اسلام درست (درستین )

-         سخن بدایت این است که آیا اسلام درست یا درستین عبارت صحیحی است یا خیر ؟ پاسخ این است که اگر اسلام را به قسمهای دیگری تقسیم می کردیم اما و اگر داشت ولی مقابل اسلام درست ، اسلام نادرست است . مقابل اسلام درست اسلام باطل است ، اسلام غیر حقانی است و اگر کسانی بخواهند با این مفهوم مقابله کنند از وحشت قید درست و درستین است که ممیزی سخت و محکی دقیق و تشخیصی بی نظیر است . لابد اگر کسی مقابله کند خود در مسیر اسلام باطل و به تعبیر رساتری خارج از دایره اسلام است که اسلام نمایی می کند . حال آیا این بحث پیش نمی آید که به نظر من این اسلام است و به نظر شما آ ن و این چه فایده دارد ؟ پاسخ می دهیم موقعی که سراغ این مفهوم بنیادین می رویم ؛ یعنی ، اسلام درست ، خود چنان نور و وضوحی بر ابهامات و پرسشها می اندازد که تشخیص درست و نادرست را آسان می سازد و آنهایی که سر مخالفت دارند اینقدر ذره ذره ، گام به گام ، با مقدمه و مؤخره با توجیه و استدلال و با پوشاندن و گمراهی و پیچیدگی حق را قربانی قدرت و ثروت و مطامع و شیطانیت و اباطیل خود کرده اند و چنان اسلام نمایی یا حتی اسلام گریزی داشته اند که از حاضر شدن پای امتحان محک و بررسی و درستی یابی ترس و وحشت دارند . خیلی آسان کسی که بر راه نادرست باشد در این مرحله گرفتار می شود . اصولاً برای زیرپاگذاشتن دین ، افراد کم ، شررات واضح می کنند که البته تکلیف این جماعت معلوم است و اکثر باب توجیه و گریز در پیش می کشند ؛ نتیجه اینکه این عبارت اسلام درستی فی نفسه خیرآفرین است و روشنگر .

-         حالا این اسلام درست یا درستین چیست ؟ حکایت تاریخ و تحقیقات تاریخی گویای این است که پیامبر ما محمد ( ص .) به امین و راستگو معروف بوده و مرد درستکار و خوب بوده و چون اکثر و امثال جوانان و مردان عصر خویش آلوده به گناه و بدی و ستم و نادرستی ها نبوده است . البته خب ما می گوییم پیامبر معصوم است و از گناه و خطا بری است لکن هیچ اشکالی ندارد هر کس تردیدی دارد راه تاریخ برای او باز است و هیچ جای دین ، تحقیق در احوال پیامبر و ائمه و حتا قرآن ولو از باب تردید در جایگاهشان یا اوصافشان منع ننموده است ، ما نیز به لحاظ عقیده درستی تسلیم علم تاریخ و تحقیقات انجام گرفته درستیم و بس . این پیامبر از خدای واحد دارای صفات خوب و از اینکه خالق جهان و همه هستی است سخن گفت و ابراز داشت که رسول خداست و کلامی به نام قرآن از جانب خدا دارد و جهان دیگری در کار است ، معاد است و روز دادرسی و بهشت و جهنم رفتن ووو . نکته در این است که پیامبر برای عرب دارای تحکم آن زمان و عرب آلوده به گناه و نادرستی دین ارائه داد همراه با استدلال و توضیح و تبیین و در یک کلمه همراه با اثبات حقانیت و درستی دین خود و جزئیات آن ؛ یعنی اینکه پیامبر برای دعوت خود اقدام به اثبات دین کرد تا مقابل و مخاطب وی دین را از مسیر عقل بپذیرد . پس جالب قضیه این است که پیامبر برای مرد و زن عادی عرب دین را اثبات می کند و از زبان خرد و عقل سخن می گوید و به دستگاه عقل و فهم چون عرب اعتماد و اتکا و امید دارد . این یعنی اصالت دادن به عقل و این یعنی اعتماد به عقل و این یعنی تأیید توان و جایگاه و نقش عقل و این یعنی اینکه دین به زبانی است که باسواد و بی سواد می فهمد یعنی اینکه دین یا درستیش واضح و بدیهی است یا به زبان عقل مرسوم و متداول مردم آن روز قابل فهم است نه اینکه بگوییم دین را باید علمای دین فقط بدانند و بفهمند و بگویند و تبیین کنند و شرح دهند . قرآن روی سخنش با مردم عادی است نه متخصصین و پیامبر هم همینطور و این را بارها و بارها در خلال قرآن و مشی پیامبر و امام می توان ملاحظه نمود . اساساً دین برای مردم و همه مردم است و منشوری برای اهل علم نیست و همین دین و مفاهیم دینی از طرف مردم درک شد و پذیرفته گردید و علم و بینش داد و رفتار ساز و فرهنگ ساز گردید و ایمان و اعتماد و باور بنا کرد و تمدن ساخت و دهها و صدها سال مفید افتاده و می افتد . اما این نگاه پذیرفته نیست که دین را علم بدانیم علمی در انحصار طبقه علما البته دین با علم و تحقیق و بررسی توسعه و رشد می یابد . دین در بستر زمان سرگذشت و تجربه می یابد و رشد می کند و با فکر و اندیشه رشد و توسعه می یابد و زمان و مکان و فضا و محیط و احوال و اوضاع همه و همه ، دین را وارد عرصه نظر و پاسخ می کند و خودبه خود از اسباب توسعه است . اما اینکه عده ای خود را وقف کار علوم دینی می کنند و واقعاً در این وادی گام گذاشته و زحمت می کشند ، اقدامی کاملتر است ، اینها کم و کیف دین را بیشتر می فهمند و رشد فکری و عقلی داشته اند و باعث توسعه دینند ولی این نگاه که طبقه دیندار یا علمای دین وجود دارند که علم و معارف دین می دهند ؛ اینها درست بوده اما انحصار مسلماً دروغ و نادرست است و حتا این واژه مرجع تقلید سنگین و ثقیل است ؛ بهتر بود واژه مرجعیت و مرجع دین و قطب دین و مانند این اطلاق می کردیم چون تسلط علمی دارند ، متبحر و مرجع علمی اند پس عبارت تقلید محل اما و اگر داشته و با بینش دینی و گزاره های اسلامی که تسلط مردم بر امور را ملاک می داند و برخی ملاحظات اخلاقی  سنخیت نداشته است چراکه مثلاً خود اسلام دستور تحقیق و رسیدن به اصول دین را به افراد واگذارنموده است تا با تحقیق در اصول دین به قطع و یقین رسیده و دین را باور کنند آن هم با این همه اهمیت . گرچه گفته می شود تقلید در فروع دین است نه اصول ولی باز هم باید گفت که مردم در خیلی از موارد نظر دین را می فهمند و می دانند که چه دین است و چه غیر دین مگر برخی حوزه ها نظیر عبادیات که فهم آن تازه بر نوع بشر سخت است چون وحیانی است نه عقل پایه ، امری چون نماز و روزه و حج ؛ در حوزه رفتار و اخلاق مردم دین را می داند چون دین همان خوبی ها و درستی هاست و غیردین همان بدی ها و نادرستی هاست که البته حوزه رفتار و اخلاق حوزه بسیار وسیعی است . در مورد تفکر و تدبر و اندیشه در دین و نگرشها و بینشها باز خود مسلمانان توانایی داشته و این اختیار سبب شکل گیری نخبگان و دینداران قدر گردیده است جز اینکه ممکن است فکری کلاً یا بعضاً خطا داشته باشد آن هم نه از سر عمد بلکه یک خطای علمی است و بس و حال این جور مواقع غلط فکر و نگرش در بستر اجرا و تجربه و با گذر زمان یا در بستر نقد و اعتراض یا با توجه به راهنمایی های دیگران و علما حتماً گرفته می شود . لذا نمی توان گفت دین یا اصول دین است یا فروع دین و در فروع دین فقط تقلید است و بس بلکه دین ماهیتاً دارای ابعاد گسترده است و در حوزه هایی چون فکر و رفتار و اخلاق ، مردم خود رأساً عمل می کنند . علمای ما و مراجع نقش دانای بالاتر را پیدا می کنند که تسلط علمی بیشتری بر موارد را دارایند به ویژه مراجع ما در حوزه تشخیص احکام اعمال و رفتارها و باز به ویژه در باب عبادیات تعیین کنندگی تشخیصی و هدایتگری بالایی دارند . به نظر می رسد عبارت مرجع و مرجعیت بهتر است و دیالکتیک دین دیالکتیک فهم و درک عمومی است نه خاصه که البته تدریج و درجه دارد .

-         دین درست دین خوبی هاست کسی که بدی می کند رفتارش غیر دینی است . دین عدالت است و بی عدالتی و ستم خارج از دین است و در یک کلام دین درستی است و نادرستی ها خارج دین تلقی می شود . البته دین مکتب عظیم است و دایره آن از وحی تا عقلانیات است و قطعاً برخی امور بر عقل ثقیل است امری چون فهم نمازو روزه که وقتی کسی حقانیت دین را به عقل پذیرفت اینها هم داخل در دین پذیراست اما درستی فقط نگاهی بشری است و مبتنی بر درک عقلی یا در کل درک انسانی . ولی هر چه باشد کسی نمی تواند بد کند و خرابی بار آورد با چهارتا کلام و عبارت خود و کار خود را منتسب به دین و فلان و فلانی کند . در اینجا مقصد کلام این است که بگوییم مردم ملاک درستی را بر رفتار و عملکرد دینداران اعمال نمایید تا سره و ناسره آن را تشخیص دهید . چیزی که با عقل با اخلاق با وجدان با انسانیت سازگاری ندارد سریعاً در ماهیتش و کم و کیفش شک کنید که این نادرست نمی تواند امری دینی باشد . قضیه ساده است اما باطلان زمان آن را پیچیده می کنند تا از آن سوء استفاده کنند ؛ کاری که معاویه و خاندانش و مروانیان کردند یا بنی عباس کرد ؛ اینها فقط درجه دارد یکی با درجه بالا و شنیع یکی با درجه پایین تر و مرز دین و غیر دین از مو باریکتر است و این مرز درثانیه ای درنوردیده می شود . متأسفانه و بعضاً شما با یک مدیر انقلابی و اسلامگرای مدعی دین سروکار داشته باش اگر کمی با ایشان درگیر شوید به سرعت نفسانیات و خصلت شخصی خود را وارد دین کرده و دینی و شخصی ، قاطی عمل کرده به نام دین اقتدار و اختیار می کند ، عمداً این مثال را می آورم که با انقلاب 57 ما گرچه به دین خدمت زیاد شد و مکتب دین رشد کرد و برکات زیادی برای ملتمان داشت اما عجایب هم زیاد دیدیم گویا که عده ای اول مستقیم و غیرمستقیم می گویند ما دینداریم و حالا که دین داریم پس هر کاری که می کنیم دینی است گاه از این منطق عمداً استفاده ابزاری می کنند و گاه توهم خودحق بینی و دیگرباطل بینی و مشروعیت و مقبولیت خود نزد خدا و دین و مطرودیت و منفوریت دیگران دارند . البته مردم هم یا دیگران هم گاه دینشان قوی و گاه ضعیف شده ولی به هر حال انسانند و مسلمانند و محترم ، اینها از ترس انگ بی دینی و ضعف دین ساکت و بی اعتراض می شوند و مقابل هم او را بایکوت می کند . بدتر اینکه در دستگاه جمهوری اسلامی حجم عظیمی از کارکنان هستند که بریده و خسته و کم باورند نسبت به ایدئولوژی اسلامی لکن برای قدرت و کار و درآمد و ثروت و امثال در دستگاه باقی مانده اند و خیلی مواقع بد کار می کنند و از ترس فوق خود ملاحظه کاری و محافظه کاری اداری می کنند و گاه هم برای منافع خود واضح و غیر واضح هر کاری می کنند و از تلبس به نمادهای ایدئولوژیک هم استفاده می کنند و توصیه ما این است که اسلام نمی تواند نادرستی باشد و همین محک راحتی برای تشخیص است . هیچکس معصوم نیست از پایین ترین مقام در این مملکت تا بالاترها فرقی نیست .

-         الحمدلله در ایران مشکل وهابیت و ناصبیت و تکفیر و اینها نیست حتا برادران تسنن ما بینششان و تربیتشان حکمت ایرانی را داراست و شریفند . در مناطق ایشان هم جز بروز برخی موارد نادر که اهمیتی ندارد شاهد این وضع نبودیم . مسلم است کاری که امروز اینها می کنند انحرافات عظیم اخلاقی و انسانی و دینی است که هم ناشی از سوء تفسیر دین و هم ناشی از افراط اینهاست و هم ناشی از ضعف حکمت و عقل . بماند که اینها در دام حکومت باطل و شیطانی آل سعود و دیگر ارتجاع عرب که در صدر اسلام هم بودند گرفتارند و مسخره تر اینکه با واسطه دستگاه امنیتی دول عربی بازیچه و ابزار دست سازمانهای اطلاعاتی دول غربی اند . و چه جالب که چگونه چنان اسلام و غیراسلام مغشوش می شود و مختلط که مغفولان حکومت اموی می پرسند مگر علی یا حسین مسلمان بودند و الان هم لحظه ای در مشروعیت نظام مسخره سلطنتی عربی تردید نمی کنند و ذره ای تفکر سیاسی و بینش اجتماعی ندارند . آقا شما بچه می کشی ، دزدی می کنی ، غصب می کنی ، تجاوز می کنی ، اموال مردم و دولت را نابود می کنی ، فقر می سازی و سلطه کافر و اجانب را فراهم می کنی ، مطمئنی که اینها را دین به تو می گوید و اگر اینها را دین می گوید پس چه چیزهایی است که دین آن را نمی گوید .

-         و هزار هشدار و هزار گوشزد که جهالت دینی یا استفاده ابزاری از دین درجه دارد و ما نباید به سهم خود ظالم و جاهل باشیم . بهترین راه هم این است که اصالت را به دین بدهیم نه به خود و دیگر اینکه اجازه نقد دهیم و تحمل نقد داشته باشیم و اگر در قدرتیم باید آزادی دهیم تا نقد شویم و خفقان محل کشت و رشد بی دینی است . اگر ما عملکردمان و اختیار و قدرتمان مبتنی بر دین است چه ترسی داریم و اگر شما هم خوب باشید ممکن است در این محیط نامناسب بدها سوء استفاده کنند و این چیزی است که ما در جمهوری اسلامی کم گذاشته ایم و تبعاتش دامنگیرمان شده است .

-         پایان اینکه استعمال اسلام درست ، چیزی شبیه این نیست که لیبرالها و سوسیالها می خواستند دین را با فکر و بینش خود تفسیر و منطبق کنند یا در قدیم تر سلاطین جور می خواستند دین را با غلبه خود سازگار کنند . بلکه درستی درستی امری بدیهی است و اساساً چنین بهره برداری ممکن نیست و این برای محک سازی برای دین است و بس که محکی ارزشمند و کاراست . حتماً تا حالا اسم اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی را شنیده اید که تقسیم و عنوانی است که سابق برای شکافتن و فرق دو جریان و نگرشی بود که هر دو خود را اسلامی می دانست کاری به کم و کیف این ندارم و فقط مثال زدم ولی استعمال اسلام درستین مفهومی عمیق و صددرصد کاراست که از اسلام صدر اسلام تا کنون ممیز شریعتها و فرق و نگرشها و عقاید و مکاتب و احکام است فلذا زین پس این محک و عبارت در ادبیات جنبشی کوششگران درستی ایران استفاده خواهد شد و کسی که از آن می گریزد یا در برابرش می ایستند بدانید که نقطه ضعف دارد ؛ اسلام درست و درستین ! . تعریضی هم به مسیحیت و یهودیت داشته باشیم که این دو دین و حتا سایر ادیان هم به مناسبت روح مطالب فوق دارای دیالکتیک درستی و نادرستی اند که منظور حقیقت الهی دین یهود و مسیح نیست بلکه تحولات بیرونی و در بستر زمان است که می توان بر آن درستی یا نادرستی بار کرد . نویسنده : ف . د .