انسانیت و جنبش انسانیت
انسانیت و جنبش انسانیت
انسانیت امر و شأن انسانی است ، باید و نباید ، زشت و زیبا ، خوب و بد ، پسندیده و نکوهیده ، روا و ناروا و درست و نادرستی است در مورد انسان و وضع و رفتار انسان که ریشه در چگونگی انسان و به تعبیری ریشه در کیفیت و فطرت انسانی دارد ؛ به این انسانیت می گوییم لذا در مفهوم اولیه ، خوردن و خوابیدن و شهوت و پرداختن به نیازهای زیستی هم انسانیت است چون این اقتضای زندگی یک انسان است . ما نیز از همین استدلال و تحلیل استفاده می کنیم که قباحت و زشتی در مورد خوردن یا شهوت نیست لذا از دید ارزشی نباید قناعت درویش گونه و افراطی یا ممنوعیت شهوت در حدی که امساک رهبانیت باشد یا در کل تلاش برای زندگی مادی نباید زشت تلقی شود بلکه اتفاقاً این قناعت و آن امساک شهوت و ترک دنیا با انسانیت تطابق ندارد ؛ ما نباید انسان را خدا بدانیم ، انسان درگیر مادیت است و در بستر مادیت به سر می برد و با مادیت شب و روز می گذراند چگونه این مادیت قبیح است و باید رها شود یا تضعیف شود حتی چرا تضعیف شود ؛ مثلاً چرا بگوییم خوردن و خوابیدن و شهوت نباید باشد و بد است و ما از باب ناچاری چنین می کنیم لذا در حد کم و محدود چنین می کنیم و بیشتر آن و توجه به آن و لذت از آن و اصالت دادن به آن زشت است و نادرست ؛ ببینید این نگرش دقیقاً انحراف دارد و فکر نکنید به عنوان مثال در حوزه دین قضیه به همین سادگی است ، دین وسیع است و وسعت دارد و بزرگ و پیچیده است از زمان پیامبر که خود وجود بزرگوار ایشان زنده بوده تا به امروز روز نگرشهای متعدد متضاد در این موارد تشکیل شده و این همه مکتب به خاطر همینهاست . بله تنوع نگرش طبیعی است اما مهم این است که دنبال نگرش درست باشیم و تسلیم آن شویم و بس نه اینکه ما درویش کش باشیم و آنها هم خودحق انگاری که بی نیاز از حقیقت باشند و این است که ما می گوییم گریزی از درستی برای نجات از مهلکه و سعادت بشر نیست . حالا ما می گوییم انسان چون نیاز به خوردن و خوابیدن و شهوت و مانند این دارد پس اینها امر طبیعی برای انسان و زندگی انسانی است و انسانیت تلقی می گردد و حال بیاییم تا کم و کیفش را مشخص کنیم که چقدر و چگونه خوردنی و خوابیدنی و کامروایی ؛ فی المثل می گوییم به لحاظ اجتماعی بخورید ولی مال خودتون را بخورید نه از دزدی و نه از اختلاس و کلاهبرداری و بخورید از آنچه که به درستی فراهم شده نه به نادرستی و ستم یا می گوییم به لحاظ ماده غذا بخورید ولی از غذایی بخورید که مضر برای بدن نباشد و چربی و قند خونتان را چنین نکند یا الکل و عرق مثلاً گفته می شود برای بدن ضرر دارد یا اینکه برای عقل ضرر دارد و کاری نداریم منظور این است که از ابعاد مختلف مرتبط باید چگونگی خوردن را و از ابعاد مختلف چقدر خوردن را باید درستیابی کرد ؛ هکذا وضع خوابیدن و شهوت . ببینید ما از زهد و رهبانیت غیردینی یا دینی تا تمتع و استفاده زیاد داریم و اینها مرزند . فرقی هم بین دین و غیر دین نیست در این بین آنچه درست است این است که هم اصل نیازهای زیستی پایه و هم چگونگی و چند و قدر آن باید با دلیل اثبات گردد . تا اینجای سخن ما به بررسی این پرداختیم که نیازهای زیستی پایه هم شأن انسانی دارند و بدون ترس و با قدرت تعقل و تفکر و با تحقیق و بررسی کم و کیف این را مشخص می کنیم ؛ آری اگر ترس داشته باشیم یا مراعات یا سستی عقل داشته باشیم نتیجه درست نمی گیریم ولی خوبی انسان در این است که انسان خردگراست و خردمندان و خردشان برای ایشان الگو است اینگونه زندگی تنظیم و تدقیق می شود . حال به مفهوم دوم انسانیت می پردازیم ؛
مفهوم دوم نافی مفهوم اول نیست بلکه درجه و رتبه ای بالاتر دارد . مفهوم دوم انسانیت غیر از شؤونات زیست پایگی بوده و شامل برخی وجوهات عالیه است مثلاً دانش ، فرهنگ ، آموزش ، بالندگی ذهن ، رفتار ارزشمند ( اخلاق ) ، وجدان ، هنر ، ادبیات و مانند این شأن و امر انسانی است . اینکه می گوییم وجه عالی یا وجه پایین تحقیر و بی ارزشی وجه پایین نیست بلکه اساساً تا انسان نخورد و نخوابد زنده نیست که بخواهد به کمالات فوق الذکر برسد بلکه مکمل هم و اجمالاً می گوییم یک نظامند و مجموعه است . اما این مفهوم دوم بیشتر مطرح محافل است . گرچه امروز ثابت گردیده که حیوانات و حشرات هم قدرت یادگیری و درک بالایی دارند اما توان و استعداد انسان نسبت به حیوانات و امثال اینها بالاتر بوده و وجه امتیاز است لذا دانش به انسان امکان و فرصت می دهد و قدرت و امکان و فرصت و اختیار حاصله از دانش موقعیت انسان را بالا می برد . این است که دانش شأن انسانی است و جهالت و ضعف ناشی از جهالت برای کسی که توان دانایی و قدرت را دارد زشت و قبیح است . پس دانش چنان والایی به انسان می دهد که شأن انسانی او را به اوج می رساند . همینطور فرهنگ یا هنر چیزی نیست که یک حیوان درنده یا یک جاندار غیر انسان بدان ملبس و مجهز گردد . وقتی انسان توان فرهنگی دارد این توان با تحقق شرایط برای وی بالایی و والایی می آورد و سبب برازندگی است . دانش یا فرهنگ یا اخلاق یا هنر یا وجدانیات استعداد انسان بوده و سبب تکامل وی است و هرچه دسترسی و دستیابی بیشتر باشد ، شأن ایشان بالاتر است و هرچه کمتر باشد شأن پایین تر است چون فاقد آن رشد و پیشرفت و تجهیز بالایی است . بالایی و والایی و قوی بودن و توان داشتن همه ارزشمند است و خلاف این بی ارزش لذا اینکه آدمی این را دارد از شؤونات بالای انسانی و به تعبیر دقیق تر از انسانیت است . انسانیت به ما می گوید عالم باشید و نگرش و رفتار عالمانه داشته باشید . فرهنگ داشته باشید و آهنگ و قصد فر و والایی کنید و اخلاق داشته باشید و بهترین و گزیده ترین رفتار را داشته باشید همچنین است وجدانیات و کذا و کذا . در این مفهوم انسانیت باید و نباید و روا و ناروا و پسند و ناپسند و درست و نادرست بسیار دارد و خود الهام بخش بوده و منبع نگرش و عمل است و خود الگوی ترسیم رفتار فردی و اجتماعی است . انسانیت یکی از پایه های راسخ درستی است و حتی خود پایه ای در حد کمال است که برای آبادانی و ساختن انسان و اجتماع و حاکمیت کافی است .
مهم کلام این است که تا همین امروز تمدن بشری از شرقی تا غربی و حتا مدعیان علم و اجتهاد اسلامی در تعریف و تبیین و ترسیم این دو مفهوم دچار غفلت یا خطا یا افراط و تفریطند . حال اگر مشتاقان انسانیت در راستای پردازش وسیع به دو مفهوم فوق الذکر همت کار گیرند ، قطعاً به دستاوردی ارزشمند و نیاز بشر دست یافته اند که روشنگر زندگی انسانی و اجتماعی و سیاسی است . اینک جنبش انسانیت درستی خواستار بازخوانی و بازپردازی مفهوم انسانیت و ابعاد موضوعی و تاریخی آن است تا معماری کاملی را از این ماده ارائه دهد و ساختمانی جدید از انسانیت برای بشریت ساخته شود . نویسنده : م . ش .