آلودگی بصری و ذهنی و اشتغال طبیعت

 

هر چیز بشرساختی که در چشم انداز و مرئی و منظر ما بوده و بیرون از حد و اندازه درست ، به چشم آید به نحوی که ذهن ما را مشغول و سبب تلخی و آزار شود یا اینکه زیبایی را زشت نماید و مطلوبیت بصری مطلوب نداشته و یا در کل به لحاظ بصری زشت و درشت نما باشد را می توان آلودگی بصری و ذهنی  و اشتغال ذهنی نامید . ما در اینجا دنبال تعریف دقیق نیستیم بلکه هدف فهماندن مسأله است و بس . دقت ما هم در نهایت نیست و رسم قلم ما این است که اول به نحوی کلی و با اندازه ای حاشیه گویی و تداخل مطلب قضیه را بررسی و تحلیل می کنیم سپس بعدها به تعدیل و تغییر و تدقیق می پردازیم .

آلودگی بصری غیر از زیباسازی محیطی است . زیباسازی محیطی نوعی والاگرایی و اقدام اکثر است . تا به این لحظه تفکر فلسفی ما این است که اصل زیبادوستی و زیباگرایی برای انسان یک واقعیت است اما نبود و عدم حصول زیبایی نقص و خللی در انسان و زندگی انسانی در جامعه و تمدن بشری نیست . بالاتر اینکه زیبایی ستیزی نوعی عدم تعادل انسان و ناهنجاری اجتماعی و امری نادرست و ناپسند است و باز نبود زیبایی در مقیاس وسیع و کلان در زندگی فردی و اجتماعی نشانگر نوعی کژی و نادرستی و عدم تعادل است .

آلودگی بصری اشغال کننده ذهن است و موجب ناآرامی و تشویش به نحوی که باید آن را زدود تا به نقطه آرمانی و مطلوب برسیم . تأثیرات عظیم و گسترده آلودگیها و اشتغالات در ناهنجاری اجتماعی و ارتکاب جرم و نامتعادل ساختن بقیه ابعاد به حدی است که برخلاف تصور این مباحث دکوری و تزئینی نیستند بلکه عین نیاز است . زندگی ما از همان اول روز خود می بایست اینگونه باشد . ما نیندیشیدیم و تجربه نگرفتیم و درست اندیش ، درست پندار و درست کردار نبودیم بشر گاهی در بدیهای خود یا دیگران گرفتار می آید و راه باید را طی نمی کند . تحلیل این قضایا پیچیده است .

آلودگی بصری نوعی تصرف و اشغال طبیعت به طرزی نارواست . در این وضع خیلی ها بی توجه از کنار مسأله می گذرند و جز با دقت متوجه قضیه نمی شوند اما ظریفان متوجه گزندگی و تلخی امر می شوند .

برخی مصادیق و مظاهر آلودگی بصری به قرار ذیلند : قطعات شهری نامنظم و بافتهای آشفته و محله ها ی بی سر و ته بدترین آلودگی های بصری است . نبود هماهنگی در طراحی های بافت شهری ، عدم تعقیب اهداف مشخص در تعریف و ترسیم قطعات شهری ، رهایی و یلگی در معماری خانه ها ، خیابانهای خالی از لطف و صفا و بدتر معیوب و ناقص ، بی توجهی کلان و گسترده به هنر و زیبایی حکایتگر آلودگی بصری است . عدم تفکیک درست شهری هم باعث آلودگی است و ... .

 اما بیرون از شهر از دروازه شهر که خارج می شویم هر متر و نیم متری کنایتاً هر چند کیلومتری شاهد یک شهرک و شهرچه ایم . تهران جهنمی را با اطرافش بنگرید . کرج غوغا را با اطرافش تماشا کنید که چگونه در کنار این دو شهر حدود ده شهرک ساخته شده است . ما نباید در هر نقطه ای شهرسازی کنیم ، برای این امر اصول درست و موجهی باشد . شهر را با توجه به جمعیت و کار و دیگر عوامل تعریف می کنند . اصولاً ما هیچ برنامه ای نمی ریزیم و کارها خود به صورت غلطان و خودبخود در گذر زمان پیش می رود و در یک کلام ما کاری نکردیم این خود انجام شده است . ما در ابتدایی ترین روش و منش تمدنی هستیم . چه شهرکی که در شهر نیست و خود یک وجود صد درصد وابسته به یک شهر دیگر است . این اشغال طبیعت هم برای انسان دل آزار است و هم تصرف و استفاده خارج از نیاز طبیعت است . مگر انسان چه سهمی از طبیعت دارد . آیا انسان به پسر غول و ننر و بی ادب و نادان یک خانواده شبیه است که هر اقدامی که خواست در دل طبیعت و زمین انجام دهد . آیا انسان باید از آب بهره مند شود و سپس آن را خراب و آلوده نماید یا اینکه خاک را در مقیاسی عظیم به بیماری و آلودگی اندازد یا درختها و جنگلهای اکسیژن ساز را نابود سازد . معدن طبیعت را استخراج سپس حیاتش را به مخاطره اندازد .

وضع اطراف جاده ها که پر از ستون و تیرک و دکل است نیز در همین راستا قابل نقد است .

روستا سازی ها هم چندان چنگی به دل نمی زند . اگر جانب محیط زیست حیوانی را رعایت می کردیم باید می دانستیم که روستاسازی های خارج از برنامه دولتی و در هر نقطه اشغال بدون نیاز طبیعت است که آسیبی مهلک به طبیعت وارد می سازد .کافی است که از یک نقطه بلند و دور به تعدادی از روستاهای بر رو نگاه کنید که چگونه دایره ای وسیع از اطراف روستاها از جنگل تخلیه شده حال که جمعیت چندانی هم در آنجا ساکن نبوده اند . گاه به سبب اختلافات محلی به راحتی روستاها دچار زایش و انشعاب شده و روستای جدیدی بر پیکر شکار شده بنیاد شده است . مگر انسان نباید در پرتو یک چینش درست و یک همگونی و هم آهنگی طبیعت را تصرف نماید . بدتر اینکه ما رفتار زیستی نداریم . ما اشغالگرانی هستیم که رفتار مناسب و تعامل درستی با بقیه اعضای این سرزمین نداریم .

وقتی که از شهر بیرون می زنیم پیوسته در اطراف و اکناف کارخانه ها و کارگاههای پراکنده می بینیم . هر کس با نفوذ و رابطه ، با تطمیع عوامل اداری ، مجوزی گرفته و زخمی بر پیگر تابلوی طبیعت وارد ساخته است . مدیران چه دانش و برداشتی از طبیعت ارند ، آنها دارای بدوی ترین رفتار و تفکرند و هنگامی هم که باید توجیه شوند بقیه ابعاد رفتاری آنها که حاکی از بدی طینت آنهاست در مقابل ما قرار می گیرند . راهی نیست جز اینکه نسل موجودین از سازمان اداری کشور بازخرید واخراج شوند و طرحی نو در اداره کشور بریزیم . به هیچ وجه حتی به دلایل اقتصادی و نبود فرصت و وقت نمی توان ساکت نشست و پراکندگی کارخانه ها در همه جای طبیعت را تحمل کرد . اصولاً ما یا شهر داریم یا روستا و برای کارخانه ها و کارگاهها فقط باید پایگاههای ویژه ساخت و به اصطلاح غلط باید شهرک مثلاً صنعتی ساخت . پایگاههای عمومی و تخصصی و تمامی اینها باید از دل طبیعت جمع آوری شوند و حتی سطح و بافت تحت تصرف کارخانه ها باید طبیعی سازی شود و ناهنجاری بافتی که ایجاد شده را باید به اول برگردد .

هنگام جاده سازی ها در اطراف جاده ها طبیعت دچار دست خوردگی می شود . ماشین های راهسازی نباید غیر از بستر راه ، اطراف راه را دچار دست خوردگی کنند . مضافاً گاه برخی راهها متروکه می شوند اینها نیز باید به هم ریخت و دوباره به وضع سابق بر احداث جاده درآورد و نباید بافت جاده ای حفظ گردد . یعنی باید بافت آن با بافت اطراف همگون شود و کشت گیاه شبیه شود .

رها کردن کیسه های پلاستیکی و دیگر آشخالها در اطراف جاده ها که با وزش باد حرکت کرده و طبیعت را آلوده می سازد به سرعت باید چاره اندیشی شود و حتی آشخالهای موجود باید پاکسازی شود . این وضع در شهرها هم تکرار می شود .

ریختن مصالح ساختمانی و مخروبه ها در دل طبیعت نادرست است و باید برای آن چاره اندیشی شود .

از استخراج معادنی که سبب تخریب طبیعت می شود باید ممانعت کرد متأسفانه با نفوذ اداری این امر گاه نادیده گرفته می شود . به ویژه نباید بینش این باشد که هرچه معدن داریم استخراج گردد بلکه حفظ محیط زیست به ویژه مناطق بکر اولویت دارد و ورود مواد از خارج توصیه می شود . 

نویسنده : م . ش .