Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

نقد حاکم و حکومت

عیب و ایراد و خطا هم در رفتار فردی انسان و هم در رفتار اجتماعی او و هم در رفتار سیاسی او که از شقوق رفتار اجتماعی است ، امری گرچه ناپسند اما طبیعی است . نه تنها رفتار بلکه روشها و عادات و نگرشها و فکرها و عقاید و مواضع همه محمل عیب و خطاست . آدمی اگر عیب و خطا و اشتباهش زیاد شود هم زندگی خودش و اطرافیانش چون خانواده وی دچار اشکال می گردد و هم اسباب اخلال و آزار دیگران خواهد بود به نحوی که به تناسب منفور یا دفع می گردد ؛ پس این راندن و دور شدن نسبی است . چنین شخصی نمی تواند مطلوبیت و تعیین کنندگی و اثرگذاری داشته باشد و اگر هم به ظاهر موقعیتی از قدرت یا ثروت در دست ایشان باشد ، افاده ای ندارد و بیشتر این منفی منتشر می شود . نه تنها فرد بلکه این اشکالات ممکن است متوجه یک خانواده یا گروه یا یک جریان و گروه سیاسی باشد یا ذی سمتهای کلان کشوری .

عیب و ایراد یا ناشی از بدی تربیت است یا تعمداً و ناشی از خوداکتسابی تربیتی غلط است نه فقط تربیت خانوادگی بلکه تربیت اجتماعی و اوضاع جامعه و تجارب شخصی و گروهی همه موجد این عیوب و اشکالات است همچنین خطاها و اشتباهات ممکن است حاصل اطلاعات ناقص یا نقص تحلیل ها یا تجربه تلخ و تضییقات و توسعه های سیاسی باشد .

البته که باید امور و نهادهای مؤثر چنان ساخته و چینش شود که بداثری نداشته باشد اما اگر چنین نباشد در کل نیاز به اصلاح وجود دارد و این اصلاح وظیفه ای اجتماعی برای افراد است که اگر چنین نشود فساد واضرار به دیگران شایع می شود و محیط زندگی خواه محیط اجتماعی یا سیاسی یا فرهنگی هر چه باشد آلوده و نامناسب می گردد . شخصی یا گروه یا جریانی که ملبس به این اشکالات است نمی تواند بیان دارد که در امر من مداخله ننمایید یا مدعیم نشوید و مثلاً آزادی است و فلان ، چراکه آزادی نمی تواند محیط و شرایطی را فراهم آورد که حقوق دیگران تضییع شود . آزادی نمی تواند زندگی دیگران را خراب و تلخ نماید . اساساً این چنین اشخاصی خود باید اقدام به اصلاح خود کنند و بدین واقعیت ملتزمند .

در این بین نقد کارآیی خاص خود را دارد . نقد سبب روشدن عیوب و اشکالات و خطاها می شود . نقد مقدمه و لازمه است برای اصلاح . به لحاظ دینی هم نقد بلااشکال است مثلاً گفته می شود دوست من کسی است که عیب مرا به من بگوید . نقد وظیفه مردم و اصلاح وظیفه و التزام شخص تحت نقد است . کسانی که نیز عهده دار سمت و قدرتند باید نقد شوند چون محیط اثر اجتماعی است اگر اینها خود را بی نیاز از نقد بدانند یا تحمل نقد نداشته باشند هم نادرست بوده و به واقع نوعی قلدری سیاسی است که از فرهنگ نازل سیاسی نشأت می گیرد . فرقی بین قلدر محله که آغشته به کجی های اخلاقی است و یک مدیر مملکتی که متلبس به عیوب و اشکال است وجود ندارد جز بدتر که حوزه تأثیر یک مدیر بسیار بیشتر است .

بین تخریب و تحقیر و بایکوت کردن با نقد تفاوت است ؛ نقد بازگویی عیوب و خطاها به نیت و هدف اصلاح است اما تخریب و تحقیر استفاده از اشکالات و عیوب دیگران به عنوان ابزار و حربه ای جهت تضعیف ایشان است و چه بدتر از این که ما اینقدر به جنگیدن محوریت بدهیم که عیوب و اشکالات را هم به سلاح تبدیل نماییم . اما اگر جنگ و جدل گرایی شایع شد همه از نقد واهمه دارند چون مرز نقد و تخریب یکی می شود و تحمل پذیری نقد از میان می رود . گاه نیز دشمن که حال یا فی الحقیقه دشمن است یا خطا و بی تدبیری ما ایشان را دشمن کرده است نیز با توسل به تخریب توازن محیط سیاسی را به هم می زند و مانع تحمل پذیری نقد می گردد . هرچه باشد اینها توجیه گر نقدناپذیری نیست گاه می بینیم که خود این افراد یا جریانها یا گروهها خود مسبب این اوضاعند و ضررکننده این وضع دیگرانند . طبیعی است که بگوییم اینها ملزم به عبور از این وضع و ترسیم شرایط مناسب برای نقدپذیری و اصلاح باشند .

همه این سخنان هم در فضای فردی مطرح است و هم اجتماعی و هم سیاسی ؛ امروز اوضاع سیاسی ایران از این حیث نامطلوب است . تحمل پذیری نقد وجود ندارد . افراد و جریانات و گروهها تمایلی به نقد ندارند و میلی به نظارت پذیری نداشته حتا از قدرت و اختیار خود برای سرکوب نقدکننده ها استفاده می کنند . در بسیاری از موارد علت این امر بیم از تخریب دیگران هم نیست بلکه میل به راحتی و تغییرناپذیری و بی تفاوتی نسبت به مردم و جامعه و سوء استفاده های شخصی و فزون خواهی قدرت و ثروت به طریق نادرست و نامشروع است ، بماند که غرور و کبریاء و نداشتن درک و امثالی از این علل وضع موجود را چنین کرده است . امروز غربی ها با ایران دشمنی دارند حال یا به علت اینکه ما منافع آنها در منطقه را به خطر انداخته ایم یا حتی دنبال محیط منافع خود ایرانند یا اعتقادی به صلاحیت قدرت ایران ندارند و می گویند فرقی بین ما و آنها نیست اگر اینها مسلط شوند ما را می رانند و ... . غرب دنبال تغییر حاکمیت در ایران است و کاملاً واضح است . غرب به جمهوری اسلامی به سبب کمبودهای دموکراسی و آزادی و حقوق فردی و حقوق بشر و حقوق زنان و حقوق فعالین سیاسی و زندانی های سیاسی ووو فشار می آورد نه برای آرمانخواهی هایش بلکه می خواهد مخالف جمهوری اسلامی را تقویت کند و خود جمهوری اسلامی را تضعیف کند یا محیط برای اعتراضات سیاسی به جمهوری اسلامی از طرف مردم مهیا گردد و بدین نحو جمهوری اسلامی را سرنگون کند . او خوب می داند که اگر رسانه آزاد باشد یا جریانها و گروههای سیاسی آزاد باشد یا دانشگاهها آزاد باشد چگونه می تواند از اینها برای اهداف خود بهره ببرد که البته ما نباید مورد سوء استفاده غرب قرار گیریم ، مداخله خارجی در کشور در هیچ حالتی فایده خوش ندارد اما آیا این واقعیتها توجیه کننده نقدناپذیری است و بگوییم رسانه را از نقد کننده بگیریم ، تریبون را بگیریم و جلوی تجمعات گرفته شود و دهانها بسته شود که مبادا فضای سیاسی آشوب زده شود و دشمن ما را از این مسیر تخریب و تضعیف و ساقط کند .

 قطعاً اسباب نگرانی برای جمهوری اسلامی وجود دارد اما آیا این سبب نخواهد شد که برخی افراد و جریانها و گروهها نهایت سوء استفاده را بکنند ما به کرات این سوء استفاده گران را دیده ایم . امروز جمهوری اسلامی با الیگارشی قدرت و ثروت روبروست و فساد سیاسی و قدرت بیداد می کند همه اینها به دین و اسلام و پیر و پیغمبر و به نظام و شهدا و رهبری و ارزشها متوسل می شوند و اینها ورد همیشگی و تکراری زبانشان است . البته که این محیطی بزرگ و پیچیده است که انواعی از طیفها را در خود جا داده است . در مقیاس کوچک کسانی را می بینیم که برای یک قدرت کوچک یا برای یک امتیاز کوچک ، یک سمت کوچک اقدام به استفاده ابزاری از دین و ایدئولوژی و راندن رقیب می کنند . در مقیاس بزرگتر ارزش این سمتها و موقعیتها و تبعات مالی بیشتر و لذا تلاشها هم بیشتر است . گاه نیز به افرادی برمی خوریم که درجه بالایی از فرصت طلبی را دارا هستند و وضع ظاهر رفتار و برخورد آنها هم موجه نیست ولی اینها که گاه باهوش و از الفاظ ایدئولوژیک استفاده می کنند و گاه خنگ و بی عرضه که اگر مجالی یافته اند برای این است که جمهوری اسلامی نخبگانی که کلام راحت و واضح دارند را رانده است و اینها که از سر ملاحظات و بی استعدادی زبانی ندارند به داخل بدنه نظام رخنه کرده اند این است که می بینیم نخبگان درجه یک دفع شده و آدمهایی که درجه دهم هم نیستند و وضع اخلاقی و عقیدتی مناسبی هم ندارند جذب شده اند بدتر اینکه گاه شاهد این نگرشیم که وجود افراد درجه دهم و بی عرضه در بدنه اداری کشور بهتر است از درجه یکهای دردسر ساز ، حال آنکه می توان با نخبگان تعامل کرد و هزینه فرصت طلبها برای نظام بسیار زیاد است . خلاصه گفته شود که ما با طیف رنگارنگ و درجه داری از ملاحظه کارها و محافظه کارها روبروییم که بدنه اداری را در دست دارند گاه حتی ملاحظه کاری هم در کار نیست و اینها متجری و با جرأت اگر بدانند طرف مقابلشان صبغه دینی دارند برخورد هم می کنند . القصه جمهوری اسلامی که مدعی حکومت علوی و محمدی است و کارگزارانش باید از افراد شایسته باشد هم به لحاظ کاردانی و هم به لحاظ صلاحیتهای اخلاقی امروز دچار بن بست است چراکه با کارگزارانی روبروست که وصفش در بالا گفته شد و مردم چه می گویند ؟ مردم به راحتی می دانند که تناسبی بین اسلام و اینچنین کارگزارانی نیست اما اینها را به پای جمهوری اسلامی می گذارند که جمهوری اسلامی مدعی دین است درحالیکه چنین نیست چون کارکنان و کارگزارانش چنین اند و مردم به بی باوری می رسند به اینکه می گویند کدام دین کدام اسلام هرکه هر کاری بخواهد می کند . این است سرنوشت و عاقبت نقدناپذیری و عدم باور به شایسته سالاری و خطری که این به وجود آورده بیشتر از خطر دشمنی غرب است چراکه از داخل همه چیز خراب می شود .

رفع این مشکل جز در سایه فکر و تدبیر ممکن نیست و نقدناپذیری مشکل را افزون می کند گرچه امروز خیلی ها از این سخنان خوششان نمی آید و اعتقادی به اصلاح و خیرخواهی ندارند و می گویند ول کنید تا وضع بدتر شود ووو . می گویند امکان اصلاح نیست . می گویند باور به اصلاح وجود ندارد . می گویند فایده بخش نیست و می گویند وقت خود را تلف نکنید . اما چه کنیم من که شخصاً معتقد نیستیم که فساد و ایراد بلادفع و بلانقد بماند و معتقد نیستم که از مسیر خرابی درستی حاصل می شود من نمی توانم تحمل اتلاف بین المال کنم و نمی پذیرم اکتساب اموال نامشروع از طرف دولتی ها یا خصوصی ها و این را بدانند که به هیچ وجه اوضاع مالی افراد را تحمل نخواهیم کرد ما سیستمهای مالی را تعریف کرده ایم که هیچ کس از آن گریزی ندارد بماند برای بعد . این خیال خام و فکر احمقهاست که فکر می کنند دولتمردان فاسد ، ایران لیبرال پیشرفته را می سازند لابد فکر می کنند ما جهان سومی ها می توانیم احزاب داشته باشیم ، رسانه آزاد داشته باشیم و شایسته سالاری داشته باشیم . آمریکا و ژاپن اگر این شده اند از جمله این است که دزد در این سیستمها سوراخ می خرد برای پنهان شدن نه اینکه مثل فرهنگ سیاسی ما باشد که دولتمرد دزد یا ناشایست گستاخ بوده و متوقع قهرمانی و تشکر هم باشد .

اما مدعیان دین بدانند که ما کوتاه بیا نیستیم ما با بی تفاوتهای مدعی دین با متحجران پرادعا و با جهال بیخود و با دینی که عشق قدرت و ثروت را قبیح نمی داند برخورد می کنیم کسی بالاتر از پیامبر و علی و صحابه شرافتمند و غیور اینها نبود حال آنکه همینها در معرض نقد و اعتراض بودند . خیلی جالب است که تاریخ اسلام و احوال پیامبر حکایتهای بسیار از اعتراض به وجود مبارک پیامبر دارد . اونهایی که الان به حق خود راضی نیستند و سمت و قدرت را وسیله ثروت و لذت از جایگاه و قدرت می دانند و گوششان بر نقد و اعتراض و مالکین واقعی قدرت که مردمند بسته و قلع و قمع می کنند و زندان می کنند و بازجویی می کنند ووو بدانند که اگر مردم نباشند هیچکس نیست و مردم با کسی عهد اخوت نبسته اند و نگهبانان دین همین مردمند همین پابرهنه ها و گرنه اگر خون و گوشت اینها جلوی ارتش صدام نبسته بود امروز خبری از این مدعیان دین نبود . احمقها بدانند که دین 1400 ساله را مردم بهتر و عملی تر از شما می دانند . دین یعنی خوبی و درستی و کسی نمی تواند به مردم بگوید که مثلاً این آقای فلان که حالا دو رکعت نماز هم می خواند و ریشی هم گذاشته اما حرف ناحق و جابجا می گوید و برای رقابت سیاسی و اکتساب قدرت هر کاری می کند مرد دین است . شرم کنید به اون جوانهایی که با دست خالی تا چقدر روز خرمشهر را نگه داشتند یکی از این افراد وقتی که شکست خوردند و دشمن آخرین نقطه شهر را گرفته بود و همه ناچار شدند و رفته بودند هنوز با پایی که چند روز پیش عمل شده بود و گچ داشت تا آخرین لحظه هم ترک موقعیت نکرد و وقتی گلوله هایش تمام شد ، عقب ننشست بلکه نشسته بود و نظاره می کرد تا عراقی آمدند و او را بردند و حرفش این بود که تا آخرین لحظه ایستادم و جنگیدم و وقتی همه درها بسته شد هم باز نگشتم و در همان خاک ماندم . اینها را ببینید بقیه را ببینید . این است پایبندی به این مملکت نه کار مدعیان اما امروز برای خیلی ها این حرفها دیر است و امیدی ندارند و کسی که بتوانند امینشان باشد و بر او اتکا کنند . جای این همه آدم فاسد را با کدام آدم سالم می شود پر کرد یا چگونه می شود این همه خرابی را اصلاح نمود . فکر هر چه و سخن هر مقدار ، ما به لحاظ تفکر درستی اعتقادی به این نداریم که مخروبه مقدمه آبادی است و معتقد نیستم که کسانی که خورده و چاپیده اند را براحتی می شود کنار زد و یا دست از سر مردم برمی دارند و از عموم مردم می خواهیم که نگذارند دین آسیب ببیند و حداقل آنهایی که همفکرند جمع شده تا توانشان افزون شود. مهم نیست که سلایق فکری در باب دین و سیاست چه باشد همه بالاتفاق باید با فساد و نادرستی مقابله کنیم و در این وادی از جمله باید فضای شفافیت و نقد را فراهم کنیم که از مقدمات ضدفساد است و بر سر این باید اجماع ملی باشد . نویسنده م . ش .