روش یافت درستی در فلسفه ( درستی در فلسفه )
روش یافت درستی در فلسفه ( درستی در فلسفه )
- نخستین نگره این است که « فلسفه درستی » با « درستی در فلسفه» تفاوت دارد ؛ در فلسفه درستی بحث بر سر چرایی فلسفی درستی است و ما فقط از خود فلسفه درستی سخن می گوییم و اینکه موضوعات فلسفی را در مکتب درستی فلسفه بررسی می کنیم و نظریه و شناخت می گیریم درحالیکه در درستی در فلسفه ، نگرش و عمل علمی درستی است در حوزه فلسفه و اینکه نگرش درست و رفتار و فرهنگ درستی با فلسفه ها و فیلسوفها چه می کند .
- دومین نگره این است که ما تمایلی به استعمال واژه فلسفه نداریم و موقت چنین کرده اما بعدها برای معادل همچون شناختی و معنایی ، اسمی رسا و مناسب برخواهیم گزید لذا واژه فلسفه نارسا و ناقص است .
- سومین نگره این است که در اختلاف نظری فلسفه را علم و برخی غیر از علم می دانند که ما سر موافقت با این موضع را نداریم .
- چهارمین نگره این است که فلسفه شناختی کلان و مادرگونه است لذا ارزشش را دارد که اکنون جدا ما از آن سخن گفته موضع فلسفی خود را بیان کنیم ؛ گرچه فلسفه درستی یا درستی در فلسفه ، هر دو بحث در آستانه تکمیل و توسعه نسبی اند و ما نوشته هایی را تقدیم کرده ایم لکن اهمیت امر فلسفه می طلبد فعلاً حداقل موضع خود را ابراز داریم .
- پنجمین نگره این است که در اینکه چه موضوعاتی فلسفی اند و چه نیستند یا روش تحلیل چیست و اثبات چگونه است و نظریات و اندیشه ها چیست ، همه پردازش و بررسی سنگین و پیچیده و جدایی نیاز دارد که به مرور طرح می گردد .
- ششمین نگره این است که اکنون باید بگوییم که عقیده درستی ، اصل تنوع نظرات فلسفی و مکاتب و روشهای تحلیل و اثباتها را می پذیرد و منظور این است که ما تحمل تنوع را داریم نه اینکه معتقد به تنوع حقایق باشیم و اتفاقاً حقیقت را واحد می دانیم اما بحث ما در مورد رفتار و جبهه و فرهنگ فلسفی است که دیالکتیک تنوع را قبول داریم ؛ بله خود نظریه پردازان ما در پرتو عقیده درستی با اندیشیدن در باب موضوعات فلسفی ممکن است به نظرات خاصی برسند و طبیعی است دیگر نظرات را رد کنند اما رد ما رد محتوای نظر است نه اصل نظر و ما اصل وجود نظر دیگر را می پذیریم لکن مفاد نظر را رد می کنیم حتا در پرتو عقیده درستی و با نظریه پردازی و اندیشیدن درست گرایان امکان اینکه تنوع نظر شکل گیرد وجود دارد که باز خودنقدی رخ خواهد داد تا علت تنوع یافته شود اما یکی سازی رخ نخواهد داد . آنچه مهم است این بوده که رفتار درستی و قاعده رفتاری درست در مورد اختلاف و تنوع نظرات این است که ما در کوششی به هدف یافتن حقیقت یا همان درستی و با اتکای به روش شناخت و تحلیل درست نه تنها خود تلاش فلسفی کرده بلکه سعی در یافتن حقایق و درستی ها در این میدان تنوع داریم و این به معنی یکی سازی نیست ضمن اینکه شؤونات درست اظهار موضع فلسفی را مراعات می نماییم . رفتار و واکنش درست در باب نظراتی که بدان باور نداریم در مکتب درستی به احسن امکان پروریده شده طوری که سابقه ندارد .
- هفتمین نگره این است که دارندگان نظرات فلسفی و اهالی مکاتب فلسفی همه باید بپذیرند که نظر خود را واقعاً نه ساختگی طرح نمایند ؛ یعنی اینکه نظرنمایی و عمد در خطا و بیان بدون استدلال ، رفتار علمی و شناختی نادرست است و مردود که البته کم رخ می دهد اما در فلسفه های سیاست و اجتماع گاه حد رقابت از حوزه شناخت فلسفی خارج گردیده و جنبه جدلی و اصالت جبهه به خود می گیرد نه اصالت و محوریت درستی یابی . به اضافه اهل سیاست و قدرت به وادی فلسفه راهی نیست که توسط آن اقدام به پشتوانه سازی و توجیه گری فلسفی برای برنامه های سیاسی و نظرات غلط سیاسی خود کنند .
- هشتمین نگره این است که زبان اقناع و توجیه یکدیگر و اثبات برای دیگران رسمیت داشته و لازم شناخته می شود ؛ عقاید فلسفی تأثیر بینش سازانه در امر اجتماعی دارد لذا برای این تعیین کنندگی که دارد همه ایشان باید به گفتگو و مباحثه به عنوان امر درست تن دهند تا در خلال آن درست و نادرست روشن گردد و اگر تنوع باز باقی بود بحثی نیست اما اگر خطای شناختی محرز گردید لجاجت و نپذیرفتن امری مردود است و باید که نظر صحیح را تن دهیم .
- نهمین نگره این است که فلسفه ای درست است که طرح موضوع و تعریف و توصیف آن دقیق و درست بوده ، روش تحلیل و اثبات آن درست بوده و خود شناختن و استدلال و نظر هم درست باشد بدین نحو نظریات و نتایج درستند . و منظور از درستی در این مراحل و موارد این است که درست چیزی است که به فهم ما بیاید و تصدیق گردد و درک ما آن را قبول داشته باشد لذا ما اسم عقل را نیاوردیم و نمی خواهیم بگوییم فقط عقل ما باید امری را درست بداند ؛ فی المثل در حوزه اسلامی ، فلسفه اشراق و مشاء داریم یا اینکه برخی اندیشه های فلسفی مسیحی به باورها و بینش های دینی آمیختگی دارند ، بدون بحث بگوییم که نظریات فلسفی محصولی اند که گاه فراتر از ابزار عقل حاصل شده باشد .
و باز درست آن است که روشش درست باشد یعنی حقیقت یاب باشد یا شناختش درست باشد و حقیقت یاب باشد . آنچه که رهنمون به یافتن حقیقت کند و منتهی به حقیقت گردد ، راهی درست است و اینچنین فلسفه ای درست است .
- دهمین نگره این است که اندیشه فلسفی که از محیط فلسفه قدم در محیط اجتماعی می گذارد مثلاً فلسفه سیاست یا فلسفه حقوق و اقتصاد و اینها ، باید وارد دیالوگ و به تعبیر پارسی گفتگوی شماره دو شود که بین سیاسیون یا سیاسیون – فلاسفه است حتا باید گفتگوی شماره سه که عرفی و مردمی سازی اندیشه برای امکان فهم اجتماعی است ، محقق شود و الا به استبداد فلسفه و فیلسوف می رسیم مثلاً سوسیالیزم یا لیبرالیسم یا حتا اسلام باید این گفتگو را قبول کند . و در تکمیل نهادی در ساختار حاکمیت باید باشد که نظرات فلسفی برای اعمال یا برگرفته از نظرات فلسفی و نظرات فلسفی که اجتماعی و سیاسی شده است باید که به لحاظ مدیریت سیاسی و اجتماعی و اعمال شدنش توسط این نهاد بررسی گردد تا فکر غلط بر اریکه قدرت راه اعمال پیدا نکند ؛ اگر به عنوان مثال ؛ سازمان مجاهدین خلق به قدرت می رسیدند شاید که بسیار محتمل بود که تفکرات فلسفی سیاسی سوسیالیستی که مثلاً ریشه در ماتریالیسم دارد ، سایه انداخته بر سیاست و اقتصاد ووو . انحصارگرایانه اعمال می شد همینطورکه اسلامگرایان ما در چهارچوب مکتب فلسفی خود است که چنین کرده و هم در پرتو اندیشه های غیر موضوع فلسفه و کلام و همینطور است نسبت به لیبرالیسم . نویسنده : م . ش .