لزوم ختم نگرش و رفتار اروپایی در قبال خاورمیانه

گرچه مسلم است ملت ایران و هند ریشه واحد داشته و این دو با ملل اروپایی خویشاوندی دارند و تاریخ مهاجرتها و ارتباطات امری است که به لحاظ علمی اثبات شده تلقی می شود اما این فقط یک واقعیت تاریخی و تباری دور است که نمی تواند دارای نقش ارزشی در تحلیل و درک ما از واقعیتهای سیاسی امروز باشد و اصولاً جز در مورد برخی ملاحظات و مراعات در قبال هند ، تعیین کنندگی و دخالت را فاقد است فلذا حقاً بیان داریم که تاریخ تمدن اروپا گزارشی از شکوفایی خاص تمدن اروپایی آنچنان که در ایران و هند و مصر و میان رودان و چین بوده ، به دست نمی دهد . می شود گفت رشدی از علم و فلسفه و اندیشه در یونان باستان و تاریخی بوده اما لزوماً این رشد علمی رشد فرهنگی و اجتماعی و تمدنی نیست . گفته می شود در عهد اولیه اسلامی مسلمانان مشتاق علم بودند و دینشان چنین توصیه می نمود پس جانب علم آنچه را که از هند و ایران و یونان و مصر یافتند به عربی ترجمه کردند که این خود سبب رشد علمی و فرهنگی اسلامی شد . آن روز که جنگهای صلیبی رقم خورد پل انتقالی شد برای رفتن علوم و صنعت به اروپا که با اندک تحولات و توسعه هایی نوزایی اروپایی را رقم زد . اینچنین اروپا گام در عرصه علم و صنعت جدید نهاد . قرون وسطی رفت ، امپراتوری روم رفت ، نظام شاهی رفت ، اروپای دموکراتیک و البته صنعتی و سرمایه داری جای آن را گرفت .

اروپا که به رشد صنعتی و اقتصادی واصل گردید درصدد شد که بازاری برای فروش کالای تولیدی خود بیابد و کالای خام و اولیه را دریافت نماید تا خوراک صنعتش باشد از طرفی هم پول و درآمد سنگین شکوفایی اقتصادی و قدرت سیاسی را رقم زد . اینها اقدام به اشغال و سلطه جهت تأمین منافع و قدرت خود نمودند . هر کشور اروپای غربی علاوه بر نگاه طمعکارانه به سرزمین یکدیگر و رقابتها و عقب انداختن یکدیگر ، کشور و سرزمینهایی را تصرف نموده و زیر یوغ خود نگه داشته دائم سعی در افزایش و پیشروی داشت . این هدف در قالب استعمار یعنی تصرف برای عمران و رشد و پیشرفت مملکت تحت تصرف که دروغی بزرگ بود چراکه به واقع استثماربود و بس . آفریقا و آمریکا و خیلی از دیگر جاهای دنیا در اشغال بود و در برخی ممالک که حریف ملتها نشدند سعی در نفوذ و وابسته سازی نمودند ؛ ایران ما مصداق نوع دوم بود که قهرمانی عشایر و ملتش ، استعمارگر را در جای خود نشاند هرچند عقب بودنمان و بی فکریمان مانع استقلال واقعیمان بود اما اشغال نبودیم و استقلال داشتیم . بر سر این استعمارات جنگهای اول و دوم جهانی رقم خورد و چه منازعاتی که نشد .

جنبش نفی بیگانگی و بازگشت به خودی و استقلال خواهی و نفی بیگانگان متعلق به اواخر همین دوران است که تبلور اصلی آن در ناسیونالیزم بیگانه ستیز دیده می شود . ناسیونالیزم اقدامی واکنشی به رفتار سلطه غرب بود حتی ناسیونالیزم ایرانی نیز شخصیت و مفادی چنین داشت . اما غائله تمام نشد بلکه در لباسی نو تجدید شد . لباس سلطه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و مانند آن که این بار تحت عناوین آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و مانند این رقم می خورد .

اروپای امروز شریک آمریکا و همراه اوست که اقدام و برنامه مشترک داشته و تقسیم منافع واحد دارند . از قبل این رابطه هر دو می خورند و انگل گونه حیات می یابند . اروپا متشکل از دهها کشور است . کشورهای کوچکی که برای افزایش قدرت و هم افزایی سیاسی و اقتصادی متحد شده اتحادیه اروپا را تشکیل داده اند و تشکیل شده اند تا همگی روی هم توازن اجتماعی و اقتصادی یافته و توان مقابله و رقابت با آمریکا بیابند ؛ بله حال نظر به سرزمین و جمعیت و مانند این ، اروپا قدرتمند است . اروپا اعضای ناتواند که سازمانی نظامی است و به اضافه سیاست مداخله جویانه غربی ها ، ابزار سلطه غربی ها خوانده می شود . اروپا امروز متحد است ، قدرت خود را یکی کرده و در راستای نادرست از آن بهره می جوید برای ثروت و منفعت و فرقی نیست بین ناتو و دیگر سازمانهای اداری آن .

تردیدی نیست که اتحاد سیاسی اروپا برای هم افزایی و تشکیل یک قدرت مسلم و مسلط است که توان رقابت با آمریکا را داشته و دارای سازمان نظامی و همکاری امنیتی و اطلاعاتی است . اتحادیه اروپا در بعد فرهنگی و سیاسی سلطه طلب بوده و قدرت نظامی و امنیتی و در کل سیاسی خود را برای این سلطه به کار می برد .

اتحادیه اروپا برای نواستعماری به عبارات معروف و کلیشه ای آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن متوسل گردیده و مخلص کلام اینکه اروپا هنوز در مسیر امپریالیزم است . اروپا با اندک تعرضی در شرق وارد حوزه تمدنی ایران می شود . آمدن اروپا به ترکیه و سوریه قابل تحمل نیست . همینطور با تحرک در جنوب ، شمال آفریقا را ناامن می کند . نگرش و رفتار اروپایی مبنی بر اکتساب ثروت و قدرت ولو به طریق نامشروع و تلاش برای سلطه بر خاورمیانه نادرست و مردود است که جنبش درستی بدان پایان خواهد داد . سلطه از اسباب ناامنی و بی ثباتی و عدم رشد و کمال یک ملت بوده که صلح جهانی را به هم می ریزد . پس بهتر است اروپا در حیطه سیاسی و تمدنی خود اقدام به رشد و پیشرفت نموده و از سلطه سیاسی و اقتصادی بر دیگران و ایجاد سلطه پرهیز نماید . فقط آن دسته از منافع اروپایی ممکن و مشروع است که درست ( مشروع ) باشد .

نگرش درستی نه در یک نگاه اخلاقی بلکه در نگاهی همراه با علل خاص خود سلطه را مردود می داند ؛ در این سالها مردم ما از سوء مدیریت کشور معترضند و بروکراسی ایرانی همچنین فرهنگ و آداب کج و نامناسب اداری یا ضعف فکر و تئوری و برنامه و عدم به کارگیری شایسته سالاری و دولت علمی یا کهنگی سازمان اداری کشور همه اسباب این نارضایتی است . خودبخود مردم از شعارهای ضدامپریالیستی اول انقلاب که از ارزشهای انقلابی ما نشأت می گرفت فاصله گرفته اند همین امر سبب شده که آرام آرام یک عده دچار نوعی عدم اعتماد به خود و خودباختگی مجدد خطرناکی شوند که ناآگاهانه مردممان به سمت عدم تمایل به نفرت ورزی به غرب و حتی گونه ای غرب دوستی و غربگرایی نامفهوم و نداسته بروند . و ما گرچه به مردم حق می دهیم و منکر اصلاح و بازسازی اداری کشور نیستیم اما از این وضع می ترسیم زیراکه اروپا همیشه خسته ناپذیر دنبال سلطه و منفعت خود است و منافع ملل را نادیده می گیرد . در اروپا این رفتار و نگرش سیاسی متعلق به سیاسیون و مدیران سیاسی کشورشان است نه توده مردم . ایرانی یا هر ملیت دیگر با یک انگلیسی یا حتی آمریکایی یا فرانسوی مشکلی در تعامل ندارد و برخوردها محترمانه است اما اهالی سیاست اند که دنبال سلطه اند . باید این را نوعی رفتار غیردموکراتیک دانست چون به دور از میل مردم اروپا این سیاست اعمال می گردد و واقع اینکه ما در جنبش وال استریت و اعتراضات اقتصادی اروپایی ها واضحاً دیدیم که مردم دوست نداشتند دولتهایشان هزینه رفتار سلطه را بدهد پس از این جهت هم نادرست است اما غفلت از خطر و خستگی مردم در مقابله با سلطه خطرناک است و مانع رشد ما می شود . فشار اقتصادی غرب بر ایران سهم زیادی در فلاکتهای ما دارد اما کشورهای دنیا یا به دلیل پشتکار رشد کرده اند مانند ژاپنی ها یا استعداد طبیعی مانند کانادا و آمریکا یا هم مانند آسیای جنوب شرقی رشدشان محصول سرمایه های جذب شده است گاه هم گرچه چون کشورهای نفتی نفت عظیم یک سرمایه علی حده برای رشد است اما غیر از روسیه بعد از فروپاشی شوروی و زمانه پوتین ما شاهد مثالی از این مورد نیستیم و اروپا نیز با غارت سالهای مدید ثروت مستعمرات خود و جذب سرمایه ها و نخبگان جهان چنین شد . ما ایرانی ها چه کنیم نفتمان و گازمان دچار بوروکراسی عظیم و فاسد و ناکارآمد است حال آنکه جلوی فروش آن را هم بلوکه کرده اند اما باز یک راه وجود دارد و آن رشد و قدرت در سایه برنامه های دقیق و مدیریت فوق دقیق است و مثال مسلم آن آلمان پس از جنگ جهانی دوم است که ویرانه ای بود در تحریم و انزوا و جز برنامه و مدیریت چیزی نداشت . آلمان تقریباً ظرف هشت سال خودش را ساخت اما ما هشت سال دولتمان دست هاشمی و هشت سال دست خاتمی و هشت سال دست احمدی نژاد است آخرش هم از اولش بدتر است . سلطه غرب بر ما برای تحقق دموکراسی و آزادی در ایران نیست غرب خود مشکل دموکراسی و آزادی جهانی است نه برای مردمش ، بله نقدی بر دموکراسی داخلی غربی است ولی سطح آن مناسب است . سرمایه داری و طبقاتی بودن جوامع غربی قابل نقد است اما برنامه رفاه و تأمین و عدالت اجتماعیشان هم کم نیست اما غرب در بعد بین المللی به هیچ وجه دموکرات نیست بلکه از موانع آرمان دموکراسی جهانی و آزادی جهانی است . جنبش درستی کاربرد صرفاً داخلی ندارد و تفکری جهانی است که با هر نادرستی مقابله می کند اما ما مثل سوسیالیستهای شوروی نیستیم که یک تنه بار جهان را بکشیم یا مثل جمهوری اسلامی ، بی عقل و شیرین فکر نیستیم که معنی سیاست را ندانیم و شعار و فریاد بکشیم و بار جهان اسلام و دنیا را به کول گذاشته و تازه نوبرش هم این است که دچار سوء مدیریت هستیم ، معلوم است که ملت له می شود و بهتر نیست که ملل جهان هر کس به اندازه ای زحمت جنبش را به عهده بگیرد و ما فقط این ظرفیت را استخراج نماییم یا نقطه ای را نوسازی کنیم و به هدف برسیم سپس سراغ مورد بعدی برویم ؛ خلاصه اینکه تشکیل جبهه جهانی سخت است اما ما از جنبش جهانی آزادی و مردمسالاری به قید درستی و با مبانی درست و طرح و بنای درست و روشهای درست حمایت می کنیم که بی تردید سلطه اروپایی و آمریکایی بر جهان مانع و مقابل این آرمان است . باید غرب را به تغییر رفتار واداشت عصر کودتا و توطئه در بقیه جهان و ثبات و آرامش در کشور خود ، عصر جنگ و خونریزی برای دیگران و آرامش برای خود ، عصر منحرف کردن انقلابهای جهان یا ممانعت از کارآمدی آن و در یک کلام عصر اخلال در نظام درستین جهان و رفتار سلطه و منفعت طلبانه لباس کهنه و دل آزاری است که باید از تن غرب متوحش بیرون کشید . امروز خیلی ها فکر می کنند ایران ما دامن لیبرال دموکراسی فرو می غلطدد که البته ما مشتاق رشد لیبرالیسم درست ایرانی هستیم اما تسلیم غرب شدن غیر از لیبرالیسم است و باید فکر کنیم که دیگر تعامل با ارزشهای غربی هم برای ما قطعاً خسته کننده خواهد بود حال آنکه الان متوجه آن نیستیم . جهان امروز دچار رکود فکری است از زمانی که سوسیالیزم و لیبرالیسم موجی در جهان راه انداخته بود خیلی وقت است که گذشته و مطمئن باشید بعد از این رکود مدید نوبت به ظهور مکاتب جدید در عرصه جهان هستیم . خود ما ( جنبش درستی ) مدتهای زیادی بود که با هیجان و ولع ادبیات دو مکتب لیبرال و سوسیال را خوانده ایم و جهان گرچه مثلاً  نفی استبداد لیبرالیسم را ارج می گذارد یا عدالت اجتماعی و سرمایه دارستیزی سوسیالیزم را شعار زیبا می شناسد اما هر کدام عیوبی داشته و ما نه دنبال تعطیلی اینها بلکه این را مرحله ای از مراحل رشد بشریت می دانیم . دینگرایی و اسلام سیاسی در ایران هم اول اینکه مکتبی است که در بستر مسلمانان می تواند شایع باشد و امکان شیوع جهانی آن کمی سخت است از طرفی بزرگترین مانع عدم توسعه جریان اندیشه و سیاست دینی از داخل دین بوده و متأسفانه یک اسلام منبر و مسجدی همه اسلام ما شده . نمی گذارند اسلام را به حوزه های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و علمی برد ، نمی گذارند اسلام را به وادی اندیشه برد . سریعاً متفکر محکوم به بدعت و استحاله و خروج از دایره دین محکوم می گردد اما به یقین بدانید که اگر اسلام توسعه نیابد حذف خواهد شد و با هیچ قدرتی امکان نگهداشتن آن نیست . امروز قدرت کشور ما به عنوان کشوری اسلامی از قدرت تمام تاریخ اسلام بالاتر است و بی سابقه . هیچگاه پیامبر و امام و حتی خلافتها و حتی سایر پیامبرها امکانات و فرصتهای جمهوری اسلامی را نداشتند اما ما امروز وضع نامناسبی داریم . نویسنده این مطلب به ابعاد این سخنان واقف است و می داند چه می گوید اینکه اسلام سیاسی باید نوسازی و بازسازی شود . سی و اندی سال تجربه درس آموز و حتی ما اسلام را در 1400 سال گذشته بازنگری و بازخوانی می کنیم ، انحرافات و عیوبی در دین است که سابقه ای 1400 ساله دارد . چرا باید این کار رو بکنیم ؟ این پرسشی است که دیگران از اینکه می بینند ما نمی توانیم از مفاهیم دینی دل بکنیم با نفرت  و خستگی می پرسند ، چونکه اولاً من و ما هیچ فشار و الزامی برای دین بر دیگران نداریم و کسی را مستقیم و غیرمستقیم به معذوریت وانمی داریم و با این قید می گوییم امکان حذف دین نیست به هزار دلیل ، خودتان فکر کنید و بفهمید و بعد حرف بزنید از طرف دیگر وضع موجود نیز مطلوب نیست ؛ جمهوری اسلامی آمد فکر می کرد گلستان می سازد اما امروز توی این قضیه مانده است . یک جای کار می لنگد و آن کهنگی و بساطت و ضعف اندیشه دینی و رفتار نامناسب است . این را بدانید که ما در ایران خانه نمی سازیم بلکه خانه را نوسازی و بازسازی می کنیم اصولاً ملتها همه چنین می کنند گریزی از گذشته و از الان و واقعیتها نیست ، ببینید اگر فکر می کنید جریان اسلامگرایی در ایران خانه نشین می شود اشتباه است ، اسلام مثل لیبرالیزم و سوسیالیزم سابقه چند صد ساله ندارد بلکه هزاری است و حتی مثل مسیحیت و یهودیت نیست ، بازمطرح می شود ، ترکیه امروز در هر لحظه امکان رجعت به دین در آن وجود دارد ، اصلاً مگر انقلاب ایران واکنش به غربگرایی پهلوی و مدرنیته و رجعت به دین نبود و مگر رجعت را در قفقاز و آسیای میانه کمونیست دیده را نمی بینید .  در این جمهوری اسلامی هزاران مطلب اسلامی نوشته شده ، هزاران سیاستمدار و مدیر و دانشجو و استاد و محقق و متفکر ، در همه اقشار رجال ایدئولوژیک اسلامی هستند این جماعت عظیم در صدر انقلاب نبود . در آن روز ما هیجان توده مردم را داشتیم و امروز یک جریان عظیم اسلامگرایی در ایران است که حتی از جریان لیبرالیسم ایرانی قویتر است . اسلام دین ماست و آن را زیبا و کارا می کنیم نه دفن و در برابر هر مانعی خواهیم ایستاد که مانع ما نه لیبرالها بلکه متحجرین و مرتجعین هستند اتفاقاً تا اسلامگرایی بازتعریف و بازسازی نشود فرهنگ آزادی و دموکراسی درست در ایران تشکیل نمی گردد و ارتقاء می یابد . اما اینکه شما لیبرالیزم را قوی می دانید بیشتر برای این است که قدرت رسانه و تبلیغات غربی آن را بزرگ کرده و حال که حذف دین تخیلی بیش نیست پس بیاییم تا تعمیر و نوسازی کنیم از عیوب و اشکال این جریان بکاهیم تا بارور شود و حداقل کشور آسیب نبیند . بد هم نبوده اگر این گنجینه نبود چه جور می شد هشت سال در برابر عراق مقاومت کنیم چه جور ایرانی که در آن دین تضعیف گردیده با این همه قومیت یکپارچه نگهداریم فکر نمی کنید ما با تشیع خوزستان و آذربایجان را نگه داشته ایم و لذا حلقه اتصال و اشتراک را باید تقویت نمود ما باید علم مهندسی ایران را یاد بگیریم نه بر اساس هیجان تصمیم بگیریم و اصولاً مکتب درستی بی طرف است و اصالت را به درستی و اندیشه درست می دهد نه به افراط و تفریط ما دنبال طراحی محیط مناسب سیاسی هستیم و بس . امروز باید تفکر دینی و جریان اسلامگرایی را به عنوان یکی از جریانهای مطرح ایران به شدت نوسازی کرده و عقلانیت ببخشیم و حتی اگر می خواهید آزادی را در ایران توسعه دهید باید این جریان عقلانی شده و تعدیل یابد و خشت آن برای این بنای جدید مهیا و منطبق باشد ، این شرط طراحی فضای سیاسی جدید است . من امروز می دانم که جریان لیبرال در ایران هواداران زیاد دارد حتی ما اسلامگرایان لیبرال زیادی در ایران داریم اما انحصار و عدم تحمل دیگران و بدتر از همه ضعف پیش بینی بسیار وحشت آفرین است ببینید اینقدر در ایران تعارض طبقاتی زیاد است و اینقدر بی عدالت اجتماعی و فرهنگی و قومیتی زیاد است و اینقدر فقر وسیع و گسترده است و بدتر اینکه اینقدر ناامیدی و عدم امید به کارآیی ساختار دولت برای رفع این اشکال زیاد است که ما بیش از آنکه کشورمان مستعد جریان لیبرال باشد مستعد ظهور جریانهای سوسیالیستی است و تردیدی نکنید که اینها هم حال نه به شکل کمونیست و مارکسیست و ضد دین بلکه به شکل سوسیالیسم اقتصادی مطرح خواهند شد . اینکه ما رسانه لیبرال را قوی می بینیم  ، غرب پشت آن است و این غربی ها می خواهند در ایران یک جریان وابسته و نزدیک به قدرت برسد تا منافع آنها و سلطه آنها تأمین شود و این یعنی فاجعه ؛ اینکه اروپا امیدوار باشد و به دنبال مداخله باشد . استبداد و انحصار لیبرالیزم هم نادرست و مانع بالندگی و رشد ایران است و اینکه سلطه دوستی و کمک نیست بلکه مانع رشد است . مهندسی محیط سیاسی ایران باید به دست خود ایرانی ها باشد و بس . غرب اگر دوستدار ملت ایران بود تحریممان نمی کرد . غرب از تشکیل ایران اتمی ولو لیبرال و از تشکیل ایران قدرتمند در خاورمیانه که مهد انرژی و استعداد ژئوپلتیک است ترس دارد و تحریم برای گسترش دموکراسی نیست بلکه برای ضعف ایران است و لیبرالیزم هم برای معتاد نگهداشتن و بی تحرک کردن ماست . فرزندان ایران آنها اگر می خواهند جمهوری اسلامی را بشکنند و نابود کنند فردای آن روز دنبال تجزیه ایرانند لذا حال که همه می دانیم برنامه اروپایی ها و در کل غربی ها در عراق و سوریه و حتی در ترکیه و افغانستان با این طرح همخوانی دارد چرا مثل احمقها به عاقبت کار نیندیشیم و حتا ما به یک ناسیونالیزم با محتویات جدید و مفهوم جدید نیاز داریم نه مدل ناسیونالیزمهای سابق و حتی در برابر تجزیه باید دنبال پان ایرانیسم باشیم تا کی باید افغانستان و تاجیکستان و کردستان و آذربایجان از ما جدا باشد . چرا باید جدا باشد ؟ ! ما ایرانی ها دیگر بی عرضگی را به عرش اعلی رسانیده ایم . بله پان جدید را در مفهومی مدرن و درست بنیادگذاری کنیم . تصور کنیم اگر ما مرزهایمان به چین و به سند می رسید در ناحیه ایران شرقی کجا غرب مکان نفوذ پیدا می کرد . ما می خواهیم یک خط لوله گاز به پاکستان بکشیم دو سه سال است و باز بازی ادامه دارد که این کشور برای ما رقاصی می کند . پاکستان سازمان اطلاعاتش و ای . اس . ای این کشور بر اساس مدل سازمان سیا و توسط این سازمان بنیاد شده و کامل این دولت مرموز در خدمت آمریکایی هاست . پاکستانی در کار نیست ، سند و پنجابش هندی است و بلوچستان و پشتونستانش ایرانی است ، النهایه تمرکز زدایی می کنیم و امروز ایران قدرت بسیار دارد و مهیای اینگونه کارها و البته طراحی روندی این قضیه باید بر اساس تدبیر باشد نه هیجانات اولیه .

 مخلص کلام اینکه اگر امروز اروپا اجازه می دهد ما در ایرلند شمالی یا در بوسنی و هرزگوین مداخله کنیم شما هم بگذارید تا اروپا در کشورتان مداخله کند و مشکل در ایران هرچه باشد ، استقلال ایران راهبردی و مهم است و امری ملی تلقی می شود که ارتباطی با نوع نظام سیاسی ندارد و هیچ جریان و گروه سیاسی حق ندارد به این امر ملی تعرض کند یا نادیده بگیرد و اروپا و آمریکا باید تغییر نگرش و رفتار بدهد . دخالت اروپا در خاورمیانه دخالت در حوزه تمدنی و سیاسی ایران است و باید قطع گردد . به امید روزی که اتحادیه ایران را شبیه اتحادیه اروپا تشکیل دهیم . نویسنده : ک : ل .