سازی کشورها در خاورمیانه و ایجاد اختلاف و بی ثباتی برای تسلط باید تعطیل گردد .

نهمین قاعده اینکه آمریکا باید به افراط و ارتجاع عربی کمک نکرده و بپذیرد که سرزمین عربی واقعی ظفار و یمن و نجد و حجاز بوده و از افراط و تعصب مسموم عربی که آمیخته به تسنن و وهابیت است که اولاً ضد ایرانی و ثانیاً ضد شیعی است ، امتناع کند .

دهمین قاعده اینکه نظم دینی و ملی منطقه خاورمیانه در چینش درستین تضمین کننده نظم و عدالت و آرامش همیشگی است و به تاریخ طولانی ستیز و خون پایان می دهد .

؛ قواعدی از این دست ، بسترساز رابطه ایران و آمریکاست . آمریکا نباید برای افزایش قدرت خود در مفهوم سلطه تلاش کند این کشور تمامیت ارضی خود را دارد و سلطه طلبی باعث بی نظمی و هرج و مرج و بی ثباتی در جهان است . آمریکا فقط باید دنبال تأمین منافع مشروع و درستین خود باشد اگر چنین کند در بازار ایران بر روی او باز است و ما ایرانیان حاضریم امتیازات مناسبی در نفت و گاز و بقیه ابعاد بازار برای او قائل باشیم و اگر چنین کند به نفع ماست و این ارزش را دارد که او تغییر رفتار دهد حداقل در یک منطقه تغییر خط مشی دهد . چین امروز را ببینید دنبال سلطه نیست فقط به دنبال رشد خود نه نفی دیگران و تسلط بر دیگران است لذا رشد جالب اقتصادی داشته درحالیکه آمریکا به جای تلاش برای پیشرفت اقتصادی و صنعتی و فرهنگی توان خود را برای درافتادن با ایران گذاشته و خیلی چیزها را از دست داده است . نویسنده : م . ش .