روش یافت درستی در دین ( درستی در دین )

 - بین « دین درست و درستین » و « روش یافت درستی » تفاوت است ؛ « درستی در دین » یک نگرش پایه است و یک روش است اما « دین درست » حاصل اعمال این نگرش یا روش است و محصولی است که در پایان این متد عاید شده است ؛ براین توضیح ، اسلام یا مسیحیت یا یهودیت درستین ، دینی است که از نادرستی ها پالایش شده است و در آن غلط یا انحراف یا کژی وجود ندارد اما روش یافت درستی به ما می گوید که سیر شناختی شما چگونه باشد تا محیط درست شناخت تشکیل شود و هدف یافتن حقایق باشد ووو .

 - در باب دین اولین نکته این است که دین حمل بر درک و گیرایی مخاطب است به این معنا که ادیان خواه الهی خواه غیرالهی خواه ابراهیمی ( اسلام ، یهود و مسیحیت ) خواه غیرابراهیمی توسط ارائه کننده با واسطه رسول یا بدون واسطه هر حالتی که باشد برای انسان بوده و فهم و درک انسانی قاعدتاً باید توانای فهمیدن و یافتن مضامین آن را داشته باشد . دین آمده تا انسان به عنوان مخاطب آن را بپذیرد و در چهارچوب شناختی و نگرشی و باوری و الزامات بایدی و نبایدی آن به هر درجه از الزام کامل بر انجام و عدم انجام چون واجب و حرام تا درجات پایین تر از آن چون مستحب و مکروه تا مجاز و آزاد چون اباحه و در کل از این دستها ، زندگی کند و برنامه زندگی خود را بچیند . طبیعی است که اینها باید قابل درک و فهم باشد و الا چه سود .

 - حالا بحثی در اینجا مطرح است و آن اینکه آیا باید اصل دین و کلیت آن قابل اثبات باشد و قابل فهم بوده یا همه ابعاد و محتوای آن هم باید قابل فهم باشد مثلاً در دین اسلام که البته شبیه اینها در دیگر ادیان هم هست برخی موارد دیده می شود چون نماز و روزه و در کل عبادیات که می توان گفت اصل نماز و روزه و چرایی و هدف آن بر ما معلوم است ولی چرا بافت و ساخت و کیفیت نماز و روزه اینجوری است ؟ چرا باید رکوعی باشد و سجودی ووو و اگر خارج از این شکل باشد پذیرفته نیست یا در مورد روزه ؟ اگر اخلاقیات و رفتارها بود و دین راجع به اینها صحبت می کرد ما چرایی را می فهمیدیم همینطور راجع به زندگی اجتماعی و انسانی و در کل دیگر ابعاد دین حتا جالب است که فلسفه اسلامی و کلام وارد مقوله الهیات و خداشناسی می شوند و مفهوم خدا و اوصاف و جهان و خلقت و مانند اینها را تحلیل کرده و فهم می کنند اما ما با مشکل سنگینی روبروییم از یک طرف اجازه نمی دهند که دلیل و سبب احکام را شناسایی کرده و بر اساس اسباب شناخته های آن عمل کنیم و از طرف دیگر علت شکل برخی اعمال چون نماز و روزه را نمی دانیم و گفته می شود اینچنین از طریق وحی به رسول رسیده است . موضع درستی این است که اولاً کلیت و اصل دین اثبات پذیر بوده و فهم بشر در این مورد تواناست اما لازم نیست که همه ، همه محتوا را بدانند و درک کنند اصولاً خیلی ها دنبال فهم همه چیز نیستند و سطح فهم افراد نیز تفاوت دارد و لابد این هم مسلم است که فهم مستلزم تلاش علمی و فهمی است و اینچنین نیست که همه چیز به آسانی و در ابتدا مفهوم باشد ؛ اما آیا فهم همه مضامین دین ممکن است ؟ برای اثبات کلیت و اصل دین فهم بشر کافی است و نیازی نیست که محتوا کامل درک شود مثلاً واضح بگوییم وقتی خدای ابراهیمی و اسلامی با این همه توان و اختیار اثبات شد حالا که امر کرده چنین نماز کنید و چنان روزه کنید ما ملزم به رعایت امریم و خطر و ضرری هم ندارد و با عدم اثباتش و فهمش خللی در فهم دین و کمالیت دیندار به وجود نمی آورد ؛ اما نظر عجیب ما این است که موضع درستین نمی گوید قطعاً اینها قابل فهم و تعلیل نیست و چه می گوید بماند تا بعد ، ضمن اعلام این امر که متأسفانه فضای اندیشه آزاد در باب دین نیست گرچه ما خود مقید و متعصب دینیم و خیر دین را می خواهیم اما فعلاً در همین حد بس است و البته مطمئن باشید کسی نمی تواند مانع ما باشد و به موقع این ماییم که محیط درست آزادی اندیشه و پژوهش را ترسیم می کنیم .

 - روش یافتن و درک دین تنها روش عقل نیست ، اساساً عقل گرچه در تعریفش اشکال است و این بحث مربوط است به فلسفه معرفت و معرفت شناسی و فلسفه علم و شناخت و در کل شناخت و علم اما ما اکنون به این بحث وارد نمی شویم فقط می گوییم دین قابل فهم است نه حتا قابل تعقل یعنی نمی گوییم تنها روش دین اثبات عقلی است چون سخن دل و بقیه روشها هم هست . این سخن تبعاتی دارد و آن اینکه دین برای عرب جاهلی بی سواد دارای انواع بدرفتاری ها و منفیات قابل فهم است و برای یک اندیشمند قدر هم چنین است پس انحصار فهم دین و دین شناسی در دست طبقه یا اشخاص خاص امری درست نیست و از طرف دیگر غامض انگاری دین و رمز و رموز ساختن پذیرفته نیست چراکه اگر قرار بود دین یا بخشی از آن قابل فهم بشر نباشد به جز برخی جاها که فایده بخش است گرچه نافهم است ، مابقی عبث می شد . پذیرفتن اصل مفهوم بودن دین کمک زیادی در صیانت از دین درست می کند .

 - قضیه بعدی این است که وقتی دین ارائه می گردد و تعلیل می شود و اثبات می شود تا برای مخاطب فهم گردد و بپذیرد این یعنی اینکه ممکن است برخی نفهمند و قانع به حقانیت و درستی دین نشوند ما نیز می گوییم اصول دین باید با عقل پذیرفته شود و تقلید در آن جایز نیست اما نمی دانم چرا در اسلام گفته می شود یا ملت فلان دین را بپذیر یا جزیه بده یا باید بجنگی ؟ یا حکایتهاست از برخورد نامناسب با اهل جزیه و غیرمسلمانها در بلاد تحت حکومت اسلام مثلاً گفته می شود با تحکم از آنها مالیات بگیرید ؟ منطقاً باید در تداوم هم این فهم پذیری و عقلانیت باشد اما می بینیم که اگر کسی با تحقیق حتا دین را در ادامه نادرست دانست و از دین خارج شد مرتد شناخته شده و کذا و کذا . بحث بر سر اینها به وقتی بعد واگذارده می شود اینها بحثهای سنگینی اند و کلی گویی و اجمال گویی سبب می شود تا حرفمان غلط و خطا داشته باشد . درستی دنبال یافتن این امر است و در موقع مناسب این بحثها را مطرح می کند .

 - با همین قاعده فهم پذیری دین ، باز باید تنوع فهمها از ابعاد و محتویات و احکام دین پذیرفته شود یعنی اصل تنوع نه اینکه قائل به پلورالیسم درستی و حقیقت باشیم بلکه قائل به پلورالیسم نظر باشیم نه حقیقت اما چرا مثلاً ما در اسلام غیر از این عمل می کنیم بماند تا بعد .

 - دین شناسی درجه دارد و دین باوری و ایمان هم همینطور ، لذا طبیعتاً تنوع شناختی و درجه ها و تنوع دینداری و ایمانها را باید که شاهد باشیم و رفتار و فرهنگ محیط باید با مراعات این حقیقت تنظیم گردد که می بینیم نیست و این هم نادرست است .

 - آزادی دینی و آزادی تحقیقات دینی و آزادی بیان و نوشتن دینی و آزادی عمل دینی و امثال اینها ،دچار اشکالات و آسیبهای جدی است که ترسیم محیط عالی برای افراد و جامعه نیاز لحاظ خیلی چیزهاست گرچه تفکر درستی راه طویلی را طی کرده است اما فعلاً از سخن معذوریم چراکه مسائل دین حساسیت زاست و باید با بررسی عمیق علمی باشد و باز کافی نیست باید در یک محاجه علمی با دیگران به اثبات رسد و نوعی اقناع دیگران برای طرح داشته باشد . از طرفی اظهار نظرات نباید مبتنی بر تعمد جهت بحرانسازی و نادرستی و اضرار باشد بلکه همه حقیقت جویی و حقیقت شناسی و حقیقت گویی باشد و نظام جامعه و امنیت آن هم باید لحاظ گردد . در حال حاضر جامعه ما بیمار است و کشش خیلی حرکات و رفتارها و نظرات را ندارد . جامعه دینی ما هم بیمار و سیاست زده است و ما گام نخست را در حرکت آرام و تعامل با علما و اهل دین می دانیم این به معنای پذیرفتن وضع موجود و الحاق به گذشته ها نیست .

 - تجربه 1400 ساله اسلام و سی و پنج سال حکومت دین در ایران و واقعیتهای تاریخی و کنونی دین در جهان اسلام درس آموز خیلی چیزهاست و ما نیاز به بازخوانی و بازپژوهی دین و رفع ایرادات هستیم که برای جمهوری اسلامی ایران نیز امری لازم است اما مدیریت علمی و مدیریت اظهارنظرات کمی پیچیده است و حساسیت خاصی را داراست که اهالی جنبش درستی و هواداران آن باید رعایت کنند و همه ما ایرانی ها و نخبگان و اهالی دین و دینداران باید بدانیم که این راهی است که باید گریزناپذیر از آن بگذریم ؛ از یک طرف جامعه بدون دین نمی شود و دین حذف نمی گردد هیچکس از اقدام خشن رضاخانی تا اقدام نرم و فرهنگی محمدرضاشاهی تا هجمه عظیم فکری و فرهنگی غربی تا حتا دین زدگی و دین خستگی مردم و ناراحتی ها و نارضایتی های مردم و نخبگان و اعتراضاتی که مردم به نظاممان دارند ، هیچکس و هیچکدام نمی تواند دین را حذف کند . این را از باب طرفداری از دین نمی گوییم بلکه از باب واقعیت شناسی می گویم اما ممکن است دین ضربه سنگین بخورد و تضعیف شود حتا اگر بعضی دل به لائیسم و سکولاریسم بسته اند بدانند که در ترکیه ها هم در اروپاها هم دین امری است که در سیاست و مدیریت اجتماعی و فرهنگی و اخلاق حضور دارد و تعیین کنندگی دارد و در هر زمان ممکن است بپا خیزد و اثرسازی کند پس بیاییم تا آن را بازخوانی و بازپژوهی کنیم و آسیب شناسی نماییم حداقل اگر رغبتی هم در شما نیست اصل کار را رد نکنید و مقابله ننمایید و دل در گرو نفرت و هیجان و تلخی ها و تجربه ها قرار ندهید . این کار اجماع ملی می خواهد . ما نیز در این راه باید جانب اعتدال و عقلانیت و درست را رعایت کنیم و خود اهالی دین و دین گرایان و علما و مراجع را با خود همراه کنیم و اساساً باید دیالوگی پایدار بین علما و اغیار باشد و روش پیشبرد و اثبات جدیدها باید اینجوری باشد و اگر علما همراهی نکنند و دستاوردها را نپذیرند تغییری رخ نخواهد داد و در پایان در یک سخن اگر دین درست و درستین باشد و از نادرستی بپیراید بهتر است برای من و توی مسلمان برای من و توی ایرانی برای من و توی اهل جهان . نویسنده ف . د .